تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

تشنه ام کن

 

السلام عليك يا اباعبدالله

خدا یا تشنه‌ام کن.


نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش می‌برم.


تشنه‌ام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.


تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.


کربلایی که مردان مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام  زمانشان را شنیدند و آن را لبیک

گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.


عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...


و شراره‌هایی که تا "یوم الورود"  سرد نخواهد شد.


خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را

 تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.


خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.


خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا

 و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفه‌ام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان

پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذره‌ای ارزش نداشت!


خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آینده‌ام را

و مرگم را عاشورایی کن، که

 نیست راه نجاتی جز آن.



آمین یا رب العالمین

منبع اینترنت

 

بوی باران داری


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط خسته | 

زینب

 

سرانجام كوفه به زيارت يزيد رفت و شمشير – شمشير شكسته‌ی ابوسفيان را-

از شام – اين سرزمين دشنام- به كربلا آورد.

در كوچه‌های كوفه بوی نان و شمشير پيچيد.

شباهنگام، مردم در خنده‌های خليفه ....

گم شدند و صبح – با شمشيرهای مست- بر مركب عقل‌شان لگام زدند.

آمدند تا نان‌شان را با خون فرات آغشته كنند!

خيمه‌ها، در توفان دشنه ها لب تشنه ايستاده،

و فرات با نگاهی غم‌آلود لب فرو بسته‌بود.

خورشيد از كنار خيمه‌ها شكسته می گذشت.

و آسمان به‌روی قامت مجروح كربلا خم شده‌بود.

هر چند كام خشك تيرها، شمشيرها با گلوی كوچك اصغر تر گشت؛

و عباس

بی‌آب

بی‌دست

به خيمه‌ها برگشت؛

اما باد

زمزمه‌ی زينب را

 

تا تمامی صحراها انتشار داد.

سيد ميرحسين مهدوی

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط خسته | 

کربلا

 

امام صادق عليه السلام نقل مي کند که روزي از امام حسين

عليه السلام پرسيدند که حالتان چطور است ايشان فرمودند:

صبح کردم در حالي که براي من خدايي است بالاي سرم

و آتش جلوی من و مرگ به دنبال من است

 و حسابگران اطراف مرا گرفته و من گرو عملم مي باشم

آنچه را دوست مي دارم نمي يابم

و آنچه را که دوست ندارم دفع نمي کنم 

 و کارها بدست غير من است

اگر بخواهد مرا عذاب مي کند

و اگر خواسته باشد از من گذرد

پس چه گدايي از من گداتر است .

منبع : بحار الانوار جلد 75 صفحه 116

و قبره فی قلوب من والاه

 

هر شب گرفتار بلایی در خودم هستم


چشم انتظار کربلایی در خودم هستم

 

حال غریب دارم و از داغ لبریزم


محتاج تغییر هوایی در خودم هستم

 

گاهی ابوسفیانی ام ......گاهی یزیدی ...گاه

 
در جستجوی نی نوایی در خودم هستم

 

روز و شبم ویران تر از ویرانه شام است


هر شب عزادار عزایی در خودم هستم

 

حس غریبی دارم از خشکیدن لب ها


دنبال رد چشمه هایی در خودم هستم

 

هر شب  گلویم را به زیر نیزه می گیرم


هر شب به دنبال منایی در خودم هستم

 

هر شب سرم را نیزه ای بر باد خواهد داد


من حامل خون خدایی در خودم هستم

برگرفته از اینترنت

منا

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط خسته | 
عشق

ای وای چه میکنی ؟

سینه خیز نه

تو از مایی...

نه آقا من از شما نیستم !

آقا اگر من راهت را نبسته بودم شاید ...

حر بس کن تو از مایی ...

آقا شما حتی به اسبان من هم آب دادی !

اما... اما...

من را ه بر عزیز زهرا (س) بستم وای بر من   

آقا این قوم آب بر صاحب آب بسته اند ؟

آقا من از نقشه این قوم آگاهم ...

آقا اینان برای سر تو نقشه کشیده اند

آقا این قوم برای علی اصغرت هم نقشه دارند

به خدا از نامه محرمانه ابن زیاد خبر دارم

همه اش تقصیر من است ...

کاش راه بر شما نبسته بودم

و امام لبخند زنان گفت:

حر، تو از مایی و نمک سفره کربلا

واین گونه شد که اولین نفری که راه بر حسین(ع) بست اولین نفری شد که در راه حسین(ع) جان فدا کرد حر ریاحی که سلام خدا وفرشتگان بر او باد نشان داد که می شود برگشت و ...

خسته

حسین حسین

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط خسته | 

بشنو از نی

وقتي كه در نيزار زندگي مي‌كرد

 يك روز او را ديد كه از كنار آنجا مي‌گذشت

 همان يك نگاه كافي بود تا عاشق او شود...

وقتي كه رفت، ماتم گرفت كه چگونه او را پيدا كند

آنقدر دعا و گريه كرد تا سرانجام يك روز او را ديد…

جرأت نكرد جلو برود. ايستاد تا او حرفي بزند

 و او شروع كرد به خواندن قرآن. يكي دو آيه بيشتر نخوانده بود كه

 ديگر طاقت نياورد. به سوي او رفت و لبهايش را بوسيد.

