تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

غنیمت نه قیمت

عاشورا غنیمت نیست قیمت است

قیمت آب و آبرو در پریشانی پرنده و سنگباران سایه ها

عاشورا ابتدای عشق است در پایانه تشنگی با بادبانی برافراشته از خون

عاشورا بینوائی نیست جهانی نی است و نوا جهانی پر از پرنده و میله های سوخته

عاشورا برگ نیست جنگلی است بر پلکهای بهار

با سپیداری سرخ ایستاده بر نقش پاییزیان

عاشورا غریب نیست در سایه شعله ها

شمشیر افتاده ای است ایستاده در انتهای زمان با لبخندی آشنا

عاشورا میدان و مرگ نیست مرد است

و مرد، میدان است میدان سرنوشت بی سرگذشت در بی قراری زنجیر و دل

عاشورا تماشا نیست طاقت است و قیامت غیرت بر قامت زمین

عاشورا چشم نیست اشک است در رقص آبی آزادگان بی حضور باران سرخ تشنگان

عاشورا شور گل است شکفته روی شمشیرها و شانه ها

عاشورا نام نیست نشان است

عاشورا شناسنامه من است با نام تو که در خروش خون تو شمشیر می شود قربان نام تو

برگرفته از اینترنت

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط خسته | 

عقل وعشق

بسم رب الحسين(ع)

نيامد که اشک ما را جاري کند... و نرفت که مار را دلتنگ خود کند...
نيامد که ما را سياهپوش کند... و نرفت که کبودي بر روي سينه ما به جاي بگذارد!
آمد که اميد دوباره دل آدم و فرزندان آدم باشد! آمد که درهايي که عقل با منطقش بر روي تو بسته بود  با عشق باز کند! و در اين بين عقل را به سخره گيرد...
شايد آمد که بگويد هميشه درمان رفع عطش آب نيست...
آمد که بگويد لازم نيست براي ساقي شدن دست داشته باشي!
لازم نيست براي شهيد شدن جوان بالغي شده باشي... يک طفل شيرخوار هم ميتواند...
آمد که بساط ما را بر هم زند! بگويد گاهي سکوت فريادي است که پايان ندارد... و غربت، يعني شهرت دو عالم...
شايد گاهي لازم باشد آسمان و عرش را در بين ذرات خاک و خون جستجو کني...!!!
آري... آمد که به ما بگويد اين کالاي گرانبها که شما آنرا عقل مي‌ناميد در وادي عشاق پشيزي نمي‌ارزد!
گاهي لازم است براي ملاقات خدا، خدا را در غير خانه‌اش زيارت کني... و کارها را نيمه تمام رها کني!! و عازم وادي ديگري شوي...
آري... شايد لازم شود که پس از گذشت سالها از ابتلاي ابراهيم... اراده خدا بر اين بيافتد که چاقو ببرد... و يا خون اسماعيل ريخته شود...
... و سعي هاجر بين صفا و مروه سودي نداشته باشد و طفل ابراهيمي در عطش خود شهيد شود!! و آتش نمرود بسوزاند...
چرا که "خدا اراده کرده است که تو را کشته ببيند!!"
و حاصل آن حج نا تمام چنان شد... که خدا طواف کننده آن بارگاه مقدس شد!
آري.. محرم آمد که تو را در بين عقل و عشق حيران بگذارد و در اين حيراني تو را در عرش ميهمان خدا کند!
چندين فرسخ دورتر از خاک حجاز ... اينجا... در نينوا... صاحب بيت عتيق ميهمان اهل زمين شده است!
آدم آبرويي دوباره گرفته است... و فرشتگان دگر باره فهميدند که هنوز هم نميفهمند معناي اني اعلم ما لا تعلمون چيست!!
آن فرزند خاتم الرسل عصاره اسماء الحسني، آن نام تمام خداوند، يعني "الله" را براي کائنات تفسير کرد... و آن شد که شد...     

هر روز عاشورا و هر جا کربلا شد...

برگرفته ازاینترنت

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط خسته | 

ما شبی دست برآریم ودعایی بکنیم

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط خسته | 

شهادت

اللّهُمّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا فَبِفَضْلِكَ، وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذّبْنَا فَبِعَدْلِكَ‏

فَسَهّلْ لَنَا عَفْوَكَ بِمَنّكَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ بِتَجَاوُزِكَ،

 فَإِنّهُ لَا طَاقَةَ لَنَا بِعَدْلِكَ، وَ لَا نَجَاةَ لِأَحَدٍ مِنّا دُونَ عَفْوِكَ‏

يَا غَنِيّ الْأَغْنِيَاءِ، هَا، نَحْنُ عِبَادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ أَنَا أَفْقَرُ الْفُقَرَاءِ إِلَيْكَ،

