تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

غم تلخ و شیرین

مسيو ماربين آلمانى: «مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيه‏دارى حسين عليه‏السلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيه‏دارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).
گاسپار دروويل: «اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مى‏گيرد سرازير مى‏كند و پيروان غيور على عليه‏السلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مى‏آورد»(12).
  • مقدمه


با توجّه به سفارشها و تأكيدهاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه طاهرين عليهم‏السلام درباره برگزارى مجالس عزادارى براى امام حسين عليه‏السلام مى‏توان دريافت كه در اين سفارشها فلسفه‏اى نهفته است كه آگاهى به آن مى‏تواند عزاداريهاى ما را با اهداف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه طاهرين عليهم‏السلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه اين آگاهى يافتن به شرايط بحرانى همان قرن اول هجرى است كه بر جامعه اسلامى تحميل شد و تا قرنها طول كشيد، چنان كه طبقه حاكمه و در كنار آنها عالم‏نمايان حقْ‏گريز مى‏كوشيدند براى مطامع خود اسلام را از درون و برون تهى و بى‏خاصيت كنند و در اين راه، مجال و فضا را بر حافظان حقيقى دين تنگ كردند و همه امكانات را از آنها دريغ نمودند. لذا مراسم سوگوارى عاشورا از بهترين و مؤثرترين عواملى بود كه مى‏توانست در آن شرايط حساس اسلام را از دستبرد غارتگران مسلح نجات بخشد و بارقه اميدى به دلهاى طالبان حق بتابد. بنابراين تشيع براى حفظ خود وابسته به مراسم عزادارى عاشورا شد، چنان كه نمى‏توان تشيع را بدون عاشورا تصور كرد.

عاشورا از يك سو شيعيان و طالبان حق را دور هم گرد مى‏آورد و از سوى ديگر مبانى تشيع را به آنها مى‏آموخت و جرئت مبارزه و روحيه فداكارى براى حفظ اسلام به آنها مى‏داد. چنان اين مراسم با شيعه عجين شد كه يكى از مهم‏ترين نشانه‏هاى شناخت آنان گرديد، به‏طورى كه با فرا رسيدن ايام عاشورا در هر شهر و كوى و برزنى كه شيعيان زندگى مى‏كردند شكل آنها به طور كلى تغيير مى‏كرد و چهره غم و ماتم به خود مى‏گرفت. شهرهاى شيعه‏نشين ايران از جمله قم، رى و سبزوار چنين وضعى داشت، تا اينكه در قرن چهارم هجرى آل بويه شيعه مذهب، مراسم عزادارى را كه علامت و مشخصه بارز شيعه بود، با جديّت تمام در قلمرو خود به ويژه بغداد رسمى اعلام كردند و گر چه با مخالفت بعضى از فرق سنى به ويژه حنابله روبه‏رو شدند، اين مراسم را تا پايان حكومتشان يعنى تا نيمه قرن پنجم برگزار كردند. چنان اين مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد كه در قرون بعدى ساير مسلمانان هم كه دوستدار پيامبر و اهل بيت او بودند تعلق خاطر ويژه‏اى نسبت به واقعه كربلا پيدا كردند و آنها هم مانند شيعيان در ايام محرم براى خامس آل عبا عزادارى مى‏كردند و رفته رفته سوگوارى براى امام حسين عليه‏السلام به صورت فرهنگ ايرانى درآمد، چنان كه نه تنها مسلمانان، بلكه پيروان ساير اديان مثل يهوديان و مسيحيان نيز كه در ايران زندگى مى‏كردند ارادتمند امام حسين عليه‏السلام و يارانش شدند.

بدين سان مراسم عزادارى نه تنها در شرايط بحرانى با تمام وجود از اسلام پاسدارى نمود، بلكه رفته رفته فضايى ايجاد كرد كه مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران، نخست دوستدار اهل بيت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولايت گشتند؛ از اين‏رو بود كه سلاطين صفوى و نظريه‏پردازان مذهب تشيع براى رسمى كردن مذهب شيعه در ايران از آن بهره كافى گرفتند.

 

  • كاركرد مراسم عاشورا در رسمى كردن مذهب تشيع


هنوز پس از گذشت قرنها و با انجام تحقيقات متعدد، به اين سؤال اساسى پاسخ قانع‏كننده‏اى داده نشده كه شاه اسماعيل با چه ابزارى و با تكيه بر چه نيرويى و با پيشينه چه فرهنگى ايران را به عنوان كشورى شيعه شناساند، چنان كه از آن پس ديگر هيچ طوفان سهمگينى نتوانست در عقيده و ايمان مردم خللى وارد كند. بنابراين شايسته است كه درباره اين مسئله مهم بيشتر مداقه نمود و جوابى در خور براى آن يافت. براى روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضيه مى‏پردازيم و سپس درباره آنها گفت و گو مى‏كنيم:

1 ـ موفقيت شاه اسماعيل مرهون اِعمال قوه قهريه و قتل عام گسترده مخالفان بود.

2 ـ اهل سنت براى حفظ جان خود تقيه اختيار كردند و به صورت ظاهر مذهب جديد را پذيرفتند، ولى در پنهان بر اعتقادات خود باقى ماندند.

3 ـ گر چه شاه اسماعيل در آغاز از قوه قهريه بهره گرفت(1) ـ قتل‏عامهاى شاه اسماعيل در تبريز، بغداد، خراسان، خوزستان و ديگر بلاد فتح شده ـ ليكن براى ايجاد مذهبى پايدار و فراگير به كار عميق وگسترده فرهنگى نياز بود كه از طريق مجالس عزادارى، وعظ و خطابه ميسّر گرديد.

بعضى از محققان با تكيه بر مطالبى كه درباره استفاده شاه اسماعيل از زور در منابع آمده، رسمى شدن مذهب تشيع را در ايران به ضرب شمشير آخته قزلباشها و تبر تبرائيان نسبت مى‏دهند(2)، در حالى كه از يك مسئله مهم غفلت كرده‏اند و آن اين است كه رسمى شدن مذهب تشيع با آغاز سلطنت شاه اسماعيل و كشورگشايى او همزمان صورت گرفت. بنابراين عمده قتل عامهاى شاه اسماعيل ناشى از كشورگشايى اوست و اين در ايران به هنگام برآمدن سلسله‏اى و بر افتادن سلسله‏اى ديگر امرى رايج و متداول بود، چنان كه نمى‏تون بين قتل‏عامهاى تيمور و ديگر جهانگشايان و قتل‏عامهاى شاه اسماعيل فرقى قائل شد؛ زيرا آنها به هنگام فتح بلاد هيچ گونه مقاومتى را تحمل نمى‏كردند و حتى براى جلوگيرى از قتل و غارت تمام همت خود را به كار مى‏گرفتند كه شهرها به صلح فتح شود، ولى كمتر موفق مى‏شدند. از اين‏رو عمده قتل‏عامها مربوط به مدافعان شهرها و حاميان حكام مورد حمله بود؛ زيرا مردم عادى نه توانايى دفاع از شهرها را داشتند و نه انگيزه‏اى براى حمايت از حكام.

با سيرى اجمالى در لشكركشيهاى شاه اسماعيل به موارد متعددى برمى‏خوريم كه حتى رعاياى بلادى كه با قوه قهريه فتح مى‏شد مورد تفقد شاهانه قرار مى‏گرفتند. مؤلف خلد برين ضمن فتح مرو و قتل شيبك خان ازبك (915ق) مى‏نويسد:

«خاقان سكندر شأن رايت نصرت آيت به جانب مرو برافراخت و رعايا و متوطنان آن ديار را سايه‏نشين آفتاب عاطفت و احسان خود ساخته ظل ظليل عفو و بخشايش بر مفارق ايشان انداخت»(3).

در اينجا جداى از برخوردهاى شاه اسماعيل بايد به حقيقتى اشاره كنيم و آن اين است كه فتح قلوب و تغيير عقايد به سادگى فتح بلاد و تغيير حكومتها نبود. بنابراين ساده‏انگارى است كه تصور كنيم مذهب شيعه با تبر تبرائيان و شمشير قزلباشها در ايران رسمى شد. قطعا شاه اسماعيل و مشاورانش مى‏دانستند كه نبايد حكومت نوپاى خود را كه از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنى محاصره شده بود، با شورشها و قيامهاى داخلى مواجه كنند. بنابراين فرضيه اول نمى‏تواند چندان در ترويج و تبيين مذهب تشيع مؤثر باشد.

البته نمى‏توان پذيرفت كه اهل سنت بدون هيچ مقاومتى به مذهب شيعه گرويدند، ليكن اشكال مقاومت توده مردم بر ما چندان معلوم نيست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علما مطالبى پراكنده بيان كرده‏اند(4).

علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت و غيره مخالفتهاى جدى‏ترى داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصى و خانوادگى، آن هم به صورت سخنان شكوه‏آميز و اعتراض گونه فراتر نمى‏رفته است(5). به احتمال زياد آنها به رغم اينكه عبادات خود را به صورت ظاهر به شيوه مذهب شيعه انجام مى‏دادند، تا حدودى تعلق خاطر خود را به مذهب آباء و اجداديشان حفظ كرده بودند و در واقع در حال بلاتكليفى و انتظار به سر مى‏بردند و اين هم براى تحقيق و آشنايى با مذهب جديد و دور شدن از مذهب قديم لازم و ضرورى به نظر مى‏رسيد. البته اين مدت نمى‏توانسته بيش از يك دهه طول كشيده باشد؛ زيرا بنابر روايتى شاه اسماعيل بعد از جنگ چالدران (920ق) دستور داد كه از تعقيب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجود اين، گزارشى مبنى بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسيده است و حتى چند دهه بعد در سال 986ق كه شاه اسماعيل دوم درصدد محو شعائر شيعه برآمد از خوف عوام و خواص به ترديد افتاد(7). بنابراين گر چه در ابتدا اهل سنت با تهديد، اكراه و تقيه وارد مذهب شيعه شدند، ليكن با گذشت زمان گرايش به آن از نظر كمى و كيفى شتاب بيشترى گرفت و اين امر از يكى از نامه‏هاى شاه طهماسب اول به سلطان سليمان عثمانى در 961ق به خوبى پيداست. او اظهار مى‏دارد:

«هرگز در هيچ زمانى كسى نديده و نشنيده و در هيچ ديارى واقع نشده كه از شيعيان آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى تغيير مذهب خود كرده باشد و طريق مخالفت آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختيار كرده باشد، امّا هيچ سالى و ماهى نيست كه هزار كس از سنيان... تغيير مذهب و اعتقاد نداده طريق مستقيم اهل بيت اختيار نكنند. مواليان و شيعيان آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روز به روز زيادت شوند كه در ملك روم و ماوراءالنهر و هندوستان، چند سال پيش از اين پانصد كس شيعه نبود و امروز كه سنه احدى و ستين و تسع مائه است در هر ديارى از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقى و تزايد و عن قريب است ان شاءاللّه‏ جمله اهل عالم بدين طريق و مذهب غراء باشند»(8).

امّا بى‏گمان صفويه فقط از اين طريق نمى‏توانستند به هدف نهايى خود نايل آيند؛ زيرا اِعمال اين شيوه براى درازمدت ممكن نبود. اين حقيقت قابل انكار نيست كه شاه اسماعيل و جانشينانش براى رسمى شدن مذهب تشيع از هيچ كوششى فروگذار نكردند. بنابراين بايد به بررسى اين موضوع پرداخت كه آنها براى تحقق اين امر از چه عاملى بهره گرفته‏اند كه معجزه‏وار تشيع در قلوب مردم ايران جاى گرفت و با پوست، گوشت و استخوان آنها عجين شد.

با سيرى اجمالى در حالات و اعتقادات فرقه‏هاى مذهبى موجود در ايران مى‏توان دريافت كه علاوه بر اصول دين، محبت به اهل‏بيت پيامبر مهم‏ترين عامل مشترك ميان آنها بود كه بيشتر در مجالس عزادارى عاشورا متبلور مى‏شد. هنر شاه اسماعيل و مشاورانش اين بود كه از اين عامل براى تحقق هدف خود به بهترين گونه استفاده كردند. دكتر على شريعتى كه از منتقدان حكومت صفويه است در اين باره مى‏نويسد:

«صفويه شاهكار عجيبى كه كرد اين بود كه شيعه خون و شهادت و قيام، يعنى تشيع عاشورا را نگاه داشت و حسين را محور همه تبليغاتش كرد و على را مظهر همه نهضتش معرفى كرد و كارى كرد كه شديدترين حالت تحريك و شور و حركتش را شيعه حفظ كند و هر سال يك ماه و دو ماه محرم و صفر و حتى تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).

