تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

خاموشی گناه ماست

لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط خسته | 

چشمهايم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط خسته | 

ميهمانان بي دردسر

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط خسته | 

شب یلدا مبارک

از پنجره خونتون بیرونو نگاه کن

ببین کسی سردش نیست

ببین کسی گشنه نیست

کلیه سیخی چندددددددددددد؟

خودمونو به ندیدن زدیم یا واقعا نمیبینیم ؟

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط خسته | 

تنهایی

 

یاد گیریم كه

 
1- با احمق بحث نكنیم و بگذاریم در

 

 دنیای احمقانه خویش خوشبخت

 

زندگی كند.

 


2- با وقیح جدل نكنیم چون چیزی

 

 برای از دست دادن ندارد و روح ما

 

 را تباه می‌كند.

 


3- از حسود دوری كنیم چون اگر

 

 دنیا را هم به او تقدیم كنیم باز از

 

 زندان تنگ حسادت بیرون نمی‌آید.

 

 


4- تنهایی را به بودن در جمعی كه

 

 ما را از خودمان جدا می‌کند،

 

ترجیح دهیم. 

 

 


5- از «از دست دادن» نهراسیم که

 

 ثروت ما به اندازه شهامت ما در

 

 نداشتن است.

 

 


6- بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم

 

 که قدرت ما در نخواستن و منفعت

 

 ما در سبکباری است.

 

 


7- کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما

 

 در حرفهایی است که برای نهفتن

 

داریم، نه برای گفتن.

 

 


8- از سرعت خود بکاهیم، که آنان

 

 که سریع تر می‌دوند، فرصت

 

اندیشیدن به خود نمی‌دهند.

 

 


9- دیگران را ببینیم، تا در دام

 

خویشتن محوری، اسیر نشویم.

 

 


10- از کودکان بیاموزیم، پیش از

 

 آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از

 

 آنان آموخت.

 

بچه ها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط خسته | 

نمیدونم

بپرسيد از اهالي ِمحلّه هاي خوب شهر

قول و قرارتون چي شد ‏، با مردم  ِجنوب شهر

 

آخه مگه بنا نبود باغ همه بهاري شه

تا نكنه پرنده اي ، از تو خونش فراري شه

 

بپرسيد از سواره ها ‏‏، از دوره ي پيادگي

راستي چي شد تموم شدن ، اون همه لطف و سادگي !

 

راستي چي شد نمي رسه ، دستي ديگه به دامني

پس كي ميون ما گذاشت، فاصله ي تو و مني ؟

 

اينور شهر بره كُشون ، مردم  ِسير شادمون

صاحب هر چي خواستني ، بين زمين و آسمون

 

اونور شهر غصّه ي نون ‏، دست خالي با دل ِخون

منظره هاي آشنا ، ابر سياه ِ بي امون !

 

بپرسيد از اهالي ِمحلّه هاي خوب شهر

قول و قرارتون چي شد ‏، با مردم  ِجنوب شهر ...

محمد علی شیرازی

نمیدونم

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 آبان1387ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط خسته | 
تهاجم خاموش