فَاجْبُرْ فَاقَتَنَا بِوُسْعِكَ، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَاءَنَا بِمَنْعِكَ، فَتَكُونَ قَدْ أَشْقَيْتَ مَنِ اسْتَسْعَدَ بِكَ،

 وَ حَرَمْتَ مَنِ اسْتَرْفَدَ فَضْلَكَ‏ فَإِلَى مَنْ حِينَئِذٍ مُنْقَلَبُنَا عَنْكَ،

وَ إِلَى أَيْنَ مَذْهَبُنَا عَنْ بَابِكَ، سُبْحَانَكَ نَحْنُ الْمُضْطَرّونَ الّذِينَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ،

 وَ أَهْلُ السّوءِ الّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُمْ‏

وَ أَشْبَهُ الْأَشْيَاءِ بِمَشِيّتِكَ، وَ أَوْلَى الْأُمُورِ بِكَ فِي عَظَمَتِكَ رَحْمَةُ مَنِ اسْتَرْحَمَكَ،

 وَ غَوْثُ مَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ، فَارْحَمْ تَضَرّعَنَا إِلَيْكَ، وَ أَغْنِنَا إِذْ طَرَحْنَا أَنْفُسَنَا بَيْنَ يَدَيْكَ‏

اللّهُمّ إِنّ الشّيْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَايَعْنَاهُ عَلَى مَعْصِيَتِكَ،

فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْكِنَا إِيّاهُ لَكَ، وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَيْكَ.

 

 

خدايا اگر خواهى كه از ما در گذرى، پس به سبب تفضل تو است.

و اگر خواهى كه ما را عذاب كنى پس به موجب عدل تو است،

پس به آئين انعام خود عفو خويش را بى‏دريغ بما ارزانى دار،

و به سنت گذشت خود ما را از عذاب خويش ايمن ساز.

زيرا كه ما تاب تحمل عدل ترا نداريم، و بى‏مدد عفوت براى احدى از ما نجاتى نيست

اى بى نياز بى نيازان،

 اينك ما بندگان توئيم در پيشگاه تو، و من از همه محتاجان بتو محتاج ترم.

 پس به توانگرى خود فقر ما را جبران كن و رشته اميد ما را با تيغ دريغ مبُر

كه اگر چنين كنى كسى را كه از رحمت تو نيكبختى طلبيده بدبخت ساخته‏اى،

و آن را كه از فضل تو اعانت خواسته نوميد كرده‏اى،

 پس در اين صورت بازگشت ما از طرف تو بسوى كه خواهد بود؟

 و از در خانه تو به كجا خواهيم رفت؟ منزهى تو اى خدا، از آنكه ما را از درگاه خود برانى

 مائيم آن درماندگان كه اجابتشان را واجب ساخته‏اى،

و مائيم آن گرفتاران رنج كه رفع گرفتارى را به ايشان وعده داده‏اى.

 و مناسبترين چيزها به مقتضاى مشيت تو، و سزاوارترين كارها براى تو در آئين عظمتت،

 رحمت آوردن بر كسى است كه از تو طلب رحمت كند،

و فرياد رسى كه از تو فرياد رسى خواهد پس بر زارى ما نزد خود رحمت آور.

و براى آنكه خود را در پيشگاه به خاك افكنده‏ايم از گرفتارى نجاتمان بخش.

خدايا شيطان كه از او پيروى كرديم ما را شماتت كرد پس بر محمد و آلش رحمت فرست.

و اكنون كه او را براى تو ترك كرديم

و از طرف او بسوى تو متوجه شديم او را بر ما مجال شماتت مده.

صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط خسته | 

خلقی به تماشای منند

بسم رب الحسين



وقتی گفت ما رایت الا جمیلا نفهمیدم، پرسید نفهمیدی؟ گفتم اگر نمی‌شناختمت میگفتم باور نکردم. فرمود کجایش را؟

سوال نمودم: از ابتدا که حرکت نمودید تا کربلا؟
پاسخ گفت: شوق دیدار سرزمینی را داشتم که انبیا و اولیای خدا همه زیارتش کرده بودند

پرسیدم: همان ابتدا راه بر شما بستند چطور؟
پاسخ گفت: بارقه محبت را در چشمان حر دیدم و توبه نصوحش و شهادت خونینش را.

پرسیدم: آن هنگام که لشکر لشکر خصم از کوفه می‌آمد و در شب تیره یاران میرفتند چه؟
پاسخ گفت: دیدم که دو یار به از صد هزار بر حسین آمدند بلی حبیب و مسلم را میگویم.