مسيو ماربين آلمانى ضمن اشاره به اهميت مذهب در وحدت و عزت سياسى مسلمانان مى‏نويسد:

«مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيه‏دارى حسين عليه‏السلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيه‏دارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).

جوزف فرانسوى نيز در مورد نقش مجالس عزادارى در توسعه تشيع مى‏نويسد:

«از ترقى كه اين طايفه بدون هيچ اقدام جبرى در قليل زمان كرده‏اند مى‏توان گفت كه در يكى دو قرن ديگر از روى عدد غلبه بر ساير فِرق مسلمانان خواهند نمود و علت، همين تعزيه‏دارى است كه فردفرد اين فرقه را (مشترى داعى) مذهب خود ساخته است»(11).

گاسپار دروويل كه در زمان فتحعلى شاه به ايران آمده و مراسم عزادارى محرم را از نزديك مشاهده كرده در مورد تأثير اين مراسم در ايجاد شور و هيجان در ميان مردم مى‏نويسد:

«اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مى‏گيرد سرازير مى‏كند و پيروان غيور على عليه‏السلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مى‏آورد»(12).

ديدگاههاى ياد شده از اين جهت حائز اهميت است كه بيان‏كنندگان آن، شيعه و ايرانى نيستند كه بتوان به آنها اتهام سخن‏راندن احساسى و جانبدارانه زد. اين حقيقت انكارناپذيرى است كه مورد توجّه اكثر مستشرقان و سياحانى قرار گرفته كه مسائل ايران و تشيع را به دقت دنبال مى‏كردند.

حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه شاه اسماعيل و جانشينانش با راهنمايى و مساعدت چه گروهى به نقش اين مجالس در ترويج و تبيين مذهب تشيع پى بردند. بى‏گمان شاه اسماعيل در سيزده يا چهارده سالگى به آن مقام معنوى و اخلاقى مورد ادعاى مورخان دوره صفويه نرسيده بود كه مورد الهام و حمايت ائمه طاهرين قرار گيرد و از نظر سياسى و نظامى هم در مقامى نبود كه بتواند وضع سياسى، نظامى به ويژه مذهبى ايران و بلاد پيرامون آن را تجزيه و تحليل كند.


آنچه مسلّم است و از مجموع عملكرد وى به ويژه در مورد رسمى كردن مذهب تشيع برمى‏آيد اين است كه پشت صحنه اين مبارزات و اقدامات، افرادى عالم و آگاه نسبت به مسائل سياسى، نظامى و مذهبى سرزمين خود و همسايگان و مورد الهام ائمه طاهرين بودند كه با ظرافتى خاص بتوانند در داخل ايران سنگ بناى جاودانه‏اى را بنا نمايند. بنابر روايت مؤلّف حقيقة التواريخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعيل عقد مجلس مشورت نموده بعد المذاكره و المشاوره بعضى از صوفيان، نشر و تعميم طريقه حيدريه جلاليه را مناسب ديدند، امّا چند نفر عالم كه در آن مجلس حضور داشتند، سخت اعتراض كردند و امرا نيز اعتراض آنها را قبول كرده رأى صوفيان را ردّ نمودند. آخر كار قرار بر اين شد كه مذهب شيعه اثناعشريه را مذهب رسمى دولت صفويه معين نموده به ترويج و ترميم آن بكوشند و به همين واسطه اهالى شيعه ايران را با خود همراه ساخته، سنيان اين مملكت را هم قهرا و كرها داخل طريقه شيعه نموده از براى ساير شيعيان عالم اسلاميت نيز دولت صوفيه صفويه را مرجع معنوى معين نمايند...»(13).

بر اساس روايت ياد شده، در شورايى كه شاه اسماعيل براى انتخاب مذهب رسمى تشكيل داده بود، علاوه بر قزلباشها كه بازوى نظامى او بودند، گروه ديگرى هم شركت داشتند كه از نظر معنوى نفوذشان بر شاه اسماعيل از قزلباشها به مراتب بيشتر بوده و به نظر ما اين گروه با نفوذ، همان علماى شيعه بودند كه از امكانات مادى و معنوى كه در اختيار شاه اسماعيل بود براى تحقق هدف خود يعنى رسمى كردن مذهب تشيع و تقويت آن بهره گرفتند و از آنجا كه شاه و قزلباشها نيز به پيامبر و ائمه طاهرين عشق مى‏ورزيدند و مذهب جديد مى‏توانست مقوّم سياست آنها باشد نه تنها مخالفتى نكردند، بلكه خود نيز از مؤيدان و مشوقان و متوليان مذهب جديد شدند.

نكته ديگرى كه حضور علماى شيعه را در رسمى كردن تشيع اجتناب‏ناپذيرمى كند بهره‏گيرى از عامل تولى و تبرى براى تحقق اين امر بوده است. اعمال تولى و تبرى نمى‏توانست تنها از طريق زور صورت گيرد، بلكه مى‏بايد با ابزارى صورت گيرد كه با روح و روان انسانها سازگار باشد و حقايقى را براى آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغيير مذهب وا دارد، چنان كه خود عقايد گذشته برائت جويند و نسبت به اصول مذهب تشيع تمايل پيدا كنند و به نظر ما عاشورا مهم‏ترين ابزارى بود كه مى‏توانست اين مهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نيز برمى‏آيد كه اين عامل مورد توجّه متوليان مذهب تشيع بوده است و از آن تا آنجا كه امكانات و شرايط جامعه اجازه مى‏داده براى نشر مذهب تشيع بهره گرفته‏اند.

هر چند مورخان دوره صفويه بر خلاف جهانگردان اروپايى به ضبط مراسم سوگوارى عاشورا و تأثيرات آن در ساختار جامعه همتى نگمارده‏اند و تنها به صورت جسته و گريخته ضمن ساير وقايع به آن اشاره‏اى گذرا نموده‏اند، شواهد قطعى در دست است كه با آغاز رسمى شدن تشيع در ايران برگزارى اين مراسم كه سابقه‏اى ديرينه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذيل گسترش يافت.

همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود، گستردگى توجّه مردم به عاشورا و عزادارى و به تبع، تأثير آن بر مردم در دوره صفويه به خوبى از سخنان نويسنده كتاب عالم آراى نادرى هويداست؛ زيرا اگر چنين نبود، نادر در جهت سياستهايش در پى توقف آن برنمى‏آمد.

مؤلّف تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام مى‏نويسد:

«... در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزايى منعقد كرده يكى از وعاظ كتاب روضة الشهداى حسين واعظ كاشفى را بر منبر مى‏خواند. (حضّار) ندبه و گريه مى‏كردند. چون اين كتاب به فارسى بود، غالب امرا حتى لشكر كه ترك و نادان و بى‏سواد بودند نمى‏فهميدند... شاه اسماعيل جهت اين مشكل دستور داد تا ملاّ محمّد بغدادى مشهور به فضولى كتابى در مقتل الحسين به زبان تركى نوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده كنند»(14).

گر چه بنابر گزارشهاى مورخان و سياحان در دهه‏هاى نخست حكومت صفويه مراسم سوگوارى عاشورا در دهه اول محرم برگزار مى‏شد، به مرور زمان از ابتداى محرم تا پايان صفر، ايام عزا و سوگوارى شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتى بر مراسم ملى برترى يافت، چنان كه اگر سالى ايام عاشورا با عيد نوروز مقارن مى‏شد براى رعايت ايام سوگوارى، جشن نوروز را به تعويق مى‏انداختند(16). از مرحوم قاضى نور اللّه‏ شوشترى نقل شده كه علماى شيعه معتقد به سوگوارى براى امام حسين عليه‏السلام در تمام ايام سال بودند. ايشان مى‏نويسد: هنگامى كه شاه اسماعيل در سال 909ق در شيراز به ملاقات شيخ محمّد بن يحيى بن على الجيلانى اللاهيجى رفت مشاهده كرد كه او لباس سياه پوشيده با تعجب علت را جويا شد كه شيخ در پاسخ گفت: جهت تعزيه حضرت امام حسين عليه‏السلام . حضرت شاه فرمودند كه تعزيه ايشان قرار يافته كه در سالى ده روز بيش نيست كه شيخ گفت مردم اشتباه كرده‏اند، تعزيه آن حضرت تا دامن قيامت باقى است(17).

محمّد كاظم مروى ضمن گزارش وقايع دشت مغان (1148ق) اظهار مى‏دارد:

«شوراى كبراى مغان به همگى اهل ايران در خصوص نگرفتن تعزيه سيد شهدا و مدفون ارض كربلاى پر بلا ابا عبد اللّه‏ حسين عليه‏السلام كه سابق بر اين از ايام كشورگشا شاه اسماعيل صفوى اشتهار داشت و در مملكت ايران حسب الواقع لوازم ماتم‏دارى و تعزيه‏دارى را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اكثر خانه‏ها و مسجدها و مدرسه‏ها را آيين بسته، محفلها و نخلها و علامات كربلا را ظاهر مى‏نمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأكيد تمام، موقوف فرمودند»(18).

با توجّه به آنچه ياد شد، اكنون مى‏توان به بررسى كاركرد مراسم عاشورا در تبيين و ترويج مذهب تشيع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهم‏ترين عواملى است كه مى‏تواند جامعه‏اى را براى پذيرش عقيده‏اى و ردّ عقيده‏اى ديگر آماده نمايد و هر قدر عامل محرك احساسات داراى پشتوانه عقلى و الهى و با فطرت و نيازهاى معنوى جامعه متناسب باشد، تغييرات با سرعت بيشتر و آگاهانه‏تر صورت مى‏گيرد و زمينه را براى تبيين و تعليم عقيده جديد مهيا مى‏نمايد. بنابراين صفويه كه مى‏خواست از ملت ايران امتى تحت لواى تشيع بسازد طبيعى بود كه واقعه كربلا را ترويج نمايد؛ زيرا آن از يك سو تبيين‏كننده مذهب تشيع بود و از سوى ديگر عاشورا به سبب ماهيتش با فطرت انسانها و روحيه آزادگى و ظلم ستيزى ايرانيان سازگار بود؛ چنان كه ساموئل گرين اظهار مى‏دارد:

«ايرانيهاى شيعه اوايل زمان صفويه، به واسطه ذوق جديد و تعصب ملى به هيجان درآمده، ميدانى براى نمودن جمعيت مذهبى خود طالب بودند. اين امر، در موقع تعزيه وقايع مهمه زندگى على عليه‏السلام و اخلاف او ميسر گرديد»(19).

عامل تولى و تبرى از مهم‏ترين اركان تغيير مذهب به‏شمار مى‏آمد و اين عامل اساسى از طريق مجالس سوگوارى تحقق يافت و به عبارت ديگر، سخنان مهرآميز وعاظ و مداحى شورانگيز مداحان، اصول و فروع عقايد تشيع را در قلوب مردم جاى داد. عشق به اهل بيت پيامبر در ميان ايرانيان از مهم‏ترين عواملى بود كه تغيير مذهب را در ايران تا حدى آسان و موفقيت‏آميز نمود و متوليان امر كوشيدند كه با بهره‏گيرى از اين پتانسيل موجود در جامعه امتى واحد بسازند. لذا در ايام محرم در هر كوى و برزن مجالس عزادارى برپا نمودند و مردم را به مجالسى وارد كردند كه تا حدود زيادى با آن آشنايى و تعلق خاطر داشتند، چنان كه مسيو ماربين آلمانى مى‏نويسد:

«در جميع فرق اسلاميه طبقه‏اى ديده نمى‏شود كه از روى ديانت منكر ذكر مصائب حسين عليه‏السلام شده و نفرت از آن نمايد، بلكه عموما يك گونه رغبت طبيعى به اداى اين رسم مذهبى دارند و جز اين نكته اتحاديه در مسلمانان مختلفة العقيده ديده نمى‏شود»(20).

با حضور در اين مجالس، رفته رفته كينه‏ها و دشمنيها و جداييهاى ناشى از اختلافات فرق مذهبى و احيانا قومى نيز تا حد قابل توجهى به دوستى، محبت و وحدت مبدل مى‏شد و اين گام اول ـ و تا حدودى مشكل ـ در جهت ساختن امتى جديد بود.

