![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
مسيو ماربين آلمانى: «مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيهدارى حسين عليهالسلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيهدارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).
گاسپار دروويل: «اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مىگيرد سرازير مىكند و پيروان غيور على عليهالسلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مىآورد»(12).
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
از قافیه ی قیافه ام معلوم است
باغبان
در دانشگاه كربلا مصطفي محسني درس اوّل: احياي سنت شهادت امام(ع) در روز عاشورا در دفاع از حريم اسلام وقرآن جان خود وعزيزانش را سپرقرار داده و درسي را در تاريخ ضبط نمودند كه نه تنها يزيد بن معاويه بلكه تمام يزيدياناعصار مختلف را به ستوه آورده و كاخ ظلم و ستم را لرزانده است. هنوز آتش حماسه خونين كربلا خاموش نشده بود كه شخص نابينايي به نامعبداللّ'ه بن عفيف با درس گرفتن از شهادت امام حسين(ع) مجلس عبيداللّ'ه بن زياد رابه هم ريخته و جانش را فداي مكتب امامش ميكند. قيامهايي چون قيام توابين، قيام مردم مدينه به سرپرستي عبداللّ'ه بن حنظلهغسيل الملائكه وقيام مختار برگرفته از همين درس شهادت وايثار امام حسين(ع) بودكه در پايان به شهادت رهبران آن قيامها ختم شد، اگر چه در اين ميان دمار از روزگاروحشي صفتان كربلا چون شمر و ابن سعد و حرمله درآمد. حتي با استفاده از بيداري مردم و احياي سنت شهادت در بين آنان بود كه فرصتطلباني چون عبداللّ'ه بن زبير و ابو العباس سفاح قيام كرده و بني اميه را تارمار كردند وشاخههاي اين شجره خبيثه را در هم شكستند اگر چه خودشان نيز پا به چاي پاي هماندودمان ملعون گذاشتند. درسي كه امام حسين(ع) در كربلا دادند در طول تاريخ شاگرداني تربيت كرد كه باالهام از آن امام بزرگوار با خون خود درخت اسلام و مذهب تشيع را آبياري كردند و حتيرهبران چون گاندي قيام خود را الهام گرفته از قيام خونين كربلا معرفي كردند واستبدادواستكبار زمان خود را از سرزمينشان بيرون كردند. امام خميني نيز با سرمشق قرار دادن قيام امام حسين(ع) وتشريح و تبيين آنحماسه عظيم مردم را به پيروي از آن شهيد سعيد دعوت نموده و طومار 2500 سالهشاهنشاهي را در هم پيچيدند و با تربيت حسين فهميدهها استكبار شرق وغرب را به زانونشاندند. ايثار و شهادت درسي است كه تا زمين از لوث وجود ظالمان پاك نشده است ادامهدارد وهمين درس است كه انشاء اللّ'ه پرچم اسلام راستين را به رهبري حضرت مهديروحي -ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء- بر فراز تمام كاخهاي مستكبران به اهتزاز درخواهد آورد. درس دوّم: امر به معروف و نهي از منكر امر به معروف و نهي از منكر كه از جمله فروع دين ميباشد و بر هر مسلماني مثلنماز و روزه واجب بوده و تارك آن مستوجب عقاب اخروي ميباشد خداوند در قرآنميفرمايد: (ولتكن منكم امّةٌ يدعون الي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكرواولئك هم المفلحون) وبايد از بين شما گروهي مردم را به كارهاي نيك امر كرده و از كارهاي زشت نهيكنند و آنان رستگارانند ودرباره كساني كه نسبت به اين عمل واجب بي توجه هستد دراحاديث آمده كه حضرت رسول اللّ'ه ميفرمايند: «اذا لم يأمروا بالمعروف ولم ينهوا عنالمنكر ولم يتّبعوا الاخيار من اهل بيتي، سَلَّط اللّ'ه عليهم شرارهم فيدعوا عند ذلكخيارهم فلا يستجاب لهم». «هرگاه مردم امر به معروف و نهي از منكر انجام ندهند واز خوبان اهل بيت منپيروي نكنند خداوند، بدان آنها را بر آنها مسلط ميكند و در اين زمان نيكانشان دعاميكنند و دعايشان مستجاب نميشود.» بديهي است ائمه اثني عشر معلّم قرآن و عامل به كتاب اللّ'ه شريف ميباشند وبايد نسبت به فرمانهاي خداوند بيش از هر كس ديگري رغبت نشان دهند. امر بهمعروف و نهي از منكر كه از يك ديدگاه تمام خوبيها وبديها در دايره آن است از اوامرخداوند تبارك و تعالي ميباشد وامام حسين به عنوان معلّم و در جايگاه آموزنده قرآن بهطور عملي اين درس را از لا بلاي كتابها بيرون آورده به صورت قيام عليه يزيد مطرحنمودند فرمودند: «اريد ان آمر بالمعروف وانهي عن المنكر واسير سيرة جدّي وابيّ علي