تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

باور کن...

لطفا به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط خسته | 
تویی که سوسو میزنی ! تو این شب ترانه...

لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط خسته | 

حرف هیچکس را باور نکن

لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط خسته | 

صدای سوت می آید  

شب ها که در خیابان خلوت خواب
پا به پای غرور و قافیه می روی
مرگ با لباس چین دار بلندش
پای پنجره ی اتاقم می آید
سوت می زند
و منتظر می ماند
قوطی قرص های این قلب بی قرار که سبک تر شد
مرگ هم بر می گردد
می رود سراغ سرایدار پیر همسایه
نه ! عزیز دلم
تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام
اینها که نوشتم حقیقت محض است
باور نمی کنی ، یک شب به کوچه ی دلتنگ ما بکوچ
کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است
بایست و تماشا کن
تا ببینی چکونه به دامن دریا و گریه می روم
بس کن ای دل ساده
صفحه صفحه برای که گریه می کنی ؟
کتاب کبود گریه ها را آهسته ببند
تا خواب بی خروس بانوی بهار را بر هم نزنی
گوش کن! درمانده ی درد آلود
از پس پرده های پنجره
صدای سوت می آید

شعر از یغما گلرویی

موزیک زیر تقدیم به یه بزرگ که از دستم ناراحته

برای شنیدن پلی کنید و صبر نمائید

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط خسته | 

مثل پروانه ها

پیش از پریروز شدن ِ امروز


دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید!
من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد!
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می آید؟
می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم!
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد!
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!
حالا می روم که بخوابم!
خدا را چه دیده ای!
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم!
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر!
دلواپس نباش!
آشنایی نخواهم داد!
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی!
شب بخیر!

یغماگلرویی

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط خسته | 

دارم دعا می کنم

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط خسته | 
دوباره آمدي

شعر چهارده


صدای گام های گریه می آید


دوباره آمدی


کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی

 
این بار صدای قدم های تو را


از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم


حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس


کدام شاعر غزلپوش


شبانه ، عشق را


در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت


اما


تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی


همیشه


از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم


می گفتی


هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی


پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد


هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا را


باور نکردی ! گل من


هیچ وقت خدا

يغماگلرويي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط خسته | 

اگه‌ می‌موندی‌ ، می‌سوختی‌ !

 


قاب‌ِ عکس‌ِ لُخت‌ِ خالی‌ ،


روی‌ دیوار ، میگه‌ نیستی‌ ! 

 
همنفس‌ بودی‌ یه‌ روزی‌ ،


دیگه‌ نیستی‌ ! دیگه‌ نیستی‌ !

 

تو دیگه‌ نیستی‌ُ چشمات‌ ،


دیگه‌ جای‌ گُم‌ شدن‌ نیست‌ ! 


بی‌تو تن‌پوش‌ِ ترانه‌ ،


مرهم‌ِ زخمای‌ من‌ نیست‌ ! 

 

اگه‌ می‌موندی‌ کنارم‌ ، پابه‌پای‌ من‌ می‌سوختی‌ ! 

 
آینه‌ی‌ خاطره‌ها رُ ، به‌ یه‌ گریه‌ می‌فروختی‌ ! 

 

تو باید می‌رفتی‌ ، بانو ! موندنت‌ سقوط‌ِ ما بود ! 


حالا دوری‌ اماهستی‌ ، این‌ تمام‌ِ ماجرا بود ! 

 

هنوزم‌ وقتی‌ شبام‌ُ ،


با ترانه‌ می‌گذرونم‌ ،

 

بهترین‌ ترانه‌هام‌ُ ،


تو دل‌ِ خودم‌ می‌خونم‌ !

 

و تورُ مثل‌ِ یه‌ ستاره‌ ،


اونورِ گریه‌ می‌بینم‌ !


همه‌ی‌ گلایه‌هام‌ُ ،


تو یه‌ لحظه‌ پَس‌ می‌گیرم‌ !

 

اگه‌ می‌موندی‌ کنارم‌ ، پابه‌پای‌ من‌ می‌سوختی‌ ! 