مرحله بعد ايجاد علقه و بالا بردن آگاهيها نسبت به مذهب تشيع بود. در اين محافل و مجالس واعظان مى‏توانستند با موعظه‏هاى آتشين خود با استفاده از آيات و روايات و تاريخ، حقانيت مذهب شيعه را ثابت كنند و مداحان و نوحه‏سرايان با ذكر فضائل و مصيبتهاى وارده بر ائمه مى‏توانستند بين قلوب مردم و ائمه طاهرين رابطه عاطفى برقرار كنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوت بيفشانند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى اظهار مى‏دارد:

«فرقه شيعه حتى در زمان سلاطين صفويه مذهب خود را به زور شمشير ترقى ندادند. به قوه كلام كه اثرش بيشتر از شمشير است اين طايفه به اين درجه ترقى محيّر العقول نموده‏اند».(21)

فيگوئروا هم كه در سال 1028ق در ايام سلطنت شاه عبّاس اول به ايران مسافرت كرده و از نزديك با مجالس وعظ و خطابه و عزادارى آشنا شده در اين باره اظهار مى‏دارد:

«موعظه گران اين مجالس علماى شرع‏اند و غالبا ملا يا قاضى ناميده مى‏شوند. اينان در هر جايى كه مردم گرد آمده باشند بر منبرهاى بلند مى‏نشينند و با حرارت تمام و سخنان گيرا، خصوصيات مرگ يا شهادت حسين عليه‏السلام ، امام بزرگ خويش را بيان مى‏كنند»(22).

آية اللّه‏ العظمى گلپايگانى از مراجع معاصر نيز كه خود شاهد ممنوعيت برگزارى مراسم عاشورا از سوى رضا شاه و اهتمام مردم در برگزارى آن بوده درباره اهميت مراسم عاشورا در ترويج تشيع اظهار مى‏دارد:

«در هر دهى، در هر شهرى، در هر مكانى، اين دين با اين مجالس ترويج مى‏شود. اگر روضه نباشد به اين عموميت نمى‏شود، چون اين عزادارى دين مردم شده و از دين مردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).

روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام در باره ثواب گريه در عزاى امام حسين عليه‏السلام كه از طريق علماى شيعه و سنى در كتب روايى و مقاتل به ويژه روضة الشهداء(24) كه از منابع اصلى مجالس عزادارى بود، نقل شده بود به مجالس عزادارى جنبه شرعى مى‏داد و در مردمى كه خواهان سعادت اخروى بودند انگيزه قوى ايجاد مى‏كرد كه با ميل و رغبت در اين مجالس شركت كنند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى در اين باره مى‏نويسد:

«... زياده بر آنچه به تصور آيد عام و خاص اين فرقه را راسخ العقيده گردانده و همين نكات باريك سبب شده است كه از آغاز ترقىِ مذهب شيعه شنيده نشده است كه جمعى يا جماعتى از آنان ترك دين اسلام را گفته يا به ساير فرق اسلاميه بگروند»(25).

به نظر ما اين به سبب اقتدار شيعيان بود كه در اثر همبستگى ناشى از حضور مستمر در مراسم مذهبى به دست آمده بود و اين حقيقتى است كه از نظر مستشرقان هم مخفى نمانده است(26).

بدين سان مردم ايران كه به زودى دريافتند حيات سياسى، مذهبى و اجتماعى آنان مرهون مجالس سوگوارى براى ائمه طاهرين به ويژه امام حسين عليه‏السلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند و در برگزارى آن همت به خرج دادند كه حدود دو قرن و نيم بعد كه نادر شاه كوشيد از برگزارى آن جلوگيرى كند موفقيتى به دست نياورد. مؤلّف عالم آراى نادرى در اين باره مى‏نويسد:

«امّا به طور مخفى شيعيان و مواليان در تعزيه‏دارى اقدام داشتند و در اكثر بلاد جمعى از بوكاپيشگان به نهج سابق ماتم‏دارى و تعزيه‏دارى مى‏نمودند»(27).

از عملكرد نادرشاه به خوبى برمى‏آيد كه مراسم عزادارى به ويژه در ماه محرم در تقويت و رشد مذهب تشيع نقش انكارناپذيرى داشته است و گر نه، همان‏طور كه قبلاً گفته شد، نادرشاه براى ممانعت از برگزارى آن اقدام نمى‏كرد.

مردم ايران با حضور در اين مراسم با حقيقت و فلسفه تولى و تبرى آشنا مى‏شدند و علاوه بر آن، اصول، فروع و احكام مذهب خود را فرا مى‏گرفتند؛ از اين‏رو توده شيعيان به رغم بى‏سوادى مى‏توانستند تا حدودى پاسخگوى نيازهاى مذهبى خود باشند. در واقع اين مجالس از يك سو محلى براى همبستگى و همدلى مردم و از سوى ديگر نوعى مدرسه همگانى بود كه به تبيين و تعليم مبانى تشيع مى‏پرداخت. امام خمينى قدس‏سره در اين باره مى‏نويسد:

«مجالسى كه به نام روضه در بلاد شيعه به پا مى‏شود با همه نواقص كه دارد باز هر چه دستور دينى و اخلاقى است و هر چه انتشار فضائل و پخش مكارم اخلاق است در اثر همين مجالس است. دين خدا و قانونهاى آسمانى كه همان مذهب مقدس شيعه است كه پيروان على عليه‏السلام و مطيعان اوالوالامرند در سايه اين مجالس مقدس كه اسمش عزادارى و رسمش نشر دين و احكام خداست تاكنون به پا بوده و پس از اين هم به پا خواهد بود».(28)

سياحان اروپايى نيز كه اين مراسم را از نزديك مشاهده كرده و جزئيات آن را به دقت ثبت كرده‏اند به اين نكته اشاره نموده‏اند كه به احتمال زياد وعاظ بخشى از سخنرانى خود را به بيان احكام، آيات قرآن و احاديث ائمه و تفسير آنها اختصاص مى‏دادند و ذكر وقايع عاشورا و خواندن مصيبت هم از ضروريات اين مجالس بود(29) به گونه‏اى كه مستمعان نه تنها با محتواى مذهبشان آشنا مى‏شدند، بلكه پيوندى عالمانه و آگاهانه و عاطفى با ائمه طاهرين برقرار مى‏نمودند كه اين خود در تقويت باور مذهبى آنها بسيار مؤثر بود.

 

  • نتيجه‏گيرى


متوليان مذهب تشيع از مراسم عاشورا كه در ايران سابقه‏اى ديرينه داشت و شيعه و سنى جداى از اختلافاتشان به آن تعلق خاطرى داشتند، براى تبيين و ترويج مذهب تشيع بهره‏بردارى كردند و از آنجا كه ماهيّت اين مجالس بر مبناى شور و شعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار مى‏نمود، اين كار عظيم با كمترين تنش به صورت طبيعى انجام شد. بنابراين با توجّه به كاركرد مراسم عاشورا در استوارى مذهب تشيع كه از اركان جدايى‏ناپذيراين مذهب گشته است، نمى‏توان شكوه و عظمت تشيع را بدون آن تصور كرد.

اصغر فروغى

 

پی نوشتها :

1 ـ امير محمود خواند، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى، با تصحيح و تحشيه محمّد على جرّاحى، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بيك روملو، احسن التواريخ، تصحيح عبد الحسين نوايى، تهران، بابك، 1357ش، ص 86؛ ابوبكر طهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغان ـ فاروق سومر، تهران، طهورى، 1356ش؛ عبدى بيك شيرازى، تكملة الاخبار، تصحيح عبدالحسين نوائى، نشر تهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضى احمد غفارى، تاريخ جهان‏آرا، به كوشش سيد ابوالقاسم مرعشى، تهران، انتشارات كتابفروشى حافظ، 1343ش، ص 266؛ سفرنامه‏هاى ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميرى، انتشارات خوارزمى، 1349ش، ص 310.

2 ـ بنگريد به: عبدالحسين زرين كوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، انتشارات اميركبير، 1366ش، ص 224.

3 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، به كوشش مير هاشم محدّث، تهران، بنياد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نيز ص 122، 171، 201-199؛ تاريخ عالم آراى صفوى، به كوشش يداللّه‏ شكرى، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص 124-123.

4 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، ص 200 و 123.

5 ـ بنگريد به: مؤلّف نامعلوم، عالم آراى شاه اسماعيل، به كوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349ش، ص 399-398.

6 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 321-320.

7 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، خيام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.

8 ـ عبد الحسين نوايى، شاه طهماسب صفوى، مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350ش، ص 229-228.

9 ـ على شريعتى، تشيع علوى و تشيع صفوى، كتابخانه دانشجويى و دانشگاه ادبيات و علوم انسانى، 1352ش، ص 159.

10 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، چاپ زهره، بى‏تا، ص 45-44.

11 ـ همان، ص 50.

12 ـ گاسپار دروويل، سفر در ايران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباويز، 1367ش، ص 139-138.

13 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8 ، ص 169.

14 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 600-599، به نقل از: يوسف جمالى، زندگانى شاه اسماعيل اول، ص 242-241.

15 ـ پترجى چلكووسكى، تعزيه نيايش و نمايش در ايران، ترجمه داوود حاتمى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1367ش، ص 166-165؛ پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شجاع الدين شفا، نشر علمى و فرهنگى، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، به اهتمام رحيم رضازاده ملك، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص 435-434.

16 ـ بنگريد به: رضاقليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8، ص 407-406؛ اسكندر بيك منشى، عالم آراى عباسى، تصحيح محمّد اسماعيل رضوانى، دنياى كتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.

17 ـ قاضى نور اللّه‏ شوشترى، مجالس المؤمنين، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.

18 ـ محمّد كاظم مروى (وزير مرو)، عالم آراى نادرى، با تصحيح و مقدمه محمّد امين رياحى، اتشارات علمى، 1358ش، ج 3، ص 982. شوراى دشت مغان در سال 1148ق به امر نادرشاه تشكيل شد و سلطنت ايران از صفويه به نادرشاه افشار انتقال يافت.

19 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433.

20 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، ص 45.

21 ـ همان، ص 53.

22 ـ بنگريد به: دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.

23 ـ على ربانى خلخالى، عزادارى از ديدگاه مرجعيت شيعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.

24 ـ ملا حسين واعظ كاشفى، روضة الشهداء، با تصحيح و حواشى آية اللّه‏ ابو الحسن شعرانى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1371ش، ص 13-12.

25 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 57-56.

26 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433؛ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 45-44.

27 ـ محمّد كاظم مروى، عالم آراى نادرى، ج 3، ص 982؛ جونس هنوى، زندگى نادرشاه، ترجمه اسماعيل دولتشاهى، چاپ دوم: انتشارات علمى و فرهنگى، 1365ش، ص 157-156.

28 ـ امام خمينى، كشف الاسرار، انتشارات دين و دانش، بى‏تا، ص 174-173.

29 ـ فيگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط خسته | 

بدون امضاء

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط خسته | 

محراب

از قافیه ی قیافه ام معلوم است


بر روی زمین اضافه ام معلوم است


هر روز دلم بهانه اش می گیرد


از دست دلم کلافه ام معلوم است



با قاف سخن قله بسازی هنر است


از چلچله ها چله بسازی هنر است

 
در دوره ی کافر شدن اهل قلم


با نام خدا جمله بسازی هنر است



خاموشی من دمی صدا می خواهد


اندازه ی آدمی نوا می خواهد


مردم! به دل شکسته ام رحم کنید


بیچاره دلم کمی خدا می خواهد


باغبان

 

در دانشگاه‌ كربلا

مصطفي‌ محسني

‌درس‌ اوّل‌: احياي‌ سنت‌ شهادت‌

امام‌(ع) در روز عاشورا در دفاع‌ از حريم‌ اسلام‌ وقرآن‌ جان‌ خود وعزيزانش‌ را سپرقرار داده‌ و درسي‌ را در تاريخ‌ ضبط‌ نمودند كه‌ نه‌ تنها يزيد بن‌ معاويه‌ بلكه‌ تمام‌ يزيديان‌اعصار مختلف‌ را به‌ ستوه‌ آورده‌ و كاخ‌ ظلم‌ و ستم‌ را لرزانده‌ است‌.

هنوز آتش‌ حماسه‌ خونين‌ كربلا خاموش‌ نشده‌ بود كه‌ شخص‌ نابينايي‌ به‌ نام‌عبداللّ'ه‌ بن‌ عفيف‌ با درس‌ گرفتن‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع) مجلس‌ عبيداللّ'ه‌ بن‌ زياد رابه‌ هم‌ ريخته‌ و جانش‌ را فداي‌ مكتب‌ امامش‌ مي‌كند.

قيام‌هايي‌ چون‌ قيام‌ توابين‌، قيام‌ مردم‌ مدينه‌ به‌ سرپرستي‌ عبداللّ'ه‌ بن‌ حنظله‌غسيل‌ الملائكه‌ وقيام‌ مختار برگرفته‌ از همين‌ درس‌ شهادت‌ وايثار امام‌ حسين‌(ع) بودكه‌ در پايان‌ به‌ شهادت‌ رهبران‌ آن‌ قيام‌ها ختم‌ شد، اگر چه‌ در اين‌ ميان‌ دمار از روزگاروحشي‌ صفتان‌ كربلا چون‌ شمر و ابن‌ سعد و حرمله‌ درآمد.