 «خيزران» را مي‌گويم؛ همان ني معروف؛ او عاشق «حسين» بود.

برگرفته از اینترنت

آتش عشق، نی ، می

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط خسته | 

عشق چیست

می شد تشنه از سر شط بلند نشود .

وقتی گفتند آب بیاور می شد سیاهی هایی که دو سوی نهر پشت درختها بودند را بشمارد و حساب کند که نمی شود .

شب پیش که فامیل هایش در سپاه یزید پنهانی امان نامه آوردند .

می شد کمی فکر کند قبل اینکه سرشان داد بزند : " می گویید من در امانم ، پسر فاطمه در امان نیست؟" 

زیرک و شجاع بود و هوای همه چیز را داشت .

پرچم را برای همین داده بودند دستش .

می شد به او تکیه کرد . فقط پای برادرش که به میان می آمد وضع فرق می کرد.

حساب یادش می رفت .

یادش می رفت با دندان نمی شود مشک را این همه راه برد .  

یادش می رفت همه سیاهی های پشت درختها تیر دارند و عمود آهنی ... 

یادش می رفت بی چشم و دست اسب را نمی شود برد سمت خیمه ها .

می شد تشنه از سر شط بلند نشود . می شد آب را نریزد روی آب . 

پای برادرش که در میان می آمد ... 

برگرفته از اینترنت

عباس(ع)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط خسته | 

یا زینب(س)

اي زينب

اي زبان علي در کام

با ملت خويش حرف بزن

اي که مردانگي در رکابت جوانمردي آموخت

زنان ملت‌ ما، اينان که نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مي‌افکند، بتو محتاجند.

بيش از همه وقت.

اي زبان علي در کام

اي رسالت حسين بر دوش!‌

اي که از کربلا مي‌آيي و پيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداره بندان و جلادان همچنان بگوش تاريخ مي‌رساني،

زينب!‌

با ما سخن بگو.


مگو که بر شما چه گذشت.

مگو که در آن صحراي سرخ چه ديدي،

مگو که جنايت آنجا تا به کجا رسيد،‌

مگو که خداوند، آن روز، عزيزترين و پرشکوه‌ترين ارزش‌ها و عظمت‌هايي را که آفريده است،يکجا،


 در ساحل فرات، و بر روي ريگزارهاي تفتيده بيابان تف، چگونه بنمايش آورد،

و بر فرشتگانش عرضه کرد،

تا بدانند که چرا مي‌بايست بر آدم سجده مي‌کردند؟


آري، زينب !‌

مگو که در آن جا بر شما چه رفت،‌

مگو که دشمنانتان چه کردند، دوستانتان چه کردند؟

آري اي پيامبر انقلاب حسين!‌

ما مي‌دانيم،‌

ما همه را شنيده‌ايم، تو پيام کربلا را، پيام شهيدان را بدرستي گزارده‌اي،

تو شهيدي هستي که از خون خويش کلمه ساختي،

همچون برادرت که با قطره قطره خون خويش سخن مي‌گفت،‌

اما بگو،

اي خواهر،‌

بگو که ما چه کنيم؟

لحظه‌اي بنگر که ما چه مي‌کشيم؟

دمي بما گوش کن تا مصائب خويش را با تو باز گوييم،

با تو اي خواهر مهربان!‌

اين تو هستي که بايد بر ما بگريي،

اين رسول امين برادر،

که از کربلا مي‌آيي و در طول تاريخ، بر همه نسل‌ها مي‌گذري و پيام شهيدان را ميرساني،‌

اي که از باغ‌هاي سرخ شهادت مي‌آيي و بوي گل هاي نو شکفته آن ديار را در پيراهن داري،

اي دختر علي،‌

اي خواهر،‌

اي که قافله سالار کاروان اسيراني!‌

ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر!


دکتر علي شريعتي

تفسیر قرآن

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط خسته | 

پدرمردگان بی‌آنكه بدانند پدر از دست داده‌اند در مرگ پدر به رقص درآمده‌بودند.
مناديان ندا می‌دادند كه:«دشمن شما، دشمن قرآن و اسلام، و دشمن امير راشكست داده‌ايم و زن و فرزندانش را به اسارت گرفته‌ايم، شادی كنيد و پای بكوبيد و به‌ديدار آييد، تا اسيران را تماشا كنيد.»