 
آینه‌ی‌ خاطره‌هارُ ، به‌ یه‌ گریه‌ می‌فروختی‌ !

 
تو باید می‌رفتی‌ ، بانو ! موندنت‌ سقوط‌ِ ما بود ! 

 
حالا دوری‌ اماهستی‌ ، این‌ تمام‌ِ ماجرا بود !

یغماگلرویی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 دی1387ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط خسته | 
نگاه کن

 

التماست نمی کنم


هرگز گمان نکن که این واژه را


در وادی آوازهای من خواهی شنید


تنها می نویسم بیا


بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر


نگاه کن


ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است


اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود


ساعتی پیش


این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم


حال هم


به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم


بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست


تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی


اما


تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین


بیا و امشب را


بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش


مگر چه می شود

 
یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟


ها ؟

 

چه می شود ؟

یغما گلرویی

چه می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط خسته | 

خسته ام

 

دیگر نه من نه این معانی معیوب


دیگر نه من نه این شهادت اشک


دیگر از تکرار ترانه خسته ام


از این پنجره های بسته خسته ام!


خسته ام از ایندقایق بی لبخند


باران ببارد یا نبارد


من می روم با دست هایت


چتری برای پروانه ها بسازم


دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم ؟

 
یا اصلا ندانم که کدام شاعر شبتاب


قافیه ها را از قاب غمگین پنجره پر داد ؟


من که خوب می دانم


بادبادک بی تاب تمام ترانه ها


همیشه پر پشت بام خلوت خاطره های تو می افتد


دیگر چه فرق می کند که بدانم


باد از کدام طرف می وزد

 

یغماگلرویی

فرقی نمی کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط خسته | 

گفتم بمان.........

 

گفتم: «بمان!» و نماندی!
رفتی،
بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعودُ
سقوط!
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم، هی افتادم!
هی بالا رفتم، هی افتادم...
تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم،
ولی فتیله فانون نگاهت را پایین کشیدی!
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم،
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند
و می خندند!
عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند!
اما چه فایده؟
هیچکس از من نمی پرسد،
بعد از این همه ترانه بی چراغ
چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره این من و ُ
این تاریکی و ُ
این از پی کاغذ و قلم گشتن1

گفتم : « - بمان!» و نماندی!
اما به راستی،
ستاره نیاز و نوازش!
اگر خورشید خیال تو
اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند،
این ترانه ها
در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟

یغماگلرویی

ونماند.........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط خسته | 

زندگی یعنی دقایق دیر راه مدرسه

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم


می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز


می دانم ! عزیز


می دانم که اهالی اینحدود حکایت


مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند


اما تو که می دانی


زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست


زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم


زندگی یعنی دام و دانه در دمانه ی دم جنبانک


زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد


زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان


زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها


زندگی تکرار تپش های ترانه است


بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین

 
باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد


دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را


کرم های کوچک کابوس خورده اند


تنها دستت را به من بده


و بیا

یغما گلرویی

تنها دستت را به من بده

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط خسته | 
یادت بخیر

 

می خواهم خیال تو را راحت کنم!


تقصیر تو نبود!


خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها،


خاموش شود!


خودم شعرهای شبانه اشک را،


فراموش نکردم!


خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم!


حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند،


نه تو چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای!


خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،


بالهایم در کشاکش شهدها خسته شوند


و عسلهایم


صبحانه کسانی باشند،


که هرگز ندیدمشان!


تنها آرزوی ساده ام این بود،


که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد!


که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی


و بعد از قرائت بارانها،


زیر لب بگویی:


«-یادت بخیر! نگهبان گریان خاطره های خاموش!»


همین جمله،


برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان،


کافی بود!


هنوز هم جای قدمهای تو،


بر چشم تمام ترانه هاست!


هنوز هم همنشین نام و امضای منی!


دیگر تنها دلخوشی ام،


همین هوای سرودن است!


همین شکفتن شعله!


همین تبلور بغض!