حتي‌ با استفاده‌ از بيداري‌ مردم‌ و احياي‌ سنت‌ شهادت‌ در بين‌ آنان‌ بود كه‌ فرصت‌طلباني‌ چون‌ عبداللّ'ه‌ بن‌ زبير و ابو العباس‌ سفاح‌ قيام‌ كرده‌ و بني‌ اميه‌ را تارمار كردند وشاخه‌هاي‌ اين‌ شجره‌ خبيثه‌ را در هم‌ شكستند اگر چه‌ خودشان‌ نيز پا به‌ چاي‌ پاي‌ همان‌دودمان‌ ملعون‌ گذاشتند.

درسي‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) در كربلا دادند در طول‌ تاريخ‌ شاگرداني‌ تربيت‌ كرد كه‌ باالهام‌ از آن‌ امام‌ بزرگوار با خون‌ خود درخت‌ اسلام‌ و مذهب‌ تشيع‌ را آبياري‌ كردند و حتي‌رهبران‌ چون‌ گاندي‌ قيام‌ خود را الهام‌ گرفته‌ از قيام‌ خونين‌ كربلا معرفي‌ كردند واستبدادواستكبار زمان‌ خود را از سرزمينشان‌ بيرون‌ كردند.

امام‌ خميني‌ نيز با سرمشق‌ قرار دادن‌ قيام‌ امام‌ حسين‌(ع) وتشريح‌ و تبيين‌ آن‌حماسه‌ عظيم‌ مردم‌ را به‌ پيروي‌ از آن‌ شهيد سعيد دعوت‌ نموده‌ و طومار 2500 ساله‌شاهنشاهي‌ را در هم‌ پيچيدند و با تربيت‌ حسين‌ فهميده‌ها استكبار شرق‌ وغرب‌ را به‌ زانونشاندند.

ايثار و شهادت‌ درسي‌ است‌ كه‌ تا زمين‌ از لوث‌ وجود ظالمان‌ پاك‌ نشده‌ است‌ ادامه‌دارد وهمين‌ درس‌ است‌ كه‌ انشاء اللّ'ه‌ پرچم‌ اسلام‌ راستين‌ را به‌ رهبري‌ حضرت‌ مهدي‌روحي‌ -ارواح‌ العالمين‌ لتراب‌ مقدمه‌ الفداء- بر فراز تمام‌ كاخ‌هاي‌ مستكبران‌ به‌ اهتزاز درخواهد آورد.

درس‌ دوّم‌: امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر

امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر كه‌ از جمله‌ فروع‌ دين‌ مي‌باشد و بر هر مسلماني‌ مثل‌نماز و روزه‌ واجب‌ بوده‌ و تارك‌ آن‌ مستوجب‌ عقاب‌ اخروي‌ مي‌باشد خداوند در قرآن‌مي‌فرمايد:

(ولتكن‌ منكم‌ امّة‌ٌ يدعون‌ الي‌ الخير ويأمرون‌ بالمعروف‌ وينهون‌ عن‌ المنكرواولئك‌ هم‌ المفلحون‌)

وبايد از بين‌ شما گروهي‌ مردم‌ را به‌ كارهاي‌ نيك‌ امر كرده‌ و از كارهاي‌ زشت‌ نهي‌كنند و آنان‌ رستگارانند ودرباره‌ كساني‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اين‌ عمل‌ واجب‌ بي‌ توجه‌ هستد دراحاديث‌ آمده‌ كه‌ حضرت‌ رسول‌ اللّ'ه‌ مي‌فرمايند: «اذا لم‌ يأمروا بالمعروف‌ ولم‌ ينهوا عن‌المنكر ولم‌ يتّبعوا الاخيار من‌ اهل‌ بيتي‌، سَلَّط‌ اللّ'ه‌ عليهم‌ شرارهم‌ فيدعوا عند ذلك‌خيارهم‌ فلا يستجاب‌ لهم‌».

«هرگاه‌ مردم‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر انجام‌ ندهند واز خوبان‌ اهل‌ بيت‌ من‌پيروي‌ نكنند خداوند، بدان‌ آنها را بر آنها مسلط‌ مي‌كند و در اين‌ زمان‌ نيكانشان‌ دعامي‌كنند و دعايشان‌ مستجاب‌ نمي‌شود.»

بديهي‌ است‌ ائمه‌ اثني‌ عشر معلّم‌ قرآن‌ و عامل‌ به‌ كتاب‌ اللّ'ه‌ شريف‌ مي‌باشند وبايد نسبت‌ به‌ فرمان‌هاي‌ خداوند بيش‌ از هر كس‌ ديگري‌ رغبت‌ نشان‌ دهند. امر به‌معروف‌ و نهي‌ از منكر كه‌ از يك‌ ديدگاه‌ تمام‌ خوبي‌ها وبدي‌ها در دايره‌ آن‌ است‌ از اوامرخداوند تبارك‌ و تعالي‌ مي‌باشد وامام‌ حسين‌ به‌ عنوان‌ معلّم‌ و در جايگاه‌ آموزنده‌ قرآن‌ به‌طور عملي‌ اين‌ درس‌ را از لا بلاي‌ كتاب‌ها بيرون‌ آورده‌ به‌ صورت‌ قيام‌ عليه‌ يزيد مطرح‌نمودند فرمودند:

«اريد ان‌ آمر بالمعروف‌ وانهي‌ عن‌ المنكر واسير سيرة‌ جدّي‌ وابي‌ّ علي‌ بن‌ابي‌طالب‌»

مي‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر انجام‌ دهم‌ و به‌ سير جدّم‌ و پدرم‌ علي‌ بن‌ابي‌ طالب‌ عمل‌ نمايم‌ ايشان‌ نشان‌ دادند كه‌ براي‌ اقامه‌ معروف‌ بايد از جان‌ گذشت‌ و براي‌بازداشتن‌ از منكر بايد خود را سپر بلاي‌ قرآن‌ قرار داد تا احكام‌ و حدود الهي‌ اقامه‌ شودوكساني‌ كه‌ به‌ هر نحوي‌ و در هر مقامي‌ مخالفت‌ خداوند را مي‌كنند نتوانند به‌ راحتي‌ به‌عمل‌ زشت‌ خودشان‌ ادامه‌ دهند.

بي‌ شك‌ اگر تمام‌ افرادي‌ كه‌ خود را پيرو امام‌ حسين‌(ع) مي‌دانند به‌ اين‌ درس‌سالار شهيدان‌ كربلا عمل‌ نمايند ديگر نه‌ منكري‌ مي‌ماند ونه‌ كسي‌ مي‌تواند بطور علني‌بر خلاف‌ فرموده‌ خدا و رسول‌ خدا عمل‌ كند پس‌ اسلام‌ ناب‌ محمّدي‌ در سايه‌ امر به‌معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌تواند عملي‌ شود كه‌ اين‌ درس‌ بزرگ‌ را حسين‌ بن‌ علي‌ با خونش‌براي‌ ما يادگار گذاشتند.

 درس‌ سوّم‌: اقامه‌ صلوة‌

جنگ‌ تا ظهر طول‌ كشيد نيروهاي‌ امام‌ سه‌ روز تشنگي‌ تحمل‌ كرده‌ بودند و بايد به‌تنها چيزي‌ كه‌ فكر مي‌كردند آب‌ باشد تا نفسي‌ تازه‌ كنند و به‌ مقابله‌ با دشمن‌ بپردازند امّاامام‌(ع) تشنگي‌ بسيار بزرگتري‌ نيز داشت‌ و آن‌ تشنگي‌ ديدار يار بود. همه‌ چشمهاي‌تماشاگران‌ در ظهر عاشورا چه‌ كساني‌ كه‌ حاضر بودند و چه‌ كساني‌ كه‌ از دريچه‌ تاريخ‌مي‌نگرند به‌ اين‌ خيره‌ شده‌ است‌ كه‌ آيا كسي‌ كه‌ تا بحال‌ هيچ‌ چيز نتوانسته‌ بين‌ اوومعبودش‌ فاصله‌ بيندازد آيا گرمي‌ جنگ‌ يا ترس‌ از دشمن‌ يا فراق‌ عزيزان‌ مي‌تواند بين‌او و معبودش‌ جدايي‌ افكند. امّا امام‌ با امر به‌ مؤذّن‌ به‌ اين‌ سؤال‌ جواب‌ داده‌ و تمام‌ قضاوت‌كننده‌گان‌ در طول‌ تاريخ‌ با جواب‌ امام‌، انگشت‌ تحيّر به‌ دندان‌ گرفته‌ و از آن‌ صحنه‌عجيب‌ مات‌ و مبهوتند.

هنگام‌ ظهر امام‌ حسين‌(ع) به‌ زهير بن‌ قين‌ وسعيد بن‌ عبداللّ'ه‌ دستور داد با نصف‌كساني‌ كه‌ باقي‌ مانده‌ بودند مقابل‌اشان‌ صف‌ بكشند و امام‌(ع) با ساير اصحاب‌ نماز خوف‌خواندند. وحتي‌ سعيد بن‌ عبداللّ'ه‌ در اين‌ گيرودار به‌ شهادت‌ رسيد.

اين‌ درس‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ پيروانشان‌ داده‌اند و عملاً ثابت‌كرده‌اند كه‌ نبايد هيچ‌ چيز مانعي‌ بين‌ خدا وانسان‌ شود. ايشان‌ نه‌ تنها نماز خواندند بلكه‌اقامه‌ صلوة‌ كردند و با اين‌ عمل‌ شريف‌ به‌ ما درس‌ بزرگي‌ دادند امّا متأسفانه‌ چه‌ چيزي‌مانع‌ است‌ از اينكه‌ بعضي‌ از شيعيان‌ به‌ اين‌ درس‌ بي‌ توجه‌ هستد و نسب‌ به‌ نماز اهميّتي‌قائل‌ نيستند شب‌ عاشورا تا دير وقت‌ عزاداري‌ مي‌كنند امّا همان‌ شب‌ در نماز جماعت‌شركت‌ نمي‌كنند وحتي‌ بعضاً نماز صبحشان‌ قضا مي‌شود.

امام‌ با جمله‌ «اني‌ احب‌ الصلوة‌» حتي‌ شب‌ عاشورا مهلت‌ گرفتند كه‌ به‌ راز و نياز به‌پردازند و مناجات‌ در درگاه‌ خداوند متعال‌ نمايند. يعني‌ اي‌ عزاداران‌، ذاكران‌ وسينه‌ زنان‌حسيني‌ بيشتر از هر چيزي‌ به‌ نماز اهميّت‌ دهيد و حتي‌ يك‌ شب‌ را غنيمت‌ شمريد.

اي‌ كاش‌ اين‌ درس‌ بزرگ‌ آويزه‌ گوش‌ تمام‌ حسينيان‌ مي‌شد ومساجد پر مي‌شد ازنمازگزاراني‌ كه‌ با تأسي‌ به‌ سيّد ومولاي‌ شهيدشان‌ سر بر خاك‌ وتربت‌ كربلا مي‌گذارند و باهم‌ به‌ ركوع‌ و سجود مي‌روند و پس‌ از نماز با گريه‌ و عزاداري‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع) تعقيب‌نماز مي‌نمايند.

شهيد عزيز رجائي‌ با درس‌ گرفتن‌ از سرور و مولايش‌ مي‌فرمايد به‌ نماز نگوئيد كاردارم‌ بكار بگوئيد نماز دارم‌ شايد آن‌ بزرگوار نيز از ناراحتي‌ اين‌ حرف‌ را زده‌ باشند چون‌شاهد بي‌ توجهي‌ بسياري‌ از شهروندان‌ نسبت‌ به‌ نماز جماعت‌ و مسجد بوده‌اند.

 درس‌ چهارم‌: عفو و بخشش‌ امام‌

بخشش‌ از فضايلي‌ است‌ كه‌ اوج‌ آن‌ در كربلا ديده‌ مي‌شود و حضرت‌ سيّد الشهداءبا به‌ نمايش‌ گذاشتن‌ آن‌ عفو بزرگ‌ آينه‌ تمام‌ نما عفو الهي‌ در روز رستاخيز شد.