بنابيطالب» ميخواهم امر به معروف و نهي از منكر انجام دهم و به سير جدّم و پدرم علي بنابي طالب عمل نمايم ايشان نشان دادند كه براي اقامه معروف بايد از جان گذشت و برايبازداشتن از منكر بايد خود را سپر بلاي قرآن قرار داد تا احكام و حدود الهي اقامه شودوكساني كه به هر نحوي و در هر مقامي مخالفت خداوند را ميكنند نتوانند به راحتي بهعمل زشت خودشان ادامه دهند. بي شك اگر تمام افرادي كه خود را پيرو امام حسين(ع) ميدانند به اين درسسالار شهيدان كربلا عمل نمايند ديگر نه منكري ميماند ونه كسي ميتواند بطور علنيبر خلاف فرموده خدا و رسول خدا عمل كند پس اسلام ناب محمّدي در سايه امر بهمعروف و نهي از منكر ميتواند عملي شود كه اين درس بزرگ را حسين بن علي با خونشبراي ما يادگار گذاشتند. درس سوّم: اقامه صلوة جنگ تا ظهر طول كشيد نيروهاي امام سه روز تشنگي تحمل كرده بودند و بايد بهتنها چيزي كه فكر ميكردند آب باشد تا نفسي تازه كنند و به مقابله با دشمن بپردازند امّاامام(ع) تشنگي بسيار بزرگتري نيز داشت و آن تشنگي ديدار يار بود. همه چشمهايتماشاگران در ظهر عاشورا چه كساني كه حاضر بودند و چه كساني كه از دريچه تاريخمينگرند به اين خيره شده است كه آيا كسي كه تا بحال هيچ چيز نتوانسته بين اوومعبودش فاصله بيندازد آيا گرمي جنگ يا ترس از دشمن يا فراق عزيزان ميتواند بيناو و معبودش جدايي افكند. امّا امام با امر به مؤذّن به اين سؤال جواب داده و تمام قضاوتكنندهگان در طول تاريخ با جواب امام، انگشت تحيّر به دندان گرفته و از آن صحنهعجيب مات و مبهوتند. هنگام ظهر امام حسين(ع) به زهير بن قين وسعيد بن عبداللّ'ه دستور داد با نصفكساني كه باقي مانده بودند مقابلاشان صف بكشند و امام(ع) با ساير اصحاب نماز خوفخواندند. وحتي سعيد بن عبداللّ'ه در اين گيرودار به شهادت رسيد. اين درس بزرگي است كه امام حسين(ع) به پيروانشان دادهاند و عملاً ثابتكردهاند كه نبايد هيچ چيز مانعي بين خدا وانسان شود. ايشان نه تنها نماز خواندند بلكهاقامه صلوة كردند و با اين عمل شريف به ما درس بزرگي دادند امّا متأسفانه چه چيزيمانع است از اينكه بعضي از شيعيان به اين درس بي توجه هستد و نسب به نماز اهميّتيقائل نيستند شب عاشورا تا دير وقت عزاداري ميكنند امّا همان شب در نماز جماعتشركت نميكنند وحتي بعضاً نماز صبحشان قضا ميشود. امام با جمله «اني احب الصلوة» حتي شب عاشورا مهلت گرفتند كه به راز و نياز بهپردازند و مناجات در درگاه خداوند متعال نمايند. يعني اي عزاداران، ذاكران وسينه زنانحسيني بيشتر از هر چيزي به نماز اهميّت دهيد و حتي يك شب را غنيمت شمريد. اي كاش اين درس بزرگ آويزه گوش تمام حسينيان ميشد ومساجد پر ميشد ازنمازگزاراني كه با تأسي به سيّد ومولاي شهيدشان سر بر خاك وتربت كربلا ميگذارند و باهم به ركوع و سجود ميروند و پس از نماز با گريه و عزاداري به امام حسين(ع) تعقيبنماز مينمايند. شهيد عزيز رجائي با درس گرفتن از سرور و مولايش ميفرمايد به نماز نگوئيد كاردارم بكار بگوئيد نماز دارم شايد آن بزرگوار نيز از ناراحتي اين حرف را زده باشند چونشاهد بي توجهي بسياري از شهروندان نسبت به نماز جماعت و مسجد بودهاند. درس چهارم: عفو و بخشش امام بخشش از فضايلي است كه اوج آن در كربلا ديده ميشود و حضرت سيّد الشهداءبا به نمايش گذاشتن آن عفو بزرگ آينه تمام نما عفو الهي در روز رستاخيز شد. آن هنگام كه حر بن يزيد رياحي به فرمان عبيداللّ'ه بن زياد راه را بر امام بست وامام(ع) را از حركت بازداشت امام(ع) به همراهانش دستور داد به لشگر تازه رسيدهآبدهند: مرحمت بين كه در آن وادي پرخوف ومحنميدهد آب حسين بن علي بر دشمن آن كه شمشير برويش بكشيد، آبش دادآنكه گريد زغمش كي برد او را از ياد و باز آن هنگام كه حر از كردة زشت خود پشيمان شد و براي عرض پوزش بهخدمت آن جناب رسيد با برخورد ملاطفتآميز و بي نظر آن امام همام مواجه شد كه نهتنها حر بلكه تاريخ متحيّر شد. شايد تصوّر اين بخشش براي امثال ما غير ممكن و بعيد باشد كه شخصي انسانو تمام ياران او را به چنگال دژخيمان بد منشي چون شمر و سنان ابن انس و... تحويلدهد كه با اين تحويل هم شهادت و به خون غلطيدن عزيزان انسان و هم اسارت اهلبيت وظلم و ستم بي مثل به آنان حتمي شود. سپس كار كه از كار گذشت سر به زير افكنده و