آن‌جا كه در ميان قومی مسلمان، به نابودی اسلام بايد كوشيد و قرآنيان را بايد نابود كرد، عاقلانه همين است كه حكومت يزيدی می‌كند، دوستان خلق را دشمن می‌نامد و ياران قرآن و اسلام را خصم قرآن و اسلام معرفی می‌كند.
وستم پيشه‌ا‌ی آدمكش را اميری دادگر و مردم‌دوست می‌خواند. و مردم كه روزگاران دراز سر در خطّ دشمن نهاده‌اند و آنان را دوست پنداشته‌اند، نيك را از بد نمی‌شناسند ودشمن را به‌جای دوست می‌گيرند و دوست را دشمن می‌پندارند، اين چنين مردمی اين ياوه‌ها را می‌پذيرند.
شام، يكپارچه جوش و خروش بود. پير و جوان، زن و مرد و كوچك و بزرگ آمده بودند، تا از فاتحان خويش استقبال كنند و اسيران شكست خورده را ببينند.
زنان بربام و مردان بر راه، كودكان بر روی ديوار و پيران به پای ديوار ايستاده‌و نشسته بودند و چشم در راه داشتند كه فاتحان بازآيند و رهاوردشان را بنمايند.
پس رويد! راه باز كنيد! پای بكوبيد! دست بيفشانيد! مگر نمی‌بينيد كه جلادان حكومت با سرهای از بدن دورافتاده و اسيران خسته و غمگين و ترسان بازگشته‌اند؟
از راهی دراز می‌آيند و كاری بزرگ كرده‌اند، مردانی را به خون كشيده‌اند كه شيران، شهامتی چو آنان دارند و كوه‌های بلند و افسانه‌ای، عظمت و بلندی را از آنان ارث برده‌اند.و چون آسمان كه همه جا دامن كشيده، بی‌منتهی بوده‌اند.
آدم‌ها، گردن كشيدند تا دژخيمان را ببينند و اسيران را تماشا كنند و كاروان به شام وارد شد.
زينب، نگاهی به شام و شاميان انداخت. می‌خنديدند و می‌رقصيدند. و از ديدن مرگ و اسارت به شوق آمده بودند. يادش آمد كه پيش از پيامبر هم چنين وضعی داشتند. می‌كشتند، غارت می‌كردند و به‌ اسارت می‌گرفتند و از بدست آوردن غنيمت جنگی و ديدن خون در برابر اسيران به رقص برمی‌خاستند و روح دردمند دربندشدگان را می‌خستند.
پيامبر آمد و گفت: اگر جنگی هست برای«نشر حقايق اسلامی» است. و در راه عقيده اصيل و پاك اسلام، غارت كردن و به يغما بردن و بی‌گناه كشتن، جوانمردانه نيست. ما برای آزادكردن می‌جنگيم، نه برای برده ساختن. و در اين راه بيست و سه سال به‌جان كوشيد و هر دردی را پذيرفت.
ياد پدرش علی افتاد كه در دل شب‌ها، به هر كوی و برزنی سر می‌زد و برای از كارافتادگان و بينوايان، غذا و جامه می‌برد. و از ترس اين‌كه مبادا سفره‌اش از بينواترين افراد ملتش رنگين‌تر باشد، سفره نمی‌آراست و به قرصی نان جوين قناعت م‍ی‌كرد.
ياد حسين افتاد، ياد زخم كهنه‌ی شانه‌اش. می‌دانست آن زخم كهنه جای انبان‌های نان و خرمايی بود كه حسين نيمه شب‌ها به در خانه‌ی يتيمان و بيوه‌زنان می‌برد.
نگاهی به يتيمان حسين انداخت و اشك گونه‌هايش را شست،با خود انديشيد،‌ اگر حسين بيايد و يتيمانش را اين‌چنين بنگرد چه خواهد گفت؟ حسين از درد گرسنگی تهی‌سفرگان و اسارت مردمان اشك می‌ريخت و جان بر كف می گرفت، و اين‌ها از ديدن گرسنگی و تشنگی يتيمان حسين و اسارت فرزندانش شادی می‌كنند و پای می‌كوبند.دلش به درد آمد، اندوه جام نازك و ظريف دلش را شكست واشك، خانه‌ی چشمش را آذين بست.
مردی از ميان تماشاچيان گفت:
بدين نيكويی هرگز اسيرانی نديده‌ايم.
جواب سكينه دختر يتيم حسين،‌ دختر پاك و شرافتمند حسين، آتش به خرمن جان زينب زد و هر كه شنيد، گريست.
- آخر ای ستمكاران! ما اسيران، از دودمان پاك محمديم.شام می‌خنديد و غمديدگان حسين را با شادی پذيرفت، گويا جايگاه حكومت يزيد، آن‌جا كه مركز حكومت استبدادی يزيد بود و خون ملت‌ها را در آن می‌نوشيدند، تشنه بود، تشنه‌ی اشكی كه از چشم يتيمان حسين فرو می‌‌غلتد،می‌خنديد تا يتيمان بگريند.
شام گندآلود با خود فرو شانس و روسپی خانه‌ی يزيد با روسپيانش بر عطر خون‌های پاك شهيدان كربلا و فرزندان آزاده و غيرقابل خريد پيامبر و اسيران پاكدامن و بزرگوارش خنده‌ی تمسخر می‌كرد. اما بی‌توجه بدين نيشخندها، خون‌ها می‌جوشيد و  عطر می‌افشاند و پاكدامنان حسينی با سكوتشان سرود آزادی و انسانيت می‌خواندند.
شام و شاميان خنديدندو خنديدند تا خنده‌شان تمامی گرفت و به گريه افتادند.
توفان اشك، شام را نيز فراگرفت.
      
پرويز خرسند

www.khaste.dom.ir


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................