آن‌ هنگام‌ كه‌ حر بن‌ يزيد رياحي‌ به‌ فرمان‌ عبيداللّ'ه‌ بن‌ زياد راه‌ را بر امام‌ بست‌ وامام‌(ع) را از حركت‌ بازداشت‌ امام‌(ع) به‌ همراهانش‌ دستور داد به‌ لشگر تازه‌ رسيده‌آب‌دهند:

مرحمت‌ بين‌ كه‌ در آن‌ وادي‌ پرخوف‌ ومحن‌مي‌دهد آب‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بر دشمن‌

آن‌ كه‌ شمشير برويش‌ بكشيد، آبش‌ دادآنكه‌ گريد زغمش‌ كي‌ برد او را از ياد

و باز آن‌ هنگام‌ كه‌ حر از كردة‌ زشت‌ خود پشيمان‌ شد و براي‌ عرض‌ پوزش‌ به‌خدمت‌ آن‌ جناب‌ رسيد با برخورد ملاطفت‌آميز و بي‌ نظر آن‌ امام‌ همام‌ مواجه‌ شد كه‌ نه‌تنها حر بلكه‌ تاريخ‌ متحيّر شد.

شايد تصوّر اين‌ بخشش‌ براي‌ امثال‌ ما غير ممكن‌ و بعيد باشد كه‌ شخصي‌ انسان‌و تمام‌ ياران‌ او را به‌ چنگال‌ دژخيمان‌ بد منشي‌ چون‌ شمر و سنان‌ ابن‌ انس‌ و... تحويل‌دهد كه‌ با اين‌ تحويل‌ هم‌ شهادت‌ و به‌ خون‌ غلطيدن‌ عزيزان‌ انسان‌ و هم‌ اسارت‌ اهل‌بيت‌ وظلم‌ و ستم‌ بي‌ مثل‌ به‌ آنان‌ حتمي‌ شود.

سپس‌ كار كه‌ از كار گذشت‌ سر به‌ زير افكنده‌ و از عملش‌ پشيمان‌ باشد و به‌ محضرامام‌ مشرف‌ شود!

امام‌(ع) در چنين‌ شرايط‌ فرمايش‌ زيبايي‌ دارند كه‌ تمام‌ نا اميدان‌ از رحمت‌ وعفوالهي‌ را اميدوار و بال‌ رحمتش‌ را بر سر گناهكاران‌ باز كرده‌ و در پناه‌ آن‌ اسيران‌ هوا وهوس‌ها را حر نموده‌ و به‌ بهشت‌ برين‌ رهنمون‌ مي‌شوند.

امام‌ مي‌فرمايد: «انت‌ الحر كما سمّتك‌ امّك‌ وانت‌ الحر في‌ الدنيا والاخرة‌».

«تو حرّي‌ آزادي‌» كما اين‌كه‌ مادرت‌ تو را حر ناميده‌ است‌ و تو در دنيا و آخرت‌آزادي‌» اين‌ درس‌ بزرگ‌ اگر چه‌ درسي‌ است‌ براي‌ گناه‌كاران‌ كه‌ نا اميد از رحمت‌ حق‌نباشند درسي‌ نيز هست‌ براي‌ كساني‌ كه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ ظلم‌ روا داشته‌ شده‌ است‌ كه‌بخشش‌ از بزرگان‌ است‌ كما اين‌كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد:

(وجزاء سيئة‌ٍ سيئة‌ مثلها فمن‌ عفا واصلح‌ فاجره‌ علي‌ اللّ'ه‌ انّه‌ لا يحب‌ُّ الظالمين‌)

وجزاي‌ هر بدي‌ بدي‌ مثل‌ آن‌ است‌ پس‌ كسي‌ عفو كند واصلاح‌ كند اجرش‌ باخداوند است‌ و او ظالمان‌ را دوست‌ ندارد.

وباز حضرت‌ علي‌ مي‌فرمايد

«العفو؛ تاج‌ المكارم‌»  «بخشايش‌ تاج‌ فضايل‌ است‌»

بي‌ شك‌ اگر پيروان‌ راستين‌ مكتب‌ حسيني‌ اين‌ درس‌ بزرگ‌ سرورشان‌ را جامة‌عمل‌ بپوشانند و از يك‌ ديگر درگذرند دژ محكمي‌ در برابر دشمنان‌ مكتب‌ و آئينشان‌مي‌شوند كه‌ هيچ‌ تند بادي‌ نمي‌تواند آنها را كوچكترين‌ تكاني‌ دهد تا چه‌ رسد اين‌ كه‌ درمقابل‌ دشمنان‌ سر فرود آورده‌ تسليم‌ آنان‌ شوند.

 درس‌ پنجم‌: عزت‌ و افتخار حسيني‌ (هيهات‌ من‌ّ الذلّه‌)

يزيد بن‌ معاويه‌ دو راه‌ براي‌ امام‌ حسين‌(ع) تعيين‌ كرد كه‌ يكي‌ از آنها را بالاجباربايد قبول‌ مي‌كردند:

1 ـ بيعت‌ با شخص‌ بي‌ لياقتي‌ مثل‌ يزيد سگباز يعني‌ زندگي‌ با ذلّت‌ و خواري‌

2 ـ شهادت‌ و در خون‌ غلطيدن‌ و تن‌ ندادن‌ به‌ اين‌ ذلّت‌ يعني‌ مرگ‌ شرافتمندانه‌ وباعزت‌

امام‌(ع) ضمن‌ انتخاب‌ راه‌ دوم‌ به‌ انسانيت‌ پيامي‌ دادند كه‌ آنها را از اسارت‌ و بردگي‌رها كند وشرافت‌ و نام‌ نيك‌ از آنها به‌ يادگار گذارد. ايشان‌ در اينباره‌ فرمودند:

«قد ركز بين‌ اثنتين‌، بين‌ السلّة‌ والذلّة‌ هيهات‌ منّا الذّلّة‌؛

«يزيد مرا در دو راهي‌ قرار داده‌ بين‌ شمشير و ذلت‌ و هيهات‌ كه‌ ما ذلّت‌ را بپذيريم‌»

ودر جاي‌ ديگر فرمودند:

«لا واللّ'ه‌ لا اعطيهم‌ بيدي‌ اعطاء الذليل‌ و اقرّ اقرار العبيد»

«نه‌ واللّ'ه‌ همانند خواران‌ دست‌ بسويشان‌ دراز نمي‌كنم‌ وهمچون‌ برده‌ها اقرارنخواهم‌ كرد»

درس‌ مرگ‌ با عزّت‌ و افتخار درس‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ سالار شهيدان‌ در كربلا به‌ رشته‌تحرير در آورده‌ و آن‌ را به‌ طور عملي‌ اجرا كردند و در خون‌ غلطيدن‌ را بهتر از زندگي‌دانستند كه‌ با خواري‌ و ذلّت‌ باشد.

هنوز پس‌ از چهارده‌ قرن‌ سالي‌ را به‌ نام‌ عزّت‌ و افتخار حسيني‌ نام‌ مي‌نهند به‌چون‌ هر كس‌ كه‌ در اين‌ درس‌ بزرگ‌، شاگردي‌ اين‌ مكتب‌ را كند، هم‌ مي‌تواند به‌ اين‌شاگردي‌ افتخار كند و هم‌ افتخاري‌ مي‌شود براي‌ تشيّع‌ كه‌اي‌ سردمداران‌ زروزور، شيعه‌تن‌ به‌ ذلّت‌ نمي‌دهد ولو اين‌كه‌ از دم‌ تيغ‌ بگذرد.

شيعه‌ دست‌ پرورده‌ ابر مردي‌ است‌ كه‌ مي‌توانست‌ با بيعت‌ كردن‌ با يزيد به‌ تمام‌دنيا برسد ولي‌ قبول‌ نكرده‌ و نبودن‌ در اين‌ دنيا را بهتر از بودن‌ در يوق‌ يزيد دانست‌.

اين‌ درس‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ باعث‌ شده‌ ژنرال‌ يهودي‌ و پس‌ از چهارده‌ قرن‌ بگويدعلّت‌ شكست‌ تمام‌ عمليات‌ ما در مقابل‌ شيعيان‌ اين‌ است‌ كه‌ شيعه‌ در پشت‌ سر رهبري‌چون‌ حسين‌ بن‌ علي‌(ع) ودر پيش‌ رو قائم‌ آل‌ محمد را دارد.

 درس‌ ششم‌: وفاداري‌

صدق‌ و صفا و مهر و وفا به‌ اوج‌ خود رسيد آن‌ هنگامي‌كه‌ سقّاي‌ تشنه‌اي‌ پاي‌ درآب‌ نهاد و مشك‌ را پر آب‌ كرد و مشتي‌ نيز پر كرده‌ و به‌ نزديك‌ دهان‌ آورد ولي‌ آن‌ را به‌ آب‌برگرداند.

سقاي‌ تشنه‌ گان‌ كربلا گناهش‌ را نابخشودني‌ ديد كه‌ آب‌ نوشد و اطفال‌ برادر تشنه‌باشند. آب‌ نوشد سرور و آقايش‌ منتظر و چشم‌ براه‌ برادر باشد.

علمدار كربلا آب‌ را بروي‌ آب‌ ريخت‌ و بر مركب‌ سوار وعازم‌ خيمه‌ شد امّاديوصفتان‌ ايشان‌ را احاطه‌ نمودند ومشك‌ او را سوراخ‌ كردند و اميدش‌ را نااميد!

حضرت‌ عباس‌(ع) با اين‌ شاهكار ماندگار به‌ همگان‌ آموخت‌ وفا يعني‌ چه‌ واگرساليان‌ سال‌ علماء اخلاق‌ در كلاسهاي‌ درس‌ تدريس‌ وفا مي‌كردند نمي‌توانستند اينگونه‌به‌ آموزندگان‌ رسم‌ وفا آموزند.

وقتي‌ كه‌ علم‌ حضرت‌ عباس‌(ع) را به‌ دربار يزيد پست‌ بردند. يزيد ديد آن‌ پرچشم‌بر اثر ضربات‌ جاي‌ سالم‌ ندارد سؤال‌ كرد: چه‌ كسي‌ آن‌ را حمل‌ مي‌كرده‌ است‌؟ جواب‌دادند: عباس‌ بن‌ علي‌(ع) يزيد گفت‌:

«هكذا يكون‌ وفاء الاخ‌ لاخيه‌».

اين‌ گفته‌ يزيد حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ حتي‌ دشمن‌ خوني‌ و كينه‌ توز حضرت‌ عباس‌نيز از اين‌ وفاداري‌ در شگفت‌ است‌ همان‌گونه‌ كه‌ معاويه‌ از فضايل‌ حضرت‌ علي‌(ع) درشگفت‌ بود وبارها اين‌ تعجب‌ خود را اظهار كرده‌ بود.

دانش‌ پژوهان‌ مكتب‌ حسيني‌ بايد درسهاي‌، وفاداري‌، جانثاري‌، شجاعت‌،شهامت‌، رشادت‌ وحمايت‌ از ولايت‌ را از استاد بزرگ‌ اخلاق‌ قمر بني‌ هاشم‌ بياموزندوچنين‌ بزرگواري‌ را الگو خود قرار دهند. حال‌ به‌ درس‌ زيباي‌ ديگر از حضرت‌ عباس‌(ع) دركربلا توجه‌ كنيد كه‌ چگونه‌ از ولايت‌ وامامت‌ زمان‌ خود تا پاي‌ جان‌ ايستاد وجان‌ عزيزش‌را فداي‌ از جان‌ عزيزترش‌ كرد.

 درس‌ هفتم‌: حمايت‌ از ولايت‌

در درس‌ پيش‌ اشاره‌ به‌ وفاداري‌ باب‌ الحوائج‌ حضرت‌ عباس‌(ع) شد. حال‌ جاي‌اين‌ سؤال‌ است‌ كه‌ اين‌ همه‌ وفاداري‌ و ايثار فقط‌ بخاطر برادري‌ حضرت‌ عباس‌(ع) با امام‌حسين‌(ع) بود يا رشته‌ محكم‌تر ديگري‌ باعث‌ اين‌ علقه‌ و محبت‌ شديد شده‌ بود.

آيا محمد بن‌ حنفيه‌ نيز كه‌ برادر پدري‌ حضرت‌ عباس‌(ع) بود اين‌ رشته‌ محكم‌ رابا حضرت‌ عباس‌(ع) داشت‌ وآيا اگر خداي‌ نكرده‌ مثلاً شخص‌ ستمكاري‌ برادر حضرت‌عباس‌ بود باز حضرت‌ عباس‌(ع) اينگونه‌ جانفشاني‌ و حماسه‌ آفريني‌ مي‌كرد يا خير؟

جواب‌ اين‌ سؤال‌ مشخص‌ است‌ كه‌ علقه‌ بالاتر از برادري‌ بين‌ امام‌ حسين‌(ع)وحضرت‌ عباس‌ بود و آن‌ رابطه‌ ولايت‌ بود و قطعاً اگر اين‌ ولي‌ّ غير از برادر بود نيز حضرت‌عباس‌ از اين‌ جانفشاني‌ كوتاهي‌ نمي‌كرد، كما اينكه‌ شهداي‌ ديگر چون‌ حبيب‌ بن‌ مظاهرو مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ و... رابطه‌ برادري‌ با امام‌ ومولايشان‌ نداشتند ولي‌ در جان‌ افشاني‌مضايقه‌ نكردند.