از عملش پشيمان باشد و به محضرامام مشرف شود! امام(ع) در چنين شرايط فرمايش زيبايي دارند كه تمام نا اميدان از رحمت وعفوالهي را اميدوار و بال رحمتش را بر سر گناهكاران باز كرده و در پناه آن اسيران هوا وهوسها را حر نموده و به بهشت برين رهنمون ميشوند. امام ميفرمايد: «انت الحر كما سمّتك امّك وانت الحر في الدنيا والاخرة». «تو حرّي آزادي» كما اينكه مادرت تو را حر ناميده است و تو در دنيا و آخرتآزادي» اين درس بزرگ اگر چه درسي است براي گناهكاران كه نا اميد از رحمت حقنباشند درسي نيز هست براي كساني كه نسبت به آنان ظلم روا داشته شده است كهبخشش از بزرگان است كما اينكه قرآن ميفرمايد: (وجزاء سيئةٍ سيئة مثلها فمن عفا واصلح فاجره علي اللّ'ه انّه لا يحبُّ الظالمين) وجزاي هر بدي بدي مثل آن است پس كسي عفو كند واصلاح كند اجرش باخداوند است و او ظالمان را دوست ندارد. وباز حضرت علي ميفرمايد «العفو؛ تاج المكارم» «بخشايش تاج فضايل است» بي شك اگر پيروان راستين مكتب حسيني اين درس بزرگ سرورشان را جامةعمل بپوشانند و از يك ديگر درگذرند دژ محكمي در برابر دشمنان مكتب و آئينشانميشوند كه هيچ تند بادي نميتواند آنها را كوچكترين تكاني دهد تا چه رسد اين كه درمقابل دشمنان سر فرود آورده تسليم آنان شوند. درس پنجم: عزت و افتخار حسيني (هيهات منّ الذلّه) يزيد بن معاويه دو راه براي امام حسين(ع) تعيين كرد كه يكي از آنها را بالاجباربايد قبول ميكردند: 1 ـ بيعت با شخص بي لياقتي مثل يزيد سگباز يعني زندگي با ذلّت و خواري 2 ـ شهادت و در خون غلطيدن و تن ندادن به اين ذلّت يعني مرگ شرافتمندانه وباعزت امام(ع) ضمن انتخاب راه دوم به انسانيت پيامي دادند كه آنها را از اسارت و بردگيرها كند وشرافت و نام نيك از آنها به يادگار گذارد. ايشان در اينباره فرمودند: «قد ركز بين اثنتين، بين السلّة والذلّة هيهات منّا الذّلّة؛ «يزيد مرا در دو راهي قرار داده بين شمشير و ذلت و هيهات كه ما ذلّت را بپذيريم» ودر جاي ديگر فرمودند: «لا واللّ'ه لا اعطيهم بيدي اعطاء الذليل و اقرّ اقرار العبيد» «نه واللّ'ه همانند خواران دست بسويشان دراز نميكنم وهمچون بردهها اقرارنخواهم كرد» درس مرگ با عزّت و افتخار درس بزرگي است كه سالار شهيدان در كربلا به رشتهتحرير در آورده و آن را به طور عملي اجرا كردند و در خون غلطيدن را بهتر از زندگيدانستند كه با خواري و ذلّت باشد. هنوز پس از چهارده قرن سالي را به نام عزّت و افتخار حسيني نام مينهند بهچون هر كس كه در اين درس بزرگ، شاگردي اين مكتب را كند، هم ميتواند به اينشاگردي افتخار كند و هم افتخاري ميشود براي تشيّع كهاي سردمداران زروزور، شيعهتن به ذلّت نميدهد ولو اينكه از دم تيغ بگذرد. شيعه دست پرورده ابر مردي است كه ميتوانست با بيعت كردن با يزيد به تمامدنيا برسد ولي قبول نكرده و نبودن در اين دنيا را بهتر از بودن در يوق يزيد دانست. اين درس بزرگ است كه باعث شده ژنرال يهودي و پس از چهارده قرن بگويدعلّت شكست تمام عمليات ما در مقابل شيعيان اين است كه شيعه در پشت سر رهبريچون حسين بن علي(ع) ودر پيش رو قائم آل محمد را دارد. درس ششم: وفاداري صدق و صفا و مهر و وفا به اوج خود رسيد آن هنگاميكه سقّاي تشنهاي پاي درآب نهاد و مشك را پر آب كرد و مشتي نيز پر كرده و به نزديك دهان آورد ولي آن را به آببرگرداند. سقاي تشنه گان كربلا گناهش را نابخشودني ديد كه آب نوشد و اطفال برادر تشنهباشند. آب نوشد سرور و آقايش منتظر و چشم براه برادر باشد. علمدار كربلا آب را بروي آب ريخت و بر مركب سوار وعازم خيمه شد امّاديوصفتان ايشان را احاطه نمودند ومشك او را سوراخ كردند و اميدش را نااميد! حضرت عباس(ع) با اين شاهكار ماندگار به همگان آموخت وفا يعني چه واگرساليان سال علماء اخلاق در كلاسهاي درس تدريس وفا ميكردند نميتوانستند اينگونهبه آموزندگان رسم وفا آموزند. وقتي كه علم حضرت عباس(ع) را به دربار يزيد پست بردند. يزيد ديد آن پرچشمبر اثر ضربات جاي سالم ندارد سؤال كرد: چه كسي آن را حمل ميكرده است؟ جوابدادند: عباس بن علي(ع) يزيد گفت: «هكذا يكون وفاء الاخ لاخيه». اين گفته يزيد حاكي از آن است كه حتي دشمن خوني و كينه توز حضرت عباسنيز از اين وفاداري در شگفت است همانگونه كه معاويه از فضايل حضرت علي(ع) درشگفت بود وبارها اين تعجب خود را اظهار كرده بود. دانش پژوهان مكتب حسيني بايد درسهاي، وفاداري، جانثاري، شجاعت،شهامت، رشادت وحمايت از ولايت را از استاد بزرگ اخلاق قمر بني هاشم بياموزندوچنين بزرگواري را الگو خود قرار دهند. حال به درس زيباي ديگر از حضرت عباس(ع) دركربلا توجه كنيد كه چگونه از ولايت وامامت زمان خود تا پاي جان ايستاد وجان عزيزشرا فداي از جان عزيزترش كرد. درس هفتم: حمايت از ولايت در درس پيش اشاره به وفاداري باب الحوائج حضرت عباس(ع) شد. حال جاياين سؤال است كه اين همه وفاداري و ايثار فقط بخاطر برادري حضرت عباس(ع) با امامحسين(ع) بود يا رشته محكمتر ديگري باعث اين علقه و محبت شديد شده بود. آيا محمد بن حنفيه نيز كه برادر پدري حضرت عباس(ع) بود اين رشته محكم رابا حضرت عباس(ع) داشت وآيا اگر خداي نكرده مثلاً شخص ستمكاري برادر حضرتعباس بود باز حضرت عباس(ع) اينگونه جانفشاني و حماسه آفريني ميكرد يا خير؟ جواب اين سؤال مشخص است كه علقه بالاتر از برادري بين امام حسين(ع)وحضرت عباس بود و آن رابطه ولايت بود و قطعاً اگر اين وليّ غير از برادر بود نيز حضرتعباس از اين جانفشاني كوتاهي نميكرد، كما اينكه شهداي ديگر چون حبيب بن مظاهرو مسلم بن عوسجه و... رابطه برادري با امام ومولايشان نداشتند ولي در جان افشانيمضايقه نكردند. پس آنچه باعث شد حضرت عباس(ع) با همه توان از برادرش حمايت كند بيشتراين بود كه برادرش نه تنها برادرش بود بلكه امام و پيشوايش بود واين شهيد بزرگوار درحمايت از ولايت چون قمري در تاريخ ميدرخشد و به ديگران ظلمت را چون روز روشنميكند. شاهد بر اين گفته اشعاريست كه بصورت رجز از وجود حضرت عباس(ع) نقل شدهاست ايشان در حين جهاد شمشير ميزدند و با افتخار ميخواندند: واللّ'ه ان قطعتموا يميني اني احامي ابداً ان ديني وعن امام الصادق اليقينينجل النبي الطاهر الاميني ترجمه: واللّ'ه اگر دست راست مرا قطع كنيدهمانا من از دينم تا ابد حمايت ميكنم و از امام راستگوي يقينيمكه از اولاد پيامبر پاك امين است از اين ابيات مشخص ميشود كه حضرت عباس(ع) در حمايت از ولايت چنيناستواري ومقاومت نشان داده است نه تنها برادري. واين درس بزرگي است به جوانان وكساني كه به هر نحوي ميتوانند از ولايت زمان خودشان حمايت كنند.وحضرتعباس(ع) را در اين درس استاد والگوي خود قرار دهند، تا اينكه ولي اللّ'هالاعظم آقا امام زمان(عج) ظهور بفرمايند و با حمايت اين الگو گرفتگان بساط ظلم وستمرا برچينند و به پرونده جنايت كاران خاتمه دهند. انشاء اللّ'ه درس هشتم: صبر واستقامت شايد باور كردني نباشد كه يك زن داغ دو فرزند و 6 برادر وبرادرزادهها وعموزادههاي زيادي را ديده باشد و چون كوه استوار باشد وخم به ابرو نياورده باشد. شايد باور كردني نباشد كه يك زن مصيبت زده چون طوفان در تلاطم و چونپتك كوبنده سخن گويد و پايههاي كاخ ظلم و ستم را بلرزاند و با طوفان سخن كاخ و كاخنشينش را سرگون سازد آري زينب3 پس از كشيدن آن همه مصائب در كوفه و شام ابنزياد و يزيد را رسوا كرد و چنان عرصه را بر آنان تنگ كرد كه هر كدام اين گناه بزرگ را بهگردن ديگري انداختند. مقاتل نوشتهاند هر پيكري را كه حسين(ع) به خيمهها آورد خواهرش فوراً خودشرا به ايشان ميرساند تا مبادا بار مصيبت را برادر بزرگوارش تنها تحمل كند و بازويي بودبراي برادرش، امّا آن هنگام كه پيكر پرپر شده عزيزانش را به خيمه آوردند چادر خيمه راپايين كشيد وداخل خيمه ماند، بعضيها علّت را آن دانستهاند كه حضرت زينبنميخواسته از اجر مصيبت فرزندانش كاسته شود لذا داخل خيمهها مانده و بعضي بر اينهستند كه حضرت نميخواسته صورتش به صورت برادر بيفتد مبادا برادرش خجالتبكشد و بهرحال كار بزرگي براي يك مادر كه چنين در مصيبت فرزندانش صبر كند. در، دربار ابن زياد هنگاميكه آن ملعون با كوهي غرور گفت ديدي خداوند با برادرتچه كرد و شما را خوار و ذليل كرد، حضرت با جوابش آب سردي به صورت ابن زياد پاشيدكه از آن كوه غرور جز سرافكندگي چيزي باقي نماند. زينب3 در جواب ابن زياد، علي وار فرمودند: «ما رأيت الاّ جميلاً؛ بجز زيبائي نديدهام» وچه زيباست، زيبا ديدن حضرت زينب كه اگر تمام اساتيد اخلاق جمع ميشدندجملهاي به زيبايي اين جمله نميتوانستند بر زبان جاري كنند بسياري از سجاياياخلاقي را در جملهاي بيان