پرسیدم: عطش روز هفتم به بعد را چه میگویی؟
پاسخ گفت: فهمیدم که شب قدر نزدیک است و باید روزه داشت، آنهم روزه‌ای مدام.

پرسیدم: شام عاشورا را چگونه دیدی؟
پاسخ گفت: دیدم لیلة‌القدر اصحاب حسین(ع) را و احیایی که دیگر چشمی نخواهد دید؟

پرسیدم: روز عاشورا چگونه بود؟
پاسخ گفت: دیدم که چگونه اصحاب و بنی‌هاشم سعی داشتند گوی سبقت از هم بربایند.

پرسیدم: شروع نبرد را چه میگویی؟
پاسخ گفت: معراج یاران را در صفوف نماز دیدم و چه نمازی وضو به عشق و سجده در خون

پرسیدم : در کشته شدن مظلومانه اصحاب چه دیدی؟
پاسخ گفت: دیدم که چگونه مرگ را چگونه مسخر خویش کرده‌اند و با هر زخم نیرویی می‌گیرند و چه لبخند زیبایی بر لب داشتند هنگامی که در دامان حسین (ع) جان میدادند.

پرسیدم: میدان رفتن اکبر را چه میگویی؟ و پاره پاره شدن پیکرش را!
پاسخ گفت: دیدم پدری را که بزرگ شدن فرزندش را به نظاره نشسته و دیدم چگونه به آرزویش رسید

پرسیدم کدام آرزو؟
پاسخ گفت: پدر سالها میخواست که لعل پسر بوسد حیا مانع بود از آن صرف نظر میکرد.

پرسیدم : و شهادت قاسم را؟
پاسخ گفت: قد کشیدن یادگار برادرم را در آغوش عمویش.

به زمین خیره شدم و پرسیدم: شهادت عباس را چه میگویی؟
پاسخ گفت: برادرم عمری آرزو داشت عباس به جای سیدی و مولای، برادر صدایش کند  در علقمه به آرزویش رسید اما من نه...

با بغض پرسیدم: پس شهادت اصغر چه؟
نگاهم کرد و پاسخ گفت: آخرین سرباز برادرم گل سر سبد شهدایش بود و سیراب‌ترین شد.

چشمانم پر اشک، پرسیدم و چون به نیزه غریبی تکیه کرد و هل من ناصرش بلند شد...
به دور دست خیره شد و پاسخ گفت: دیدم که پیکر شهدا به لرزش افتاد و شنیدم صدای خیل ملک را

اشکم جاری شد، پرسیدم  وداع چگونه بود؟
گویی چیزی یادش آمد چشمانش برق زد و گفت : بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید .........

با گریه پرسیدم: در گودال چه دیدی؟
چشمانش را بست و پاسخ گفت: مناجات حسین دیدنی بود، گونه‌های برادرم را چنین گلگون ندیده بودم و صدای مادرم را هم بعد از سالها شنیدم

دیگر توان ایستادن نداشتم پرسیدم و چون سر شد به نیزه؟
به غروب خورشید نگاه کرد و پاسخ داد: چه صوت زیبایی و آرام زمزمه کرد شیعتی مهما شربت ....

به وجد آمده بودم و اشک می‌ریختم ،پرسیدم: در راه و در کوفه چطور؟
از من روی برگرداند و پاسخ گفت: بعد از برادرم عباس خودم را علمدار قافله حسین (ع) دیدم و این زیباست

پرسیدم شام چطور بود؟
در پاسخ تنها سکوت کرد .........

برگرفته از اینترنت

قامت من غمگین خمیده ماند


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط خسته | 

قبله

بسم رب الحسين(ع)

 