به خدا هنوز هم از دیدن تو


در پس پرده باران بی امان،


شاد می شوم! 

 یغما گلرویی

تنها دلخوشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط خسته | 

مردهاگریه نمی کنند

گریه های گم شده صدایم کردند!


خسته ام!


حتما تا به حال


هزار مرتبه این کلمه را


در کتاب شاعران دیگر این شعر دیده ای!


من از آنها خسته ترم!


باورکن!


امشب پرده تمام پنجره ها را کشیده ام!


می خواهم بنشینم و یک دلِ سیر،


برایت گریه کنم!


این هم از فوایدِ مخصوصِ فلات ماست،


که دل شاعرانش


تنها با گوارشِ گریه سیر می شود!


ار گریه های بی گناه گهواره به این طرف،


تا دمی دیدگانم به سمت و سوی دریا رفت


صدایی از حوالی پلکهای پدرم گفت:


«-مردها گریه نمی کنند!»


حالا بزرگ شده ام!


می دانم که پدرم نیز


بارها در غم تقویمها گریه کرده است!


حالا می دانم که هیچ غمی غم آخر نخواهد بود!


هوس کرده ام که این دل بی درمان را،


به دریای گریه بزنم!


هوس کرده ام دیده ام را،


به دیدار دریا ببرم!


باید حساب تمام بغض های فروخورده را روشن کنم!


حساب ترانه های مرطوب را!


حساب گریه های گم شده را...


خیالم راحت است!


خانه ما پر از دلایل دلتنگی ست!


در چهارچوب همین آینه ترک دارد،


یک آسمان ابری پنهان است!


مثلا ً موهای سفید پدرم،


که او با خیال بارشِ‌برف


در مقابل آینه می تکاندشان!


یا چشمهای منتظر مادرم،


که صدای زنگِ مرا،


در میان هزار زنگِ بی زمان می شناسد!


یا خستگیِ خواهرم، که امروز


«بر باد رفته» را برای بار دهم خوانده است!


البته جای عزیز تو هم،


در تارکِ تمام ترانه ها


و در درگاه تمام گریه ها محفوظ است!


آخرِ قصه مرا دستهای تو خواهد نوشت!


مطمئن باش!


هیچکس نمی تواند راه خیال تو را،


در عبور از خاطر من سد کند!


هیچکس نمی تواند راهِ زمزمه تو را،


در عبور از زبان من سد کند!


هیچکس نمی تواند...


های!


چه می کنی؟ سود سازِ بی افسار!


پرده رستم و اسفندیار می خوانی؟


انگار نفست از جای گرم در می آید!


تو که هستی که در همسایگی سکوت،


از صدای صاعقه یاد می کنی؟


که هستی که نام تگرگ و برگ را کنار هم می نویسی؟


که هستی که همبال پروانه ها،


از پی پیله و پونه پرس و جو می کنی؟


اصلا به تو چه ربطی دارد،


که دیگر کسی در تدارک تولید بادبادک نیست،


به تو چه ربطی دارد


که ماستِ تمام قصه های بی غصه دوغ است؟


به تو چه ربطی دارد،


که جمله «کبریت بی خطر» روی قوطی ها دروغ است؟


به تو چه ربطی دارد،


که قصه فیل و کبوترِ کتاب دبستان هم دروغ بود؟


تو کلاه کوچک خودت را بچسب!


حتماً یادگاری آن یوغهای قدیمی را از یاد برده ای!


یا شاید نمی دانی که داس به دستانِ عجول،


با کلاه تنها بر نمی گردند!


بگو! نمی دانی؟

 

انگار پنجره ها را خوب نبسته بودم!


حالا فهمیدی که از بین تمام قصه های قدیمی،


تنها قصه شاخ گوزن و شاخه درختان حقیقت داشت؟


دیگر باید یک تُکِ پا تا سوسوی سوال و سکسکه بروم!


زود بر می گردم، اما...


تو بیدار نمان! بی بی باران!


تنها چراغ اتاق مرا روشن نگه دار!