پس‌ آنچه‌ باعث‌ شد حضرت‌ عباس‌(ع) با همه‌ توان‌ از برادرش‌ حمايت‌ كند بيشتراين‌ بود كه‌ برادرش‌ نه‌ تنها برادرش‌ بود بلكه‌ امام‌ و پيشوايش‌ بود واين‌ شهيد بزرگوار درحمايت‌ از ولايت‌ چون‌ قمري‌ در تاريخ‌ مي‌درخشد و به‌ ديگران‌ ظلمت‌ را چون‌ روز روشن‌مي‌كند.

شاهد بر اين‌ گفته‌ اشعاريست‌ كه‌ بصورت‌ رجز از وجود حضرت‌ عباس‌(ع) نقل‌ شده‌است‌ ايشان‌ در حين‌ جهاد شمشير مي‌زدند و با افتخار مي‌خواندند:

واللّ'ه‌ ان‌ قطعتموا يميني‌ اني‌ احامي‌ ابداً ان‌ ديني‌

وعن‌ امام‌ الصادق‌ اليقيني‌نجل‌ النبي‌ الطاهر الاميني‌

ترجمه‌:

واللّ'ه‌ اگر دست‌ راست‌ مرا قطع‌ كنيدهمانا من‌ از دينم‌ تا ابد حمايت‌ مي‌كنم‌

و از امام‌ راستگوي‌ يقينيم‌كه‌ از اولاد پيامبر پاك‌ امين‌ است‌

از اين‌ ابيات‌ مشخص‌ مي‌شود كه‌ حضرت‌ عباس‌(ع) در حمايت‌ از ولايت‌ چنين‌استواري‌ ومقاومت‌ نشان‌ داده‌ است‌ نه‌ تنها برادري‌. واين‌ درس‌ بزرگي‌ است‌ به‌ جوانان‌ وكساني‌ كه‌ به‌ هر نحوي‌ مي‌توانند از ولايت‌ زمان‌ خودشان‌ حمايت‌ كنند.وحضرت‌عباس‌(ع) را در اين‌ درس‌ استاد والگوي‌ خود قرار دهند، تا اينكه‌ ولي‌ اللّ'ه‌الاعظم‌ آقا امام‌ زمان‌(عج‌) ظهور بفرمايند و با حمايت‌ اين‌ الگو گرفتگان‌ بساط‌ ظلم‌ وستم‌را برچينند و به‌ پرونده‌ جنايت‌ كاران‌ خاتمه‌ دهند. انشاء اللّ'ه‌

 درس‌ هشتم‌: صبر واستقامت‌

شايد باور كردني‌ نباشد كه‌ يك‌ زن‌ داغ‌ دو فرزند و 6 برادر وبرادرزاده‌ها وعموزاده‌هاي‌ زيادي‌ را ديده‌ باشد و چون‌ كوه‌ استوار باشد وخم‌ به‌ ابرو نياورده‌ باشد.

شايد باور كردني‌ نباشد كه‌ يك‌ زن‌ مصيبت‌ زده‌ چون‌ طوفان‌ در تلاطم‌ و چون‌پتك‌ كوبنده‌ سخن‌ گويد و پايه‌هاي‌ كاخ‌ ظلم‌ و ستم‌ را بلرزاند و با طوفان‌ سخن‌ كاخ‌ و كاخ‌نشينش‌ را سرگون‌ سازد آري‌ زينب‌3 پس‌ از كشيدن‌ آن‌ همه‌ مصائب‌ در كوفه‌ و شام‌ ابن‌زياد و يزيد را رسوا كرد و چنان‌ عرصه‌ را بر آنان‌ تنگ‌ كرد كه‌ هر كدام‌ اين‌ گناه‌ بزرگ‌ را به‌گردن‌ ديگري‌ انداختند.

مقاتل‌ نوشته‌اند هر پيكري‌ را كه‌ حسين‌(ع) به‌ خيمه‌ها آورد خواهرش‌ فوراً خودش‌را به‌ ايشان‌ مي‌رساند تا مبادا بار مصيبت‌ را برادر بزرگوارش‌ تنها تحمل‌ كند و بازويي‌ بودبراي‌ برادرش‌، امّا آن‌ هنگام‌ كه‌ پيكر پرپر شده‌ عزيزانش‌ را به‌ خيمه‌ آوردند چادر خيمه‌ راپايين‌ كشيد وداخل‌ خيمه‌ ماند، بعضي‌ها علّت‌ را آن‌ دانسته‌اند كه‌ حضرت‌ زينب‌نمي‌خواسته‌ از اجر مصيبت‌ فرزندانش‌ كاسته‌ شود لذا داخل‌ خيمه‌ها مانده‌ و بعضي‌ بر اين‌هستند كه‌ حضرت‌ نمي‌خواسته‌ صورتش‌ به‌ صورت‌ برادر بيفتد مبادا برادرش‌ خجالت‌بكشد و بهرحال‌ كار بزرگي‌ براي‌ يك‌ مادر كه‌ چنين‌ در مصيبت‌ فرزندانش‌ صبر كند.

در، دربار ابن‌ زياد هنگاميكه‌ آن‌ ملعون‌ با كوهي‌ غرور گفت‌ ديدي‌ خداوند با برادرت‌چه‌ كرد و شما را خوار و ذليل‌ كرد، حضرت‌ با جوابش‌ آب‌ سردي‌ به‌ صورت‌ ابن‌ زياد پاشيدكه‌ از آن‌ كوه‌ غرور جز سرافكندگي‌ چيزي‌ باقي‌ نماند.

زينب‌3 در جواب‌ ابن‌ زياد، علي‌ وار فرمودند:

«ما رأيت‌ الاّ جميلاً؛ بجز زيبائي‌ نديده‌ام‌»

وچه‌ زيباست‌، زيبا ديدن‌ حضرت‌ زينب‌ كه‌ اگر تمام‌ اساتيد اخلاق‌ جمع‌ مي‌شدندجمله‌اي‌ به‌ زيبايي‌ اين‌ جمله‌ نمي‌توانستند بر زبان‌ جاري‌ كنند بسياري‌ از سجاياي‌اخلاقي‌ را در جمله‌اي‌ بيان‌ نمايند.

حضرت‌ در اين‌ جمله‌ علاوه‌ بر درس‌ زيبا و بزرگ‌ صبر، درسهاي‌ راضي‌ بودن‌ به‌قضاي‌ خداوند و تسليم‌ به‌ امر حضرت‌ باري‌ تعالي‌ را با بيان‌ بسيار رسايي‌ تدريس‌ نمودند.

صبر درسي‌ است‌ بزرگ‌ كه‌ اگر زنان‌ و مردان‌ شيفته‌ مكتب‌ امام‌ حسين‌(ع) آن‌ را ازاين‌ مكتب‌ بياموزدند در دنيا و آخرت‌ رستگار خواهند شد.

دانش‌ پژوهان‌ اين‌ مكتب‌ هم‌ صبر بر مصيبت‌ها مي‌كنند واجر اكمل‌ شامل‌حالشان‌ مي‌شود وهم‌ صبر برگناه‌ نكردن‌ وانجام‌ واجبات‌ مي‌كنند واجر اخروي‌ زيادي‌نصيبشان‌ مي‌شود و از تحمل‌ آتش‌ جهنم‌ كه‌ هيچ‌ صبري‌ نمي‌تواند در مقابل‌ آن‌ايستادگي‌ كند در امان‌ هستند.

وباز پويندگان‌ مكتب‌ حسيني‌ با صبر در فراق‌ مولايشان‌ حضرت‌ مهدي‌ ايمانشان‌محكم‌تر و محبتشان‌ به‌ مولايشان‌ هر چه‌ بيشتر مي‌شود و آماده‌ بر ظهور قطب‌ عالم‌امكان‌ مي‌شوند.

 درس‌ نهم‌: تيغ‌ كلام‌

در درس‌ پيش‌ اشاره‌اي‌ به‌ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ در دربار ابن‌ زياد و يزيد پليدشد حال‌ دربارة‌ آن‌ سخنراني‌ و پيامدهاي‌ آن‌ همچنين‌ خطبه‌هاي‌ امام‌ زين‌ العابدين‌ دركوفه‌ و شام‌ اشاره‌ مي‌شود.

معاويه‌ در طول‌ بيش‌ از نيم‌ قرن‌ چنان‌ مردم‌ شام‌ را خام‌ كرده‌ بود كه‌ فكر مي‌كردنداسلام‌ يعني‌ معاويه‌ و معاويه‌ يعني‌ اسلام‌ و لا غير وچنان‌ حضرت‌ علي‌(ع) را ترورشخصيت‌ كرده‌ بود كه‌ هنگامي‌كه‌ در محراب‌ به‌ شهادت‌ رسيدند مردم‌ شام‌ گفتند: مگرعلي‌ نماز مي‌خوانده‌ است‌.

خطبه‌ حضرت‌ زين‌ العابدين‌ و حضرت‌ زينب‌ در شام‌ باعث‌ شد آنچه‌ دودمان‌ابوسفيان‌ در بيش‌ از نيم‌ قرن‌ بافته‌ بودند پنبه‌ شد و مشت‌ خالي‌ آنان‌ باز شد تا آن‌ اندازه‌ كه‌مسجدي‌ كه‌ هر روز يزيد در آن‌ امامت‌ مي‌كرد و مأمومين‌ زيادي‌ به‌ او اقتدا مي‌كردندبلافاصله‌ بعد از خطبه‌ امام‌ سجاد با تعداد كمي‌ از درباريان‌ نماز بر پا شد و يزيد كاملاً روسياه‌ و سر افكنده‌ شد.

امام‌ سجاد كه‌ به‌ علت‌ بيماري‌ مصلحتي‌ در كربلا به‌ شهادت‌ نرسيده‌ بود به‌ عنوان‌پيام‌ رسان‌ كربلا به‌ جاي‌ شمشير آهني‌ تيغ‌ كلام‌ از نيام‌ بيرون‌ كشيد و چنان‌ ابو سفيانان‌ راتار و مار كرد كه‌ انتقام‌ مظلوميت‌ پدر و جدش‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ را نيز از دودمان‌ كثيف‌بني‌ اميه‌ گرفت‌.

تا جايي‌كه‌ يزيدي‌ كه‌ به‌ خاطر اين‌ عمل‌ به‌ ابن‌ زياد هداياي‌ زيادي‌ به‌ عنوان‌تشكر داده‌ بود بلافاصله‌ تغيير موضع‌ داده‌ و گفت‌:

«اي‌ كاش‌ سختي‌هاي‌ زيادي‌ را تحمل‌ مي‌كردم‌ و حسين‌ را به‌ خانه‌ خودم‌مي‌آوردم‌ و به‌ دليل‌ پيامبر اسلام‌ و احترام‌ ايشان‌ و نزديكي‌ حسين‌ با پيامبر اختيار را به‌ اومي‌دادم‌... خدا پسر مرجانه‌ را لعنت‌ كند»

اين‌ است‌ تيغ‌ كلام‌ كه‌ به‌ ما مي‌آموزد وقت‌ سخن‌ نترسيم‌ و حق‌ را بگويم‌ اگر چه‌ به‌ظاهر به‌ ضرر و زيانمان‌ تمام‌ شود شاعر مي‌گويد:

وقت‌ سخن‌ مترس‌ بگو آنچه‌ گفتنيست‌شمشير روز معركه‌ زشت‌ است‌ در نيام‌

درس‌ دهم‌: پيروزي‌ خون‌ بر شمشير

خون‌ امام‌ حسين‌ (ع) و اصحاب‌ عزيزش‌ فتحي‌ بزرگ‌ بر اسلام‌ و مخصوصاً تشيع‌شد. اگر چه‌ در درس‌ تيغ‌ كلام‌ گفته‌ شد كه‌ سخنراني‌ حضرت‌ سجاد باعث‌ نابودي‌ يزيديان‌شد ولي‌ آن‌ خطبه‌هاي‌ آتشين‌ نيز با بيان‌ مظلوميت‌ امام‌ حسين‌ و ريختن‌ خون‌ آن‌ بزرگواربه‌ ناحق‌ بود كه‌ توانست‌ ثمر بخش‌ باشد.