گفتگو با يک نسل سومي
 
گفتم: کي هستی و از کدوم نسلی؟ ... گفت: جوانی از نسل آزاد !
گفتم: اسمت چیه ؟ ... گفت: تو شناسنامه حسین, اما مایکل صدام میکنن.
گفتم: چرا مایکل؟ ... گفت: دوست دارم, جدیده, امروزیه
گفتم: اسم حسینو کی برات انتخاب کرده؟ ... گفت: مادر بزرگم, خیلی پیره.
گفتم: اسم حسین تو رو یاد چي میندازه؟ ... گفت: گریه و زاری و دو روز تعطیلی !
گفتم: حقیقت حسین همینه؟ پس چرا سیاه پوشیدی ! ... گفت: دوستام همه سیاه پوشیدن !
گفتم: چطور عزاداری میکنید ؟ ... گفت: من ارگ میزنم !
گفتم: از اسلام چی میدونی ؟ ... گفت: چیزایی مثل مسجد و روضه و گریه
گفتم: نشونه اسلامت چیه ؟ ... گفت: تو شناسنامم با خط زیبا نوشتن.
گفتم: مذهب چی ؟ ... گفت: یعنی چی, مسلمونم دیگه !
گفتم: از فرهنگ چی میدونی؟ ... گفت: منظورت آثار باستانیه !
گفتم: و خیلی چیزای دیگه ! ... گفت: فرهنگ ما خیلی قدیمیه. ما چیزای جدیدی میخوایم.
گفتم: چه چیزايی جدیده ؟ ... گفت: رمّانهای عشقی, جاز و رپ ....
گفتم: جلال آل احمد کیه ؟ ... گفت: نمیدونم شاید یکی از میدوناي میوه فروشی تو تهران.
گفتم: از فرهنگ غرب چی میدونی ؟ ... گفت: خیلی چیزا, آزادی روابط دختر و پسر و مد, لباس و مو
گفتم: دیگه چی ؟ ... گفت: فیلمای جذاب, شوهای خارجی و محبت به حیوانات
گفتم: علم و تکنولوژی چی ؟ ... گفت: با پول میشه تکنولوژی رو خرید اما عشقو نه !
گفتم: از قبل از انقلاب چی میدونی ؟ ... گفت: میگن مردم تو رفاه کامل بودن !
گفتم: چه کسايی اینا رو میگن؟ ... گفت: بابام, مامانم, داییم, همه... !
گفتم: دیگه چی میگن ؟ ... گفت: میگن مردم خیلی آزاد بودن !
گفتم: دیگه چی میگن ؟ ... گفت: از جنسای آمریکایی, از خود آمریکاییا و محبتاشون!
گفتم: از کاپیتولاسیون, حق توحش, مستشارای نظامی چی ؟ ... گفت: برای خدمت کردن به ما اومده بودن !
گفتم: از فساد , مشروب فروشیا ... چی ؟ ... گفت: فساد یعنی چی, مردم آزاد بودن !!
گفتم: از شکنجه‌ها, اعدامها, تبعیدها چی ؟ ... گفت: خیلیهاش دروغه, اگر هم بوده برای کسب قدرت بوده.
گفتم: از انقلاب چی میدونی ؟ ... گفت: منظورت میدون انقلابه, نوار و عکس جدید, از اونجا میگیرم.
گفتم: از جنگ, شهدا چی ؟ ... گفت: شلوغی, ویرانی, کشتار
گفتم: از رزمنده‌ها چی میدونی؟ ... گفت: میگن جزوه‌هاي کنکورش عالیه !
گفتم: حرفت تو زندگی چیه ؟ ... گفت: این دو روز دنیا را باید عشق کنیم, باید خوش بگذره.
گفتم: چه وقت به آدم خوش میگذره ؟ ... گفت: وقتی آدم آزاد باشه !
گفتم: آزادی یعنی چی ؟ ... گفت: یعنی اینکه من هر کاری که عشقم کشید انجام بدم !
گفتم: هر کاری حتی قتل و تجاوز ؟ ... گفت: البته کمتر پیش میاد ولی ممکنه !!
گفتم: چرا گفتی دو روز دنیا ؟ ... گفت: خب هر چی هست تو همین دو روزه دیگه.
گفتم: پس آخرت چی ؟ ... گفت: کی اومده از اونجا !
گفتم: نظرت در مورد ازدواج چیه؟ ... گفت: نیازی نیست خودمو زندانی کنم همه چی فراهمه !!
گفتم: چرا زندانی ؟ ... گفت: خوب آدم محدود میشه, ولی بعد از چهل سالگی بد نیست !
گفتم: در مورد خانواده, پدر, مادر چی میگی ؟ ... گفت: فقط تا هیجده سالگی!
گفتم: بعد از اون چی ؟ ... گفت: رهایی.
گفتم: از هنر بگو. ... گفت: فقط سینما اونم از نوع هالیودیش !
گفتم: از ورزش بگو! ... گفت: فقط فوتبال اونم بایرن مونیخ
گفتم: دیگه چی ؟ ... گفت: از تیپ باتیستوتا خوشم مییاد.
گفتم: بزرگترین آرزوت توی دنیا چیه ؟ ... گفت: هجرت !
گفتم: از کجا به کجا؟ ... گفت: از اینجا به اروپا یا آمریکا !
گفتم: هدفت ؟ ... گفت: عشق و حال
گفتم: تا کی ؟ ... گفت: تا ابد.

چشمهارا باید تا به کی شست

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط خسته | 

کاش تو اشک خدا را میدیدی

روی سیاهت تاریکتر از ظلمات است آدمک

*
آن روح و آن نور که به ودیعه از خدا گرفتی

*
همانطور پرنور نگهداشتی آدمک؟

*
جواب آن مهر بی پایان را دادی آدمک؟

*
افسوس که شیطان به خاطر تو رانده شد

*
و تو در جنایتی عجیب با او عهد دوستی بستی آدمک

*
گنجینه ات کجاست؟....