به امیدِ دیدار!●

یغما گلرویی

میدانم که پدرم نیز بارها در غم تقویمها گریه کرده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط خسته | 

گفتی‌ باید بنویسم‌ که‌ شب‌ِ قصه‌ قشنگه‌ !


رو سرِ ثانیه‌هامون‌ یه‌ حریرِ رنگ‌ به‌ رنگه‌ !


گفتی‌ باید بنویسم‌ جاده‌ی‌ ترانه‌ بازه‌ !


شب‌ِ رو سیاه‌ِ قصه‌ از ستاره‌ بی‌نیازه‌ !


گفتی‌ باید بنویسم‌ ، اما سخته‌ این‌ نوشتن‌ !


از قشنگی‌ قصه‌ گفتن‌ تو دقایقی‌ که‌ زشتن‌ !

 

چه‌ شبای‌ رنگ‌ به‌ رنگی‌ !


چه‌ جماعت‌ِ یه‌ رنگی‌ ! 


نه‌ مُسلسلی‌ ، نه‌ جنگی‌ !


چه‌ دروغای‌ قشنگی‌ ! 

 

من‌ میخوام‌ یه‌ آینه‌ باشم‌ روبه‌روی‌ این‌ دقایق‌ !


مثل‌ِ یه‌ بغض‌ِ قدیمی‌ واسه‌ دلتنگی‌ِ عاشق‌ !


اما اینجا سنگ‌ِ سایه‌ می‌شکنه‌ آینه‌ها رُ !


تو یه‌ لحظه‌ برف‌ِ وحشت‌ می‌پوشونه‌ جای‌ پا رُ !


اینجا باید بنویسی‌ که‌ چشای‌ شب‌ قشنگه‌ !


اینجا جای‌ آینه‌ها نیست‌ ، اینجا وعده‌گاه‌ِ سنگه‌ !

 

چه‌ شبای‌ رنگ‌ به‌ رنگی‌ !


چه‌ جماعت‌ِ یه‌ رنگی‌ !


نه‌ مُسلسلی‌ ، نه‌ جنگی‌ !


چه‌ دروغای‌ قشنگی‌ ! 

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط خسته | 

آدم‌ به‌ آدم‌ می‌رسه‌

 