نمايند. حضرت در اين جمله علاوه بر درس زيبا و بزرگ صبر، درسهاي راضي بودن بهقضاي خداوند و تسليم به امر حضرت باري تعالي را با بيان بسيار رسايي تدريس نمودند. صبر درسي است بزرگ كه اگر زنان و مردان شيفته مكتب امام حسين(ع) آن را ازاين مكتب بياموزدند در دنيا و آخرت رستگار خواهند شد. دانش پژوهان اين مكتب هم صبر بر مصيبتها ميكنند واجر اكمل شاملحالشان ميشود وهم صبر برگناه نكردن وانجام واجبات ميكنند واجر اخروي زيادينصيبشان ميشود و از تحمل آتش جهنم كه هيچ صبري نميتواند در مقابل آنايستادگي كند در امان هستند. وباز پويندگان مكتب حسيني با صبر در فراق مولايشان حضرت مهدي ايمانشانمحكمتر و محبتشان به مولايشان هر چه بيشتر ميشود و آماده بر ظهور قطب عالمامكان ميشوند. درس نهم: تيغ كلام در درس پيش اشارهاي به سخنراني حضرت زينب در دربار ابن زياد و يزيد پليدشد حال دربارة آن سخنراني و پيامدهاي آن همچنين خطبههاي امام زين العابدين دركوفه و شام اشاره ميشود. معاويه در طول بيش از نيم قرن چنان مردم شام را خام كرده بود كه فكر ميكردنداسلام يعني معاويه و معاويه يعني اسلام و لا غير وچنان حضرت علي(ع) را ترورشخصيت كرده بود كه هنگاميكه در محراب به شهادت رسيدند مردم شام گفتند: مگرعلي نماز ميخوانده است. خطبه حضرت زين العابدين و حضرت زينب در شام باعث شد آنچه دودمانابوسفيان در بيش از نيم قرن بافته بودند پنبه شد و مشت خالي آنان باز شد تا آن اندازه كهمسجدي كه هر روز يزيد در آن امامت ميكرد و مأمومين زيادي به او اقتدا ميكردندبلافاصله بعد از خطبه امام سجاد با تعداد كمي از درباريان نماز بر پا شد و يزيد كاملاً روسياه و سر افكنده شد. امام سجاد كه به علت بيماري مصلحتي در كربلا به شهادت نرسيده بود به عنوانپيام رسان كربلا به جاي شمشير آهني تيغ كلام از نيام بيرون كشيد و چنان ابو سفيانان راتار و مار كرد كه انتقام مظلوميت پدر و جدش علي بن ابي طالب را نيز از دودمان كثيفبني اميه گرفت. تا جاييكه يزيدي كه به خاطر اين عمل به ابن زياد هداياي زيادي به عنوانتشكر داده بود بلافاصله تغيير موضع داده و گفت: «اي كاش سختيهاي زيادي را تحمل ميكردم و حسين را به خانه خودمميآوردم و به دليل پيامبر اسلام و احترام ايشان و نزديكي حسين با پيامبر اختيار را به اوميدادم... خدا پسر مرجانه را لعنت كند» اين است تيغ كلام كه به ما ميآموزد وقت سخن نترسيم و حق را بگويم اگر چه بهظاهر به ضرر و زيانمان تمام شود شاعر ميگويد: وقت سخن مترس بگو آنچه گفتنيستشمشير روز معركه زشت است در نيام درس دهم: پيروزي خون بر شمشير خون امام حسين (ع) و اصحاب عزيزش فتحي بزرگ بر اسلام و مخصوصاً تشيعشد. اگر چه در درس تيغ كلام گفته شد كه سخنراني حضرت سجاد باعث نابودي يزيديانشد ولي آن خطبههاي آتشين نيز با بيان مظلوميت امام حسين و ريختن خون آن بزرگواربه ناحق بود كه توانست ثمر بخش باشد. خون امام حسين (ع) و افشاگريهاي حضرت سجاد و حضرت زينب باعثبيداري مردم و زمينه براي قيامهايي عليه بني اميه و در پايان، باعث انقراض آن شجرهخبيته شد كه در بحث احياي سنت شهادت مطرح شد: بر پرچم سياه پس از سالها هنوزنام حسين با خط خوانا نوشته اند و شاعر ديگر نيز چه زيبا سروده كه است: پرچم صحن طلا دارد حسين نيك نامشمر بي نام و نشان در گنبد قمّار شد امام حسين (ع) به مظلومان عالم آموخت كه اگر توان نظامي شما در برابر دشمنناچيز است اما شما مسلح به سلاحي هستيد كه هيچ بوسيله دفاعي از دشمن نميتواندجلو آن را بگيرد و آن سلاح بزرگ خون است كه در عاشوراي 61 هجري ثابت شد اينسلاح بر شمشير پيروز است. مظلومان عالم بايد بدانند كه با خونشان ميتوانند دشمن تا بن دندان مسلح را بهزانو در آورند به شرطي كه از سلاح خون استفاده كنند. درس يازدهم: درسي براي گناهكاران(توبه) در بحث عفو و بخشش امام از يك ديدگاه عظمت و بزرگي بخشش امام بيان شدكه ما نيز بايد از آن عفو و بخشش درس گيريم اكنون از ديدگاه ديگري به داستان حرشهيد و بخشش امام مينگريم و آن توبه و بازگشت حر است. حر كه از دست پروردههاي مكتب حسيني است به ما آموخت كه نبايد از رحمتالهي مأيوس باشيم ولو اينكه گناهي به بزرگي به دام انداختن اهل بيت عصمت و طهارتكرده باشيم. خداوند در قرآن ميفرمايد: (قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمةالله ان اللّه يغفرالذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم) «بگو اي بندگاني كه اسراف بر خودتان كردهايد از رحمت خدا مأيوس نشويد كههمانا خداوند تمام گناهان را ميبخشد و او بخشنده و مهربان است». در همين خصوص، راستا حديثي از پيامبر(ص) به نقل از جابر ابن عبد الله انصاريآمده كه ميگويد: «قال جائت امرأة الي النبي(ص) فقالت يا نبي الله ان امرأة قتلت ولدها بيدها هللها من توبه فقال لها: والذي نفس محمد بيده لو انها قتلت سبعين نبياً تابت و ندمت ويعرف الله من قبلها انها لا ترجع الي المعصية ابداً لقبل الله توبتها وعفي فان باب التوبهمفتوح ما بين المشرق و المغرب و انّ التائت من الذنب كمن لا ذنب له؛. جابر گفته است: زني خدمت رسول خدا (ص) آمد، عرض كرد، زني بچه خودش را بهدست خودش به قتل رسانده آيا توبه دارد؟ فرمود(پيامبر) : قسم به آن خدايي كه جانمحمد در دست اوست اگر آن زن هفتاد پيامبر را بقتل رسانده باشد و پشيمان شود و توبهكند، و خداوند راستي گفتهاش را بداند كه ديگر به گناهي رجوع نميكند توبهاش را قبولميفرمايد و از گناهش عفو ميكند و همانا توبه كننده مثل كسي است كه اصلاً گناه نكردهاست». اگر توبه حر و بخشش امام حسين (ع) نبود شايد باور اين آيه و حديث از اعماق دلبراي بسياري لا اقل سخت بود ولي حر در كربلا به تمام گناهكاران عالم آموخت كه اگرانسان اراده كند كه برگردد و در تصميمش راسخ باشد راه باز است. البته گناهكاري كه حق الناس بدهكار است چه حق الناس عرضي (غيبت كسي راكرده) چه مالي (به كسي بدهكار است) و چه حق الناس جاني (به كسي لطمه جاني زدهاست) بايد حقوق خود را ادا كرده سپس توبه كند، و يا اگر گناهش طوري است كه قابلجبران است مثل ترك نماز و روزه و خمس و زكات بايد قضاي آن را به جاي آورده و سپستوبه نمايد. لذا بعضي از گناهان است كه توبه آن فقط استغفر الله نيست و نياز به مقدّماتديگري دارد. اي كاش تمام گناهكاران زانو تلمّذ خدمت استاد بزرگ كربلا يعني حر شهيد بهزمين ميزدند و به يكباره منقلب ميشدند و درياي توبه آنان را از تمام آلودگيها پاكميكرد و به سعادت اخروي ميرساند. آري حر ره صد ساله را يك شبه پيمود و به همگانآموخت كه اي گناهكاران درهاي رحمت خدا بهسوي بندگان باز است خلاق بي نيازبندهنواز. آري، حر در دانشگاه كربلا درس اخلاقي توبه را به صورت عملي تدريس كرد وشك شبهه را از تمام دير باوران گرفت و ضربه مهلك تا ابد بر شيطان رجيم وارد كرد كهتمام زحمتهاي آن ملعون به باد رود. درس دوازدهم: درسي براي سالمندان يكي از شهداي كربلا حبيب بن مظاهر پيرمرد 93 ساله بود. حبيب از جمله كسانيبود كه به امام حسين(ع) نامه نوشته بود و همچنين از جمله كساني بود كه با مسلم بنعقيل بيعت كرده بود و سرانجام براي وفاي به عهد خود در كربلا خدمت امام حسين (ع)رسيد. حبيب با اين حركتش اين نكته را آموخت كه حمايت از دين سن و سالنميشناسند، و آنچه در اين زمينه مهم است توان است نه سن و سال. بر خلاف تصور اشتباه امروزي در مكتب، ما چيزي به نام باز نشستگي نيست وآنچه مورد تأييد دين ماست از كار افتادگي است. ممكن است انسان سي سالهاي از كاربيفتد و ممكن است انسان 90 سالهاي توانايي كار كردن داشته باشد، ولي متأسفانه بهبهانه بازنشستگي بسيار كساني كه توانايي انجام كار دارند از حقوق و مزاياي از كارافتادگان استفاده ميكنند. و باز در زمينه علم و دانش در اسلام فارغ التحصيلي معنا ندارد مگر نه آنكهپيامبر(ص) فرمودهاند: «اطلبوا العلم من المهد الي اللحد» «ز گهواره تا گور دانش بجوي» ولي متأسفانه گرفتن مدرك و فارغ التحصيلي در جامعه اسلامي ما ريشه دوانده وتوانايي در زمينههاي مختلف به باد فراموشي سپرده شده است. حبيب بن مظاهر پيرمردي كه روحيهاي چون جوانان داشت با شجاعت تمام بهميدان رفته و جان عزيزش را نثار امام و مكتبش نمود و به آيندگان آموخت كه حمايت ازدين به كهولت سن ربطي ندارد و هر كس در هر سني كه توانايي دارد بايد به اندازة تواناييخود از دين و آئينش حمايت نمايد. منابع 1 - لهوف سيد بن طاووس 2 - منتهي الا´مال شيخ عباس قمي 3 - فرجام قاتلان امام حسين (ع) 4 - حياة الامام الحسين بن علي (ع)، ج2 ص264 5 - تحف العقول 6 - بحار الانوار 7 - غرر الحكم 8 - سخنان حسين بن علي (ع) از مدينه تا كربلا 9 - تاريخ طبري 10 - سوگنامه آل محمد(ص) 11 - لئالي الاخبار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