*
این روزها آن را میشکنی آدمک

*
کاش می دانستی که دل ؛ حتی شکسته اش

*
تلالو خداست آدمک


*
کاش فقط در این وانفسا


*
تو اشک خدا را میدیدی آدمک

 

چرا اینقدر بی معرفتیم نسبت به خودمون

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط خسته | 
+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط خسته | 
+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط خسته | 

نمیدونم تا حالا به یه پر دقت کردین

چون نمیتونه خودشو اداره کنه

همیشه اسیر دست تقدیره باده

 بعضی وقتا هم بازیچه دست بچه ها

بعضی وقتا هم توی بالش زیر سرمونه

بعضی وقتا هم ...........

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط خسته | 

سلام

 باز که این عکس آره حالا حالاها با این عکس کار دارم

آخه کار دارم یه خبر دیدم امروز یه کم بهت زده شدم خیلی خوشحال

شدم تو پوست خودم نگنجیدم یه جورایی از خوشحالی گریه کردم

خوشحال شدم به خاطر این که آدمایی که نمی تونستن این خبرها واین

صحنه هارو ببینن رفتن وناراحت از این که جزو آدمهایی هستم که می

تونم این خبرها واین صحنه هارو ببینم وخوشحال باشم که جمهوری

اسلامی صادرات نفتیه خودشو کم کرده ودر قبالش صادرات فرهنگیه

خودشو زیاد کرده مثل این خبر وخبرهای تصویری وشنیداری که هر

روز تو کوچه وخیابون شهرامون می بینیم ومی شنویم .تازه دارم معنی

آدمایی که ایستادن وبه این عکس خیره شدن رو می فهمم و

خودمو یکی از اونا می بینم

فقط یه حرف با این عکسه دارم

خوش به حالت


اینم خبر خوش

صادرات غیر نفتیه جمهوری اسلامی ایران

 

گلشیفته فراهانی که اولین حضورش در سینما با فیلم درخت گلابی
 
شروع شد، با فیلم «مجموعه دروغ ها» به هالیوود رفت. عکس های
 
جدید او از مراسم پخش اختصاصی این فیلم در روز 14 مهر، 5 اکتبر
 
در نیویورک منتشر شد
 
فیلم بر مبنای کتابی به همین نام - نوشته دیوید ایگناتیوس یادداشت نویس
 
معروف روزنامه واشنگتن پست- ساخته شده است. این کتاب آوریل سال
 
دوهزار و هفت به بازار آمد و بلافاصله حقوق سینمایی آن توسط
 
کمپانی معروف برادران وارنر خریداری شد
 
رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم
 
دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا
 
کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می
 
رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می
 
پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود
 
گلشیفته فراهانی ایفاگر نقش عایشه است در حالی که نقش نخست فیلم را
 
لئوناردو دی کاپریو بازی می کند و راسل کرو هم بازیگر نقش مهم
 
دیگری در فیلم است. فیلمبرداری فیلم سال گذشته آغاز شد و بخش های
 
مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فیلمبرداری شده است. گفته می
 
شود بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم سازندگان آن
 
تغییراتی در فیلمنامه اولیه انجام داده اند تا حضور فراهانی در فیلم با
 
موازین خاص حقوقی و قانونی کشور در تضاد نباشد.
 
گلشیفته در باره چگونگی انتخابش برای این نقش می گوید: یكی از
 
مسوولان كستینگ (مسوول هنرپیشه‌یابی) فیلم «بوتیك» را دیده بود و از
 
آن به بعد به‌دنبال من می‌گشت، قبل از ملاقات با من چندین هنرپیشه از
 
خاورمیانه و غیره هم دیده بودند، یا اینكه فیلم‌هایی كه در آن بازی كرده
 
بودند را تماشا كرده بودند، حتی به من گفتند از هنرپیشه‌های زن ایران
 
نیز دو سه نفری را در نظر داشتند اما در ملاقاتی كه با شخص ریدلی
 
اسكات داشتیم، حس كردم كه انتخاب خود را كرد، بدون اینكه در همان
 
لحظه چیزی بگوید
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط خسته | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط خسته | 
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط خسته | 

دشتهاي آلوده ست

 

در لجنزار گل لاله نخواهد روئيد

 

 

در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟

 

فكر نان بايد كرد

 

و هوايي كه در آن

 

نفسي تازه كنيم

 

 

گل گندم خوب است

 

گل خوبي زيباست

 

اي دريغا كه همه مزرعه دلها را

 

علف كين پوشانده ست

 

 

هيچكس فكر نكرد

 

كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

 