 مرغک‌ِ پَر شکسته‌ام‌ ، قوّت‌ِ بال‌ِ من‌ تویی‌


 شهرِ به‌ شب‌ نشسته‌ام‌ ، ماه‌ِ هلال‌ِ من‌ تویی‌


 تشنه‌ وُ بی‌ترانه‌ام‌ تو هُرم‌ِ دلسپردگی‌


 چشمه‌ی‌ آب‌ِ روشن‌ُ پاک‌ُ زلال‌ِ من‌ تویی‌


 یه‌ سال‌ِ پیرُ کهنه‌ام‌ با هفته‌های‌ بی‌طپش‌


 لحظه‌ی‌ آسمونی‌ِ تحویل‌ِ سال‌ِ من‌ تویی‌
 
 می‌دونم‌ چشمای‌ تو یه‌ روز به‌ دادم‌ می‌رسه‌


 کوه‌ به‌ کوه‌ نمی‌رسه‌ ، آدم‌ به‌ آدم‌ می‌رسه‌
 
 قصه‌ی‌ سرنوشت‌ِ من‌ زانوهام‌ُ خم‌ می‌کنه‌


 نقطه‌ی‌ پاک‌ُ روشن‌ِ فنجون‌ِ فال‌ِ من‌ تویی‌


 یه‌ آدم‌ِبرفی‌ِ مغرورِ به‌ یخ‌ نشسته‌ام‌


 ذغال‌ِ چشم‌ ، سطل‌ِ کلاه‌ ، دسکش‌ُ شال‌ِ من‌ تویی‌


 ترانه‌های‌ تازه‌م‌ُ برای‌ تو رَج‌ می‌زنم‌


 اما به‌ تو نمی‌رسن‌ ، شعرِ محال‌ِ من‌ تویی‌
 
 می‌دونم‌ چشمای‌ تو یه‌ روز به‌ دادم‌ می‌رسه‌


 کوه‌ به‌ کوه‌ نمی‌رسه‌ ، آدم‌ به‌ آدم‌ می‌رسه‌

یغماگلرویی

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط خسته | 

یادمه‌ بادبادکامون‌ یادمه‌


 خنده‌ی‌ عروسکامون‌ یادمه‌


 هنوزم‌ یادم‌ میاد تنگه‌ غروب‌


 قصه‌ی‌ سوارِ زین‌ِ نقره‌کوب‌


 دستای‌ حنایی‌ِ مادربزرگ‌


 قصه‌ی‌ رُستم‌ُ دیو ، بره‌ وُ گرگ‌


 عصای‌ پدربزرگ‌ باصفا


 چرخش‌ِ ذغال‌ِ قلیون‌ تو هوا


 بهترین‌ جایزه‌ یک‌ کلوچه‌ بود


 همه‌ی‌ دنیای‌ ما یه‌ کوچه‌ بود


 یادمه‌ وسعت‌ِ پاک‌ِ کوچه‌ها


 دل‌ دل‌ِ شنیدن‌ِ صدای‌ پا


 یادمه‌ امتحان‌ همیشه‌ سخت‌


 اندازه‌ گرفتن‌ِ عمرِ درخت‌


 گل‌ِ سرخ‌ِ پَرپَرِ لای‌ کتاب‌


 قد کشیدن‌ تو ترانه‌های‌ ناب‌


 وحشت‌ِ ترکه‌ی‌ مرطوب‌ِ انار


 دیوارِ مدرسه‌ وُ فکرِ فرار


 فصل‌ِ آسمونی‌ِ یکی‌ شدن‌


 فصل‌ِ بی‌ دووم‌ِ خوشبختی‌ِ من‌


 تکیه‌ گاه‌ِ بی‌ گناه‌ِ گریه‌ها ! تو کجا رفتی‌ ؟ کجا رفتی‌ ؟ کجا ؟


 بی‌ تو همسایه‌ی‌ سایه‌ها شدم‌ ، تن‌ سپردم‌ به‌ شکست‌ِ بی‌صدا


 بیا همبازی‌ِ خوب‌ِ کودکی‌ ، دوباره‌ بچه‌ می‌شیم‌ یواشکی‌


 اگه‌ حرفی‌ واسه‌ خندیدن‌ نبود ، تا ته‌ِ دنیا می‌خندیم‌ اَلَکی‌...