حسین(ع) عقل سرخ (گفتاری ازدکترحسن رحیم پورازغدی) امام حسين(ع) به هدف و انگيزهي تشكيل چه نوع حكومتي به پيشواز آن همه مصائب رفت؟ اين حكومت، يك حكومت اسلامي ممكن بود يا رؤيا و اتوپيا بود؟ به طور كلي آيا حكومتي بر پايه و اساس احكام و قوانين اسلامي ميتواند وجود خارجي داشتهباشد يا صرفاً مدينهي فاضلهايست خيالي و دور از دسترس؟آن حكومت ديني كه حسين(ع) ميخواست دوباره اقامه شود، حكومتي بود كه در آن علي (ع) مصقله بن هويره را كه از كاگزاران خويش بود، به جرم قوم و خويش بازي در حكومت، گوشمالي داد. حكومتي كه با علا بن زياد، يكي ديگر مسئولين كه خانه اي اشرافي براي خود ساخت، برخورد كرد. حكومتي كه وقتي منذر بن جارود، پارتي بازي كرد، حضرت او را كوبيد. حكومتي كه وقتي عبدالله بن زمعه، سهم اضافي از اموال عموم و بيت المال براي خود خواست، حضرت امير (ع) او را پيش چشم مردم، تحقير كرد. حكومتي كه وفتي عثمان بن حنيف، حاكم بصره، در ميهماني سرمايه دارها شركت كرد و فقط در ميهماني شركت كرد و بر سفره آنها نشست، او را به شدت توبيخ كرد. حكومتي كه وقتي ابن عباس، پسر عموي خود علي (ع)، در حاكميت، خطا كرد، او را در هم كوبيد و گفت: «به خدا سوگند، با شمشيري تو را خواهم زد كه هر كس را با اين شمشير زدم، به جهنم رفت.» حكومتي كه آهن گداخته به دست برادرش عقيل نزديك كرد، چون سهم اضافي از بيت المال مي خواست. حكومتي كه ابوالاسود دوئلي را كه از اصحاب درجه يك خود علي بن ابي طالب (ع) و آدم صالح و شريفي بود، از قضاوت عزل كرد؛ براي آنكه صدايش را در جلسه دادگاه بلند كرده بود.حكومتي كه حسين (ع) به خاطر آن شهيد شد، حكومتي بود كه اهل سازش و سستي نباشد. ضرت امير (ع)، نكته مهمي فرمودند كه بايد اين تعبير را مجريان همهي حكومتها ببينند. روايت بسيار مهمي است. فرمودند: «كساني مي توانند حكومت ديني واقعي تشكيل بدهند كه اهل مداهنه و سازشكاري و مصانعه و رياكاري نباشند؛ كساني كه با صاحبان قدرت و ثروت و با جناحهاي قوي و سرمايهدارها و با قدرتهاي داخلي و خارجي، معامله نكنند و نترسند؛ كساني كه محافظهكار نباشند».آري فقط اينان ميتوانند. حكومتي كه وقتي ابن حرمه ــ ناظر مالي بازار اهواز ــ دزدي كرد، رشوه گرفت و اختلاس كرد، حضرت امير (ع) او را به زندان انداخت و دستور داد او را به انفرادي بردند (يعني ملاقات ممنوع شد) و فرمود او را در نماز جمعه و جلوي چشم مردم، شلاق بزنيد نه اينكه مجازات مخفي كنيد؛ بلكه آبرويش را بريزيد. حكومتي كه امام حسين (ع) ميخواست احياء كند. حكومتي كه خودش و مردم قبلاً تجربه كرده بودند و در عاشورا به خاطر همان اصول كشته شد.آري، حكومتي كه وقتي شخص اول آن در كوفه، روز عيد قربان، دخترش امكلثوم را ديد كه گردنبند مرواريد بسته، با نگاه خود به او اعتراض كرد كه اين چيست كه بستهاي؟ خواهش مي كنم به دقت توجه كنيد كه خيلي جمله عجيبي است. حضرت امير از دخترش ميپرسد: «اكل نساء المهاجرين تتزين بمثل هذا لعيد؟»؛ آيا همهي دختران و زنان شهر در روز عيد قربان ميتوانند چنين گردنبندي را كه تو بستهاي، ببندند؟» حتي اگر تو از راه قانوني خارج نشده باشي، آيا همهي دختران اين جامعه ميتوانند چنين گردنبندي ببندند؟ گفت: «نه.» فرمود: «تو دختر خليفهاي. پس تو هم حق نداري اين گردنبند را ببندي. شما وقتي حق داري چنين گردن بندي كه همهي دختران و زنان اين شهر چنين امكاناتي داشتهباشند؛ چون فرزند مسئولين حكومت اسلامي هستيد.»حكومت ديني كه حسين (ع) مي گويد، غير از حكومت دينياي است كه من و تو درباره آن حرف ميزنيم كه در آن، همه كار ميشود كرد و اسمش را فقط اسم ديني ميگذاريم و يك عنوان مذهبي روي هر چيزي ميتوان گذاشت. حكومتي كه امام حسين (ع) به دنبال آن بود، حكومتي بود كه در آن بشود حاكمان را نهي از منكر كرد. «اقولهم بمرالحق» يعني تندترين منتقدان دلسوز، نزديكترين رده به مسئولان باشند و كساني كه بتوانند بدون سازشكاري و محافظهكاري عليه فسادها انتقاد صادق و صريح بكنند. حكومتي كه در آن، افرادي كه كار بلد نيستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد كه قبول مسئوليت بكنند. حضرت امير (ع) فرمود: «فهو خائن.»