خون‌ امام‌ حسين‌ (ع) و افشاگري‌هاي‌ حضرت‌ سجاد و حضرت‌ زينب‌ باعث‌بيداري‌ مردم‌ و زمينه‌ براي‌ قيام‌هايي‌ عليه‌ بني‌ اميه‌ و در پايان‌، باعث‌ انقراض‌ آن‌ شجره‌خبيته‌ شد كه‌ در بحث‌ احياي‌ سنت‌ شهادت‌ مطرح‌ شد:

بر پرچم‌ سياه‌ پس‌ از سالها هنوزنام‌ حسين‌ با خط‌ خوانا نوشته‌ اند

و شاعر ديگر نيز چه‌ زيبا سروده‌ كه‌ است‌:

پرچم‌ صحن‌ طلا دارد حسين‌ نيك‌ نام‌شمر بي‌ نام‌ و نشان‌ در گنبد قمّار شد

امام‌ حسين‌ (ع) به‌ مظلومان‌ عالم‌ آموخت‌ كه‌ اگر توان‌ نظامي‌ شما در برابر دشمن‌ناچيز است‌ اما شما مسلح‌ به‌ سلاحي‌ هستيد كه‌ هيچ‌ بوسيله‌ دفاعي‌ از دشمن‌ نمي‌تواندجلو آن‌ را بگيرد و آن‌ سلاح‌ بزرگ‌ خون‌ است‌ كه‌ در عاشوراي‌ 61 هجري‌ ثابت‌ شد اين‌سلاح‌ بر شمشير پيروز است‌.

مظلومان‌ عالم‌ بايد بدانند كه‌ با خونشان‌ مي‌توانند دشمن‌ تا بن‌ دندان‌ مسلح‌ را به‌زانو در آورند به‌ شرطي‌ كه‌ از سلاح‌ خون‌ استفاده‌ كنند.

 درس‌ يازدهم‌: درسي‌ براي‌ گناهكاران‌(توبه‌)

در بحث‌ عفو و بخشش‌ امام‌ از يك‌ ديدگاه‌ عظمت‌ و بزرگي‌ بخشش‌ امام‌ بيان‌ شدكه‌ ما نيز بايد از آن‌ عفو و بخشش‌ درس‌ گيريم‌ اكنون‌ از ديدگاه‌ ديگري‌ به‌ داستان‌ حرشهيد و بخشش‌ امام‌ مي‌نگريم‌ و آن‌ توبه‌ و بازگشت‌ حر است‌.

حر كه‌ از دست‌ پرورده‌هاي‌ مكتب‌ حسيني‌ است‌ به‌ ما آموخت‌ كه‌ نبايد از رحمت‌الهي‌ مأيوس‌ باشيم‌ ولو اينكه‌ گناهي‌ به‌ بزرگي‌ به‌ دام‌ انداختن‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌كرده‌ باشيم‌.

خداوند در قرآن‌ مي‌فرمايد:

(قل‌ يا عبادي‌ الذين‌ اسرفوا علي‌ انفسهم‌ لا تقنطوا من‌ رحمة‌الله‌ ان‌ اللّه‌ يغفرالذنوب‌ جميعاً انه‌ هو الغفور الرحيم‌)

«بگو اي‌ بندگاني‌ كه‌ اسراف‌ بر خودتان‌ كرده‌ايد از رحمت‌ خدا مأيوس‌ نشويد كه‌همانا خداوند تمام‌ گناهان‌ را مي‌بخشد و او بخشنده‌ و مهربان‌ است‌».

در همين‌ خصوص‌، راستا حديثي‌ از پيامبر(ص) به‌ نقل‌ از جابر ابن‌ عبد الله‌ انصاري‌آمده‌ كه‌ مي‌گويد:

«قال‌ جائت‌ امرأة‌ الي‌ النبي‌(ص) فقالت‌ يا نبي‌ الله‌ ان‌ امرأة‌ قتلت‌ ولدها بيدها هل‌لها من‌ توبه‌ فقال‌ لها: والذي‌ نفس‌ محمد بيده‌ لو انها قتلت‌ سبعين‌ نبياً تابت‌ و ندمت‌ ويعرف‌ الله‌ من‌ قبلها انها لا ترجع‌ الي‌ المعصية‌ ابداً لقبل‌ الله‌ توبتها وعفي‌ فان‌ باب‌ التوبه‌مفتوح‌ ما بين‌ المشرق‌ و المغرب‌ و ان‌ّ التائت‌ من‌ الذنب‌ كمن‌ لا ذنب‌ له‌؛.

جابر گفته‌ است‌: زني‌ خدمت‌ رسول‌ خدا (ص) آمد، عرض‌ كرد، زني‌ بچه‌ خودش‌ را به‌دست‌ خودش‌ به‌ قتل‌ رسانده‌ آيا توبه‌ دارد؟ فرمود(پيامبر) : قسم‌ به‌ آن‌ خدايي‌ كه‌ جان‌محمد در دست‌ اوست‌ اگر آن‌ زن‌ هفتاد پيامبر را بقتل‌ رسانده‌ باشد و پشيمان‌ شود و توبه‌كند، و خداوند راستي‌ گفته‌اش‌ را بداند كه‌ ديگر به‌ گناهي‌ رجوع‌ نمي‌كند توبه‌اش‌ را قبول‌مي‌فرمايد و از گناهش‌ عفو مي‌كند و همانا توبه‌ كننده‌ مثل‌ كسي‌ است‌ كه‌ اصلاً گناه‌ نكرده‌است‌».

اگر توبه‌ حر و بخشش‌ امام‌ حسين‌ (ع) نبود شايد باور اين‌ آيه‌ و حديث‌ از اعماق‌ دل‌براي‌ بسياري‌ لا اقل‌ سخت‌ بود ولي‌ حر در كربلا به‌ تمام‌ گناه‌كاران‌ عالم‌ آموخت‌ كه‌ اگرانسان‌ اراده‌ كند كه‌ برگردد و در تصميمش‌ راسخ‌ باشد راه‌ باز است‌.

البته‌ گناه‌كاري‌ كه‌ حق‌ الناس‌ بدهكار است‌ چه‌ حق‌ الناس‌ عرضي‌ (غيبت‌ كسي‌ راكرده‌) چه‌ مالي‌ (به‌ كسي‌ بدهكار است‌) و چه‌ حق‌ الناس‌ جاني‌ (به‌ كسي‌ لطمه‌ جاني‌ زده‌است‌) بايد حقوق‌ خود را ادا كرده‌ سپس‌ توبه‌ كند، و يا اگر گناهش‌ طوري‌ است‌ كه‌ قابل‌جبران‌ است‌ مثل‌ ترك‌ نماز و روزه‌ و خمس‌ و زكات‌ بايد قضاي‌ آن‌ را به‌ جاي‌ آورده‌ و سپس‌توبه‌ نمايد. لذا بعضي‌ از گناهان‌ است‌ كه‌ توبه‌ آن‌ فقط‌ استغفر الله‌ نيست‌ و نياز به‌ مقدّمات‌ديگري‌ دارد.

اي‌ كاش‌ تمام‌ گناه‌كاران‌ زانو تلمّذ خدمت‌ استاد بزرگ‌ كربلا يعني‌ حر شهيد به‌زمين‌ مي‌زدند و به‌ يكباره‌ منقلب‌ مي‌شدند و درياي‌ توبه‌ آنان‌ را از تمام‌ آلودگي‌ها پاك‌مي‌كرد و به‌ سعادت‌ اخروي‌ مي‌رساند. آري‌ حر ره‌ صد ساله‌ را يك‌ شبه‌ پيمود و به‌ همگان‌آموخت‌ كه‌ اي‌ گناهكاران‌ درهاي‌ رحمت‌ خدا به‌سوي‌ بندگان‌ باز است‌ خلاق‌ بي‌ نيازبنده‌نواز.

آري‌، حر در دانشگاه‌ كربلا درس‌ اخلاقي‌ توبه‌ را به‌ صورت‌ عملي‌ تدريس‌ كرد وشك‌ شبهه‌ را از تمام‌ دير باوران‌ گرفت‌ و ضربه‌ مهلك‌ تا ابد بر شيطان‌ رجيم‌ وارد كرد كه‌تمام‌ زحمت‌هاي‌ آن‌ ملعون‌ به‌ باد رود.

 درس‌ دوازدهم‌: درسي‌ براي‌ سالمندان‌

يكي‌ از شهداي‌ كربلا حبيب‌ بن‌ مظاهر پيرمرد 93 ساله‌ بود. حبيب‌ از جمله‌ كساني‌بود كه‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع) نامه‌ نوشته‌ بود و همچنين‌ از جمله‌ كساني‌ بود كه‌ با مسلم‌ بن‌عقيل‌ بيعت‌ كرده‌ بود و سرانجام‌ براي‌ وفاي‌ به‌ عهد خود در كربلا خدمت‌ امام‌ حسين‌ (ع)رسيد.

حبيب‌ با اين‌ حركتش‌ اين‌ نكته‌ را آموخت‌ كه‌ حمايت‌ از دين‌ سن‌ و سال‌نمي‌شناسند، و آنچه‌ در اين‌ زمينه‌ مهم‌ است‌ توان‌ است‌ نه‌ سن‌ و سال‌.

بر خلاف‌ تصور اشتباه‌ امروزي‌ در مكتب‌، ما چيزي‌ به‌ نام‌ باز نشستگي‌ نيست‌ وآنچه‌ مورد تأييد دين‌ ماست‌ از كار افتادگي‌ است‌. ممكن‌ است‌ انسان‌ سي‌ ساله‌اي‌ از كاربيفتد و ممكن‌ است‌ انسان‌ 90 ساله‌اي‌ توانايي‌ كار كردن‌ داشته‌ باشد، ولي‌ متأسفانه‌ به‌بهانه‌ بازنشستگي‌ بسيار كساني‌ كه‌ توانايي‌ انجام‌ كار دارند از حقوق‌ و مزاياي‌ از كارافتادگان‌ استفاده‌ مي‌كنند.

و باز در زمينه‌ علم‌ و دانش‌ در اسلام‌ فارغ‌ التحصيلي‌ معنا ندارد مگر نه‌ آن‌كه‌پيامبر(ص) فرموده‌اند:

«اطلبوا العلم‌ من‌ المهد الي‌ اللحد»

«ز گهواره‌ تا گور دانش‌ بجوي‌»

ولي‌ متأسفانه‌ گرفتن‌ مدرك‌ و فارغ‌ التحصيلي‌ در جامعه‌ اسلامي‌ ما ريشه‌ دوانده‌ وتوانايي‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌ به‌ باد فراموشي‌ سپرده‌ شده‌ است‌.

حبيب‌ بن‌ مظاهر پيرمردي‌ كه‌ روحيه‌اي‌ چون‌ جوانان‌ داشت‌ با شجاعت‌ تمام‌ به‌ميدان‌ رفته‌ و جان‌ عزيزش‌ را نثار امام‌ و مكتبش‌ نمود و به‌ آيندگان‌ آموخت‌ كه‌ حمايت‌ ازدين‌ به‌ كهولت‌ سن‌ ربطي‌ ندارد و هر كس‌ در هر سني‌ كه‌ توانايي‌ دارد بايد به‌ اندازة‌ توانايي‌خود از دين‌ و آئينش‌ حمايت‌ نمايد.

 منابع‌

1 - لهوف‌ سيد بن‌ طاووس‌

2 - منتهي‌ الا´مال‌ شيخ‌ عباس‌ قمي‌

3 - فرجام‌ قاتلان‌ امام‌ حسين‌ (ع)

4 - حياة‌ الامام‌ الحسين‌ بن‌ علي‌ (ع)، ج‌2 ص‌264

5 - تحف‌ العقول‌

6 - بحار الانوار

7 - غرر الحكم‌

8 - سخنان‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) از مدينه‌ تا كربلا

9 - تاريخ‌ طبري‌

10 - سوگنامه‌ آل‌ محمد(ص)

11 - لئالي‌ الاخبار

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط خسته | 

عقل سرخ

حسین(ع) عقل سرخ (گفتاری ازدکترحسن رحیم پورازغدی)

امام حسين‌(ع) به هدف و انگيزه‌ي تشكيل چه نوع حكومتي به پيشواز آن همه مصائب رفت؟ اين حكومت، يك حكومت اسلامي ممكن بود يا رؤيا و اتوپيا بود؟ به طور كلي آيا حكومتي بر پايه و اساس احكام و قوانين اسلامي مي‌تواند وجود خارجي داشته‌باشد يا صرفاً مدينه‌ي فاضله‌ايست خيالي و دور از دسترس؟آن حكومت ديني كه حسين(ع) مي‌خواست دوباره اقامه شود، حكومتي بود كه در آن علي (ع) مصقله بن هويره را كه از كاگزاران خويش بود، به جرم قوم و خويش بازي در حكومت، گوشمالي داد.

