![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو یعنی منم طلاتم اوقات چشم تو در آسمان ابری چشمم نمی پرد روح الامین خسته آیات چشم تو سرتا به پای عرش همه گوش میشدند تا می رسید وقت مناجات چشم تو گیرایی بهار من ای سبز رو به زرد دستان من به دامن سادات چشم تو حالا همه شبیه دلم بغض کرده اند از هاله کبود جراحات چشم تو درد کبود صورت تو داد می زند سیلی کمی نکرد مراعات چشم تو منبع اینترنت لطفا برای شنیدن صوت پلی کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|