![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
السلام عليك يا اباعبدالله
گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفهام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذرهای ارزش نداشت!
و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
منبع اینترنت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 دی1387ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
سرانجام كوفه به زيارت يزيد رفت و شمشير – شمشير شكستهی ابوسفيان را- از شام – اين سرزمين دشنام- به كربلا آورد. در كوچههای كوفه بوی نان و شمشير پيچيد. شباهنگام، مردم در خندههای خليفه .... گم شدند و صبح – با شمشيرهای مست- بر مركب عقلشان لگام زدند. آمدند تا نانشان را با خون فرات آغشته كنند! خيمهها، در توفان دشنه ها لب تشنه ايستاده، و فرات با نگاهی غمآلود لب فرو بستهبود. خورشيد از كنار خيمهها شكسته می گذشت. و آسمان بهروی قامت مجروح كربلا خم شدهبود. هر چند كام خشك تيرها، شمشيرها با گلوی كوچك اصغر تر گشت؛ و عباس بیآب بیدست به خيمهها برگشت؛ زمزمهی زينب را
تا تمامی صحراها انتشار داد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 دی1387ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
امام صادق عليه السلام نقل مي کند که روزي از امام حسين عليه السلام پرسيدند که حالتان چطور است ايشان فرمودند: صبح کردم در حالي که براي من خدايي است بالاي سرم و آتش جلوی من و مرگ به دنبال من است و حسابگران اطراف مرا گرفته و من گرو عملم مي باشم آنچه را دوست مي دارم نمي يابم و آنچه را که دوست ندارم دفع نمي کنم و کارها بدست غير من است اگر بخواهد مرا عذاب مي کند و اگر خواسته باشد از من گذرد پس چه گدايي از من گداتر است . منبع : بحار الانوار جلد 75 صفحه 116 و قبره فی قلوب من والاه
هر شب گرفتار بلایی در خودم هستم
حال غریب دارم و از داغ لبریزم
گاهی ابوسفیانی ام ......گاهی یزیدی ...گاه
روز و شبم ویران تر از ویرانه شام است
حس غریبی دارم از خشکیدن لب ها
هر شب گلویم را به زیر نیزه می گیرم
هر شب سرم را نیزه ای بر باد خواهد داد
برگرفته از اینترنت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 دی1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط خسته |
|
ای وای چه میکنی ؟ سینه خیز نه تو از مایی... نه آقا من از شما نیستم ! آقا اگر من راهت را نبسته بودم شاید ... حر بس کن تو از مایی ... آقا شما حتی به اسبان من هم آب دادی ! اما... اما... من را ه بر عزیز زهرا (س) بستم وای بر من آقا این قوم آب بر صاحب آب بسته اند ؟ آقا من از نقشه این قوم آگاهم ... آقا اینان برای سر تو نقشه کشیده اند آقا این قوم برای علی اصغرت هم نقشه دارند به خدا از نامه محرمانه ابن زیاد خبر دارم همه اش تقصیر من است ... کاش راه بر شما نبسته بودم و امام لبخند زنان گفت: حر، تو از مایی و نمک سفره کربلا واین گونه شد که اولین نفری که راه بر حسین(ع) بست اولین نفری شد که در راه حسین(ع) جان فدا کرد حر ریاحی که سلام خدا وفرشتگان بر او باد نشان داد که می شود برگشت و ... خسته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 دی1387ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
وقتي كه در نيزار زندگي ميكرد يك روز او را ديد كه از كنار آنجا ميگذشت همان يك نگاه كافي بود تا عاشق او شود... وقتي كه رفت، ماتم گرفت كه چگونه او را پيدا كند آنقدر دعا و گريه كرد تا سرانجام يك روز او را ديد… جرأت نكرد جلو برود. ايستاد تا او حرفي بزند و او شروع كرد به خواندن قرآن. يكي دو آيه بيشتر نخوانده بود كه ديگر طاقت نياورد. به سوي او رفت و لبهايش را بوسيد. «خيزران» را ميگويم؛ همان ني معروف؛ او عاشق «حسين» بود. برگرفته از اینترنت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 دی1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
می شد تشنه از سر شط بلند نشود . برگرفته از اینترنت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 دی1387ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
اي زينب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 دی1387ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط خسته |
|
پدرمردگان بیآنكه بدانند پدر از دست دادهاند در مرگ پدر به رقص درآمدهبودند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 دی1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|