حكومتي كه با علا بن زياد، يكي ديگر مسئولين كه خانه اي اشرافي براي خود ساخت، برخورد كرد. حكومتي كه وقتي منذر بن جارود، پارتي بازي كرد، حضرت او را كوبيد.

حكومتي كه وقتي عبدالله بن زمعه، سهم اضافي از اموال عموم و بيت المال براي خود خواست، حضرت امير (ع) او را پيش چشم مردم، تحقير كرد. حكومتي كه وفتي عثمان بن حنيف، حاكم بصره، در ميهماني سرمايه دارها شركت كرد و فقط در ميهماني شركت كرد و بر سفره آنها نشست، او را به شدت توبيخ كرد.

حكومتي كه وقتي ابن عباس، پسر عموي خود علي (ع)، در حاكميت، خطا كرد، او را در هم كوبيد و گفت: «به خدا سوگند، با شمشيري تو را خواهم زد كه هر كس را با اين شمشير زدم، به جهنم رفت.» حكومتي كه آهن گداخته به دست برادرش عقيل نزديك كرد، چون سهم اضافي از بيت المال مي خواست.

حكومتي كه ابوالاسود دوئلي را كه از اصحاب درجه يك خود علي بن ابي طالب (ع) و آدم صالح و شريفي بود، از قضاوت عزل كرد؛ براي آنكه صدايش را در جلسه دادگاه بلند كرده بود.حكومتي كه حسين (ع) به خاطر آن شهيد شد، حكومتي بود كه اهل سازش و سستي نباشد.

ضرت امير (ع)، نكته مهمي فرمودند كه بايد اين تعبير را مجريان همه‌ي حكومت‌ها ببينند. روايت بسيار مهمي است. فرمودند: «كساني مي توانند حكومت ديني واقعي تشكيل بدهند كه اهل مداهنه و سازشكاري و مصانعه و رياكاري نباشند؛ كساني كه با صاحبان قدرت و ثروت و با جناحهاي قوي و سرمايه‌دارها و با قدرت‌هاي داخلي و خارجي، معامله نكنند و نترسند؛ كساني كه محافظه‌كار نباشند».آري فقط اينان مي‌توانند.

حكومتي كه وقتي ابن حرمه ــ ناظر مالي بازار اهواز ــ دزدي كرد، رشوه گرفت و اختلاس كرد، حضرت امير (ع) او را به زندان انداخت و دستور داد او را به انفرادي بردند (يعني ملاقات ممنوع شد) و فرمود او را در نماز جمعه و جلوي چشم مردم، شلاق بزنيد نه اينكه مجازات مخفي كنيد؛ بلكه آبرويش را بريزيد.

حكومتي كه امام حسين (ع) مي‌خواست احياء كند. حكومتي كه خودش و مردم قبلاً تجربه كرده بودند و در عاشورا به خاطر همان اصول كشته شد.آري، حكومتي كه وقتي شخص اول آن در كوفه، روز عيد قربان، دخترش ام‌كلثوم را ديد كه گردن‌بند مرواريد بسته، با نگاه خود به او اعتراض كرد كه اين چيست كه بسته‌اي؟
ام‌كلثوم گفت: اين را براي سه روز از بيت المال عاريه و امانت گرفته‌ام و با اجازه‌ي مسئول بيت المال، بوده و ضمان مالي‌اش هم بر عهده‌ي من است. يعني كار قانوني كرده‌ام و عاريه است. ابن رافع، مسئول بيت المال هم آمد و از ام‌كلثوم، دفاع و او را تاييد كرد و به حضرت گفت: «دخترت خلاف نكرده و من در جريان هستم و كار او قانوني بوده‌است.» حضرت رو كرد به دخترش ام‌كلثوم و گفت: «يا بنت علي ابي طالب، لا تذهبن بنفسك عن الحق.»؛ اي دختر علي، بحث نكن و بهانه نتراش تا حق را زير پا بگذاري.

خواهش مي كنم به دقت توجه كنيد كه خيلي جمله عجيبي است. حضرت امير از دخترش مي‌پرسد: «اكل نساء المهاجرين تتزين بمثل هذا لعيد؟»؛ آيا همه‌ي دختران و زنان شهر در روز عيد قربان مي‌توانند چنين گردن‌بندي را كه تو بسته‌اي، ببندند؟» حتي اگر تو از راه قانوني خارج نشده باشي، آيا همه‌ي دختران اين جامعه مي‌توانند چنين گردن‌بندي ببندند؟ گفت: «نه.» فرمود: «تو دختر خليفه‌اي. پس تو هم حق نداري اين گردن‌بند را ببندي. شما وقتي حق داري چنين گردن بندي كه همه‌ي دختران و زنان اين شهر چنين امكاناتي داشته‌باشند؛ چون فرزند مسئولين حكومت اسلامي هستيد.»حكومت ديني كه حسين (ع) مي گويد، غير از حكومت ديني‌اي است كه من و تو درباره آن حرف مي‌زنيم كه در آن، همه كار مي‌شود كرد و اسمش را فقط اسم ديني مي‌گذاريم و يك عنوان مذهبي روي هر چيزي مي‌توان گذاشت.

حكومتي كه امام حسين (ع) به دنبال آن بود، حكومتي بود كه در آن بشود حاكمان را نهي از منكر كرد. «اقولهم بمرالحق» يعني تندترين منتقدان دلسوز، نزديكترين رده به مسئولان باشند و كساني كه بتوانند بدون سازشكاري و محافظه‌كاري عليه فسادها انتقاد صادق و صريح بكنند. حكومتي كه در آن، افرادي كه كار بلد نيستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد كه قبول مسئوليت بكنند.

حضرت امير (ع) فرمود: «فهو خائن.»؛ يعني كساني كه كار را نمي‌شناسند ولي مسئوليت قبول مي‌كنند، خائن هستند. حكومتي كه قوم‌وخويش‌بازي و پارتي‌بازي و آقازاده‌بازي و اين حرف‌ها در آن نيست. حكومتي كه فرمود: «انما الوالي بشر.» حاكمان، بشرند و مثل همه‌ي بشرها در معرض خطرند و بايد مراقب خودشان باشند.

حكومتي كه حسين (ع) به دنبال ساختن آن بود و شهيد شد، حكومتي بود كه سطح زندگي مسئولين درجه يك و دوي آن، وزيرش، وكيلش، رئيس جمهورش، رئيس قوه‌ي قضاييه، رئيس دادگستري، رئيس مجلس و نماينده‌ي مجلس آن در حد متوسط مردم به پايين باشد. نبايد خانه‌هاي آنها در منطقه‌ي بالاي شهر باشد و در كنار اشراف زندگي بكنند.اين است حكومتي كه حسين بن علي (ع) براي تشكيل آن شهيد شد.

حكومتي كه فرمود حاكمان آن نبايد اهل مسامحه و سازشكاري و رياكاري باشند. اگر كساني در حكومت اسلامي، باندبازي و حزب بازي و قوم‌وخويش‌بازي بكنند، حضرت امير (ع) فرمود: «اينها محاربند و اعلام جنگ با خدا و رسولش داده اند.»

حكومتي كه فرمود: «من عدل في سلطانه استغني عن اعوائه.»؛ يعني «اگر عدالت را اجرا بكنيد، ديگر احتياجي به تبليغات و مهندسي مصنوعي افكار عمومي و جلب توجه مردم نداريد؛ بلكه خود عدالت، با صداي بلند حرف مي‌زند. اجراي عدالت، خودش حرف مي‌زند. با عملتان حرف بزنيد». فرمود: «عدالت را اجرا كن.» «و احذر الحيف»؛ «از ستم بپرهيز.» «الحيف يدعوا الي السيف»؛ «ستم و بي عدالتي، زمينه شورش و درگيري و خشونت‌هاي اجتماعي را ايجاد مي‌كند.»در برابر اين ايده، اموي‌ها، عباسي‌ها دنبال حكومتي به ظاهر ديني بودند كه كسب و حفظ قدرت به هر قيمت را تعقيب مي‌كرد و نزد آنان، نگاه غير ارزشي و غير ايدئولوژيك به حكومت و سياست، اصالت داشت و صرفاً دنبال مسابقه قدرت و دنياپرستي بودند.

امام حسين (ع) در قيام عاشورا، به همه اين ريزه‌كاري‌ها توجه داشتند و جنبش كربلا، يك عمليات استشهادي و عاشقانه بود اما صرفاً محدود در عشق نبود. باطناً يك سلوك عارفانه الي الله بود. اما امام (ع) به همه‌ي آثار اجتماعي و تاريخي آن، همه آثار تربيتي، سياسي و فرهنگي آن كاملاً توجه داشتند و اين سلوك عاشقانه، در عين حال، يك رفتار عاقلانه بود و اصولاً عشق و عقل در منطق عاشورا هووي يكديگر و پشت به يكديگر نيستند. عشق عاشورايي، عاقلانه است و عقل عاشورايي، عارفانه است. يك پديده است با دو بعد، يكي بعد سلوكي و رو به خدايي و ديگري، بعد اجتماعي و رو به حلقي، و هر دو مهم و هر دو، به يكديگر مربوطند.

(گفتاری ازدکترحسن رحیم پورازغدی)

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده است

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط خسته | 

یا حسین(ع)

بسم رب الحسين

 حکايت عاشورا، حکايتي است که هزاران بار برايمان خوانده‌اند، اما هرگز تکراري نشده است...

زان يار دلــنوازم شکريست با شکايــت
گر نکته دان عشقي بشنو تو اين حکايت

اينجا حکايت، حکايت رسولي است که رحمت بود بر عالميان و طلب نکرد از ساکنان اين دنياي دني مزدي جز مهر حسين ... که چه خوب مزدش را دادند...

بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بي عنايــت

حکايت، حکايت ذريّه‌ي اسماعيل است، که سرنوشتش همان سرنوشت جدش است، فقط اين بار خدا اراده کرده است تا حسين را قتيل ببيند ...

در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايــت

حکايت، حکايت سقايي است که معجزه‌اش اين است که در حالي که پسر فاطمه نيست، پسر فاطمه است ...  برتر از معجزه پيامبران ... درس ولايت حسين را عاشقانه ميداند و در کنار دريا تشنه ميماند، چون ولي خدا تشنه است ...

رندان تشنه لـب را آبي نميدهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت

حکايت، حکايت شيرخواره‌اي است که قرباني حج پسر پيامبر است ...
حکايت، حکايت قطعه قطعه شدن جوان رعنايي است که در شباهت به پيامبر همتا ندارد ...
حکايت، حکايت خرد شدن استخوانهاي برادرزاده‌اي يتيم است، که مجلس داماديش را امين وحي پيامبر در عرش آزين مي بندد ...
حکايت، حکايت عشقي است که سرنوشت حسين را با خون عجين کرد و خدا راضي شد از رسول خاتم و اهلش ...

چشمت به غمزه ما را خون خورد و مي‌پسندي
جـانـا روا نـبـاشـد خـونـريـز را حـمـايـــت


حکايت، حکايت دخترکي است که جگر گوشه‌ي حسين است و وحشت زده در بيابان ميدود تا شايد پناهي يابد از دست اين قوم شقي ...

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايــت

حکايت، حکايت بانويي است که اگر دفتر خاطرات ذهنش را ورق بزني، نمي‌يابي جز پهلوي شکسته و فرق شکافته و جگر پاره پاره و سر بريده‌اي که بر سر نيزه قرآن ميخواند ...
حکايت، حکايت بانويي است که خطبه‌هايش در شهر نامردان، يادآور طنين صداي علي است ...
حکايت، حکايت بانويي است که در حالي که همه آبروي آل محمد است، حرمتش را ميشکنند ...
حکايت، حکايت ايوب نبي است، که در صبر در برابر مشيت الهي بايد به خواهر حسين اقتدا کند ...

هر چند بردي آبـم روي از درت نتابـم
جور از حبيب خوشتر کز مدعي رعايت

حکايت، حکايت اصحابي است که مانندشان را عالم به خود نديده است، که چون جنات نعيم نشان مي‌دهي روي برميگردانند که مگر نعمتي بالاتر از حسين هست؟ ... خدايا، آخر چه کسي اين را مي‌فهمد؟ ...

اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت


حکايت، حکايت منتَظري است، که خون مي‌گريد در عزاي حسين تا فرا رسد آن زمان که به انتقام خون جدش، شب سياه اين دوران را روشن کند ...

در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌اي برون آي اي کوکب هدايـت


حکايت، حکايت قطره‌اي اشک است که خاموش ميکند جهنمي سوزان ر ا... که ابراهيم بهتر از هر کس مي‌داند که چگونه عنايت حسين آتش را گلستان مي‌کند که و ان من شيعة لابراهيم ...

اي آفتاب خوبان ميجـوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت

برگرفته از وب

کوکب هدایت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................