درمن، تمام بتهاي تاريخ شکسته اسلام. دلم گرفته است، آسمان در گلويم زندانيست، دلم از مژه‌هايم جاريست، و چشمهايم در لحظه تاريخ، بي تو باريده است.
ست، هر چند بت‌پرستان مدرن هر لحظه بتي را علم مي‌کنند .
دلم، اين" حسين آباد"، ديريست که بهانه تو را مي‌گيرد و نامت را عاشق شده است. دلم براي تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردي دارم، بلکه بدان علت که بي دردي جهان، جواني‌ام را پير مي کند.
جهان دوباره نام تو را ميطلبد و کربلايت را، تا سربريده‌ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آينه در آينه نفست پژواک شود.
من، نه تو را زنجير ميزنم و نه برسينه مي‌کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگيري و پس کوچه هاي روشن زندگي را راهنمايم باشي.
نام تو خورشيدي است که زمين با تمام کوههايش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه مي‌گريم و نه مي‌خندم، مي‌گريم برچشمهايم که جز تو را ديده است و مي‌خندم به اشکهايم که جز به دنبال تو دويده است.
از تو همان"هيهات من الذله" کافيست، تا جهاني را شاه چراغ باشد و تمام درهاي بسته را شاه کليد، و تمام زمينهاي سرد را آفتابي که حيات را بروياند.
راستي تو در آن ظهر مقدس و گرما ريز، که هزار صبح تا قربانگاهش دويده‌اند، چه ديدي که نازکاي گلويت هزار تيغ کج آيين را پاسخي درست شد؟
تو در آن خاک آسماني، آن گودال سربلند چه چيز را تماشا شدي که سرشارتر از هميشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آيه آيه باريدي؟
توچه ديده اي که عاشق‌تر از هميشه خدا را رصد شدي؟
کدام جام ، سيرابت مي‌کرد که دجله و فرات حقارت خود را گريستند و تا لبهايت بالا نيامدند؟
کدام خورشيد در دلت ميوزيد که تمام شبها را يک تنه به مبارزه طلبيدي ؟
کدام درياي عطش در تو جاري بود که فرات هم پاسخگوي تشنگي‌ات نبود؟
تو در کدام ارتفاعي که هيچ بحري تا گلويت ارتفاع نيافت؟
تو در کدام باران باريدي، از کدام ابر مقدس، که جهانيان نام تو را بر لب ترانه مي‌کنند؟ تو از کدام آسمان آمدي که روح بلند تو را هيچ قصيده‌اي گنجايش نيست؟
راستي، هنوز دوبيتي‌هاي چشمانت را چوپانان از هفت بند ني‌لبک خويش در دشت مي‌بارند، و گلها به ياد تو از زمين، سرخ رو مي‌رويند.
هنوز درياها به ياد عطشاني تو، کف برلب و موج خيز تا ساحل مي‌آيند تا در پايت بيفتند.
هنوز کوهها، پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هديه مي‌دهند، و سنگدلي مردان بوزينه باز را نفرين مي‌شوند.
اي مرد، اي حماسه‌ترين مرد، که ذکر نامت کافيست تا تمام پرندگان يکجانشين کوچ را تجربه کنند. که يادت کافيست تا تمام ميکده‌هاي منجمد جهان به خروش درآيند، که زلالي‌ات درياها را شرمنده‌ترين خواهد کرد، و چشمها در نبودنت از سکوت سرشارند، نام تو دهن به دهن مي‌گردد و جهان شيرين مي‌شود.
با ياد تو، آرامش جهان به هم مي‌ريزد و يزيد قابليت لعنت پيدا مي‌کند.
اي مرد باراني، ببار! تا "صخره مرد" ها هم درسماع تو زلف پريشان کنند، و درختان سر به هوا، آواز سبز بخوانند.
ببار تا سنگ شکفتن را تجربه‌اي شيرين باشد، ببار تا بهار بيايد و گلها براي رقصيدن بهانه‌اي داشته باشند.
آينه مرد، همچنان بايست تا جهان به پاي تو خود را بشناسد.
نام تو واژه‌اي است که ناگهان سلام را بر لبها جاري مي‌کند. و آبها از ازل تا ابد شرمساريشان را برخاک مي‌گريند.
تو کيستي که دستها از آسمان به ياد تو برسينه مي‌بارند؟
تو کيستي که با ذکر تو زنجيرها تا شانه‌هاي زلال کودکان هبوط مي کنند؟
باراني از تو شهر را به خود مشغول کرده است، نام شريف تو دلها را تا مژه‌هاي سنگين بالا مي‌آورد.
مهربان! من تو را بزرگتر از آن مي‌بينم که اشکهايم لايقت شوند، تورا حاضرتر از آن مي‌دانم که در فراقت ببارم.
تو را عاشقم آنسان که در قتلگاه خروشيدي، نه آنسان که خلقي تو را تشنه مي‌بينند. تو را به خاطر ايمانت که سرشاري بهار را شرمنده کرده است، و عطشاني آگاهانه لبهايت که دريا را به خجالتي ابدي دچار نموده است، و زلالي رسالتت عاشقم.
مهربان! تو مظلومتر از کربلايي و کربلا مظلومتر از تو، تو در سراسر تاريخ هر روز شهيد مي‌شوي، امروز مظلومتر از ديروز و فردا مبادا که اين جمله را به تجربه تکرار شوم.
بايد به خودم بر گردم و در برابرت ببارم.
بايد در اين جهاني که گياهان سربريده مي‌رويند، و تمام درهايش ديوارند، و مردم فلق را تا شفق پشت به خورشيد در حرکتند، تو را به نام بخوانم.


حسين واژه‌اي است که تمام آبها

 

به يادش نوشيده مي‌شود.

برگرفته از اینترنت

 

تمام آب ها

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................