و همه مردم شهر

 

بانگ برداشته اند

 

كه چرا سيمان نيست

 

و كسي فكر نكرد

 

كه چرا ايمان نيست

 

 

و زماني شده است

 

كه به غير از انسان

 

هيچ چيز ارزان نيست

 

حمید مصدق

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط خسته | 

 

با سنگها بگو كه چه انديشه مي كنند

 

 

 

 

 

حتي بدون بال، كبوتر،كبوتر است

 

 

خب سلام دوستان

 

اين روزا ميگن روزه جانبازه به فكرم رسيد يه پست برا

 

جانبازاي عزيزمون بزنم تو آرشيوم گشتم چيزي پيدا نكردم

 

 با خودم گفتم برم تو وب يه سرچ كنم ببينم چي ميشه اما...

 

نميدونم خطوط اينترنتي كه به سيستم من وصله خرابه يا

 

 من بلد نبودم درست بگردم  هر چي بود از بي توجهي بود هر

 

 چي بود از تنهايي جانبازا هر چي بود از سياهي هر چي بود از

 

فراموشي بود جالبه تو يه وبلاگ خوندم توي يه آسايشگاه

 

نگهداري جانبازان اعصاب وروان جانبازان رو شكنجه دادن

 

وبعضي هاشون به شهادت رسيدن وفيلمش به بيرون درز كرده

 

 تازه الان مسئولين به فكر افتادن كه برن دنبال پي گيري

 

 

قضيه من كاري به راست ودروغ خبر ندارم ولي يه معادله تو

 

ذهنم  برا خودم حل كردم ديدم آخر اين معادله همه جوره ما

 

مديون اين جانبازا هستيم كافيه فكر كنيم ببينيم چند سال

 

پيش جنگ بود بعد سن اين جانبازو از اون كم كنيم بعد

 

ببينيم اين جانباز موقع جنگ  چند سالش بود 25 يا 26 يا

 

14 يا 15  بعد تو ذهنمون موقعيت خودمون رو مد نظر بگيريم

 

بعد ببينيم يه جوون به اون سن چرا رفت جنگ  شنيدم

 

 بعضياشون عشق تركش داشتن بعضياشون به خاطر ديدن

 

فيلمهاي كابوي عشق ماجراجويي داشتن بعضياشون شكست

 

عشقي خورده بودن بعضيهاشون رو به زور بردن من يه بچه

 

محل داشتم باباش به زور فرستادش جنگ يه پسره بود نفر

 

 اول دانشگاه به خاطر اين كه درس خوب بود فرستادنش جنگ

 

تا ايران بتونه تو عرصه علمي هم پيشرفت كنه يكي از فاميلاي

 

ما شب عروسيش چون از قيافه عروس خانم خوشش نميومد

 

فرار كرد رفت جبهه  بعضياشون هم چون خوشي زده بود زير

 

دلشون رفتن حالا كه بعضياشون بي دست،‌ بي پا، رواني،

 

شيميايي يا قطع نخاعي برگشتن خب ماها نبايد حواسمون

 

 بهشون باشه ميخواستن نرن به ما چه ماها چرا بايد ذهنمون

 

 رو خسته كنيم  اين رسم روزگاره امروز ماست عصر ارتباطات

 

اينترنت ماهواره واااااااااااااااااااي اين قدر به خواب رفتيم كه اگه

 

يه خاله خرسه هم با يه سنگ بكوبه تو مخمون

 

 از خواب بيدار نميشيم

 

  هيچي ديگه ندارم برا گفتن 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط خسته | 

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند. پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند ......این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط خسته | 

دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا

دیده بگشا بر عدم؛ ای مستی هستی فزا

دیده بگشاای پس ازسوءالقضاء،حسن القضاء

دیده بگشا از کرَم؛ رنجور دردستان؛ علی

بَحر مروارید غم، گنجور مَردستان ؛علی

دیده بگشا،رنج انسان بین و سیل اشک وآه

کِبر پَستان بین و جام جهل و فرجام گناه

تیروترکش،خون آتش، خشم سرکش، بیم چاه

دیده بگشا بر ستم،در این فریبستان ؛علی

شمع شبهای دژم؛ماه غریبستان؛ علی

دیده بگشا ، نقش انسان ماند با جامی کهی

سوخت لاله؛مُرد لیلی؛خشک شد،سرو سهی

زآگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی

دیده بگشا ای صنم ،ای ساقی مستان ، علی

تیره شد از بیش وکم آیینه هستان ، علی

تیره شد از بیش وکم آیینه هستان ، علی

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................