؛ يعني كساني كه كار را نميشناسند ولي مسئوليت قبول ميكنند، خائن هستند. حكومتي كه قوموخويشبازي و پارتيبازي و آقازادهبازي و اين حرفها در آن نيست. حكومتي كه فرمود: «انما الوالي بشر.» حاكمان، بشرند و مثل همهي بشرها در معرض خطرند و بايد مراقب خودشان باشند. حكومتي كه حسين (ع) به دنبال ساختن آن بود و شهيد شد، حكومتي بود كه سطح زندگي مسئولين درجه يك و دوي آن، وزيرش، وكيلش، رئيس جمهورش، رئيس قوهي قضاييه، رئيس دادگستري، رئيس مجلس و نمايندهي مجلس آن در حد متوسط مردم به پايين باشد. نبايد خانههاي آنها در منطقهي بالاي شهر باشد و در كنار اشراف زندگي بكنند.اين است حكومتي كه حسين بن علي (ع) براي تشكيل آن شهيد شد. حكومتي كه فرمود حاكمان آن نبايد اهل مسامحه و سازشكاري و رياكاري باشند. اگر كساني در حكومت اسلامي، باندبازي و حزب بازي و قوموخويشبازي بكنند، حضرت امير (ع) فرمود: «اينها محاربند و اعلام جنگ با خدا و رسولش داده اند.» حكومتي كه فرمود: «من عدل في سلطانه استغني عن اعوائه.»؛ يعني «اگر عدالت را اجرا بكنيد، ديگر احتياجي به تبليغات و مهندسي مصنوعي افكار عمومي و جلب توجه مردم نداريد؛ بلكه خود عدالت، با صداي بلند حرف ميزند. اجراي عدالت، خودش حرف ميزند. با عملتان حرف بزنيد». فرمود: «عدالت را اجرا كن.» «و احذر الحيف»؛ «از ستم بپرهيز.» «الحيف يدعوا الي السيف»؛ «ستم و بي عدالتي، زمينه شورش و درگيري و خشونتهاي اجتماعي را ايجاد ميكند.»در برابر اين ايده، امويها، عباسيها دنبال حكومتي به ظاهر ديني بودند كه كسب و حفظ قدرت به هر قيمت را تعقيب ميكرد و نزد آنان، نگاه غير ارزشي و غير ايدئولوژيك به حكومت و سياست، اصالت داشت و صرفاً دنبال مسابقه قدرت و دنياپرستي بودند. امام حسين (ع) در قيام عاشورا، به همه اين ريزهكاريها توجه داشتند و جنبش كربلا، يك عمليات استشهادي و عاشقانه بود اما صرفاً محدود در عشق نبود. باطناً يك سلوك عارفانه الي الله بود. اما امام (ع) به همهي آثار اجتماعي و تاريخي آن، همه آثار تربيتي، سياسي و فرهنگي آن كاملاً توجه داشتند و اين سلوك عاشقانه، در عين حال، يك رفتار عاقلانه بود و اصولاً عشق و عقل در منطق عاشورا هووي يكديگر و پشت به يكديگر نيستند. عشق عاشورايي، عاقلانه است و عقل عاشورايي، عارفانه است. يك پديده است با دو بعد، يكي بعد سلوكي و رو به خدايي و ديگري، بعد اجتماعي و رو به حلقي، و هر دو مهم و هر دو، به يكديگر مربوطند. (گفتاری ازدکترحسن رحیم پورازغدی)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
بسم رب الحسين حکايت عاشورا، حکايتي است که هزاران بار برايمان خواندهاند، اما هرگز تکراري نشده است... زان يار دلــنوازم شکريست با شکايــت اينجا حکايت، حکايت رسولي است که رحمت بود بر عالميان و طلب نکرد از ساکنان اين دنياي دني مزدي جز مهر حسين ... که چه خوب مزدش را دادند... بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم حکايت، حکايت ذريّهي اسماعيل است، که سرنوشتش همان سرنوشت جدش است، فقط اين بار خدا اراده کرده است تا حسين را قتيل ببيند ... در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کانجا حکايت، حکايت سقايي است که معجزهاش اين است که در حالي که پسر فاطمه نيست، پسر فاطمه است ... برتر از معجزه پيامبران ... درس ولايت حسين را عاشقانه ميداند و در کنار دريا تشنه ميماند، چون ولي خدا تشنه است ... رندان تشنه لـب را آبي نميدهد کس حکايت، حکايت شيرخوارهاي است که قرباني حج پسر پيامبر است ... چشمت به غمزه ما را خون خورد و ميپسندي
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود حکايت، حکايت بانويي است که اگر دفتر خاطرات ذهنش را ورق بزني، نمييابي جز پهلوي شکسته و فرق شکافته و جگر پاره پاره و سر بريدهاي که بر سر نيزه قرآن ميخواند ... هر چند بردي آبـم روي از درت نتابـم حکايت، حکايت اصحابي است که مانندشان را عالم به خود نديده است، که چون جنات نعيم نشان ميدهي روي برميگردانند که مگر نعمتي بالاتر از حسين هست؟ ... خدايا، آخر چه کسي اين را ميفهمد؟ ... اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
اي آفتاب خوبان ميجـوشد اندرونم برگرفته از وب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|