یغماگلرویی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط خسته | 

گلوی‌ مرغ‌ِ حق‌ بسته‌ ، شب‌ از تکرارِ شب‌ خسته‌ 


 
به‌ روی‌ چهره‌ی‌ مهتاب‌ ، غباری‌ تیره‌ بنشسته‌


 طلوع‌ کن‌ نغمه‌ی‌ تنبور ! از عمق‌ِ این‌ سکوت‌ِ کور


 طلوع‌ کن‌ دخترِ خورشید ! طلوع‌ کن‌ ! ای‌ سراپا نور


 از این‌ یلدای‌ بی‌فردا ، طلوع‌ کن‌ تا غروب‌ِ ما 


 طلوع‌ کن‌ ناجی‌ِ فانوس‌ ، طلوع‌ کن‌ فاتح‌ِ دریا


  طلوع‌ کن‌ تا در آیینه‌ طلوعی‌ تازه‌ باشم‌ من‌ 


 طلوع‌ کن‌ تا در این‌ پایان‌ شروعی‌ تازه‌ باشم‌ من‌ 


 سکوت‌ از کوچه‌ها جاری‌ ، شب‌ِ تاریک‌ُ تکراری‌


 نه‌ آوازی‌ نه‌ همرازی‌ ، نه‌ عیاری‌ ، نه‌ بیداری‌


 نه‌ همدردی‌ ، نه‌ شبگردی‌ ، نه‌ یاری‌ ، نه‌ هم‌ آوردی‌


 نه‌ نوری‌ در شبستانی‌ ، نه‌ فریادِ اَبَرمردی‌


 طلوع‌ کن‌ ! دیده‌ی‌ بیدار ، رهامان‌ کن‌ از این‌ تکرار


 طلوع‌ کن‌ ! این‌ سیاهی‌ را به‌ گورِ لحظه‌ها بسپار


  طلوع‌ کن‌ تا در آیینه‌ طلوعی‌ تازه‌ باشم‌ من‌ 


 طلوع‌ کن‌ تا در این‌ پایان‌ شروعی‌ تازه‌ باشم‌ من

یغما گرویی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط خسته | 

یادم نرفته است!
گفتی : از هراس ِ باز نگشتن،
پشتِ سرم خاکاب نکن!
گفتی : پیش از غروب ِ بادبادکها برخواهم گشت!
گفتی: طلسم ِ تنهای ِ تو را،
با وِردی از اُراد ِ آسمان خواهم شکست!
ولی باز نگشتی
و ابر ِ بی باران این بغضهای پیاپی با من ماند!
تکرار ِ تلخ ِ ترانه ها با من ماند!
بی مرزی ِ این همه انتظار با من ماند!
بی تو،
من ماندم و الهه ی شعری که می گویند
شعر تمام شعران را  انشاء می کند!
هر شب می آید
چشمان ِ منتظرم را خیس ِ گریه می کند
و می رود!
امشب، اما
در ِ اتاق را بسته ام!
تمام پنجره ها را بسته ام!
حتا گوشهایم را به پنبه پوشانده ام،
تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم!
بگذار الهه ی شعر،
به سروقت ِ شاعران ِ‌دیگر ِ این دشت برود!
می می خواهم خودم برایت بنویسم!
می بینی؟ بی بی ِ دریا!
دیگر کارم به جوانب ِ جنون رسیده است!
می ترسم وقتی که - گوش ِ شیطان کر! -
از این هجرت ِ بی حدود برگردی،
دیگر نه شعری مانده باشد،
نه شاعری!
کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،
به جای تو دلواپس شوم،
حتا به جای تو بترسم!
چون همیشه کنار ِ منی!
کنارمی، اما...
صد داد از این اما

 

يغما گلرويي

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط خسته | 

خسته‌ام‌ از این‌ من‌ِ بی‌حنجره‌ ! 


خسته‌ام‌ از پلک‌ِ مَنگ‌ِ پنجره‌  !


خسته‌ام‌ از ظلمت‌ِ این‌ سایه‌ سار ! 


خسته‌ام‌ از این‌ همه‌ چشم‌ انتظار ! 

 

ای‌ طلوع‌ِ ناب‌ِ هر ویرانکده‌ !


ای‌ کلیدِ قفل‌ِ کورِ میکده‌ !


خسته‌ام‌ از این‌ تبارِ شب‌ْزده‌ ! 


خسته‌ام‌ از مستی‌ِ بی‌عربده‌ ! 

 

با تو از تو قصه‌ گفتم‌ ، نازنین‌ !


در شب‌ِ قصه‌ نخفتم‌ ، نازنین‌ !


با تو باید بگذرم‌ از این‌ سکوت‌ ،


من‌ تو را از تو شنفتم‌ ، نازنین‌ !

 

ای‌ طلوع‌ِ ناب‌ِ هر ویرانکده‌ !


ای‌ کلیدِ قفل‌ِ کورِ میکده‌ !


خسته‌ام‌ از این‌ تبارِ شب‌ْزده‌ ! 


خسته‌ام‌ از مستی‌ِ بی‌عربده‌ ! 

 

باید از این‌ آینه‌ جاری‌ شَوَم‌ !


من‌ نباید در تو تکراری‌ شَوَم‌ !


من‌ به‌ « نه‌ ! » گفتن‌ گذشتم‌ از حصار ،


آه‌ ! اگر دربندِ این‌ « آری‌ ! » شَوَم‌ !

 

ای‌ طلوع‌ِ ناب‌ِ هر ویرانکده‌ !


ای‌ کلیدِ قفل‌ِ کورِ میکده‌ !


خسته‌ام‌ از این‌ تبارِ شب‌ْزده‌ ! 


خسته‌ام‌ از مستی‌ِ بی‌عربده‌ !

 

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................