![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 خرداد1388ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
شب ها که در خیابان خلوت خواب شعر از یغما گلرویی موزیک زیر تقدیم به یه بزرگ که از دستم ناراحته برای شنیدن پلی کنید و صبر نمائید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 فروردین1388ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|||
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 فروردین1388ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|||
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 دی1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|||
التماست نمی کنم
چه می شود ؟ یغما گلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 آذر1387ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|||
|
گفتم: «بمان!» و نماندی! گفتم : « - بمان!» و نماندی! یغماگلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
یغما گلرویی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آبان1387ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|||
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8:18 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|||
گفتی باید بنویسم که شبِ قصه قشنگه !
چه شبای رنگ به رنگی !
من میخوام یه آینه باشم روبهروی این دقایق !
چه شبای رنگ به رنگی !
یغما گلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|||
|
یادمه بادبادکامون یادمه
یغماگلرویی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط خسته |
|
گلوی مرغِ حق بسته ، شب از تکرارِ شب خسته
یغما گرویی.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط خسته |
|
یادم نرفته است! يغما گلرويي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط خسته |
|
خستهام از این منِ بیحنجره !
ای طلوعِ نابِ هر ویرانکده !
با تو از تو قصه گفتم ، نازنین !
ای طلوعِ نابِ هر ویرانکده !
باید از این آینه جاری شَوَم !
ای طلوعِ نابِ هر ویرانکده !
یغما گلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|