![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
سرقرار عاشقیمون هنوزم، هستم عزیز هنوزم وقتی که بارون می باره، به یاد تو هستم عزیز هنوز از پشت پنجرهای تب دار چشم به یاد تو هستم عزیز هنوزم گرمیه سرمای دلم هستی عزیز هنوزم بغض ترانه های خسته من ، هستی عزیز هنوزم چله نشین شب یلدای دلم هستی عزیز خسته
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آذر1387ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آذر1387ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
چه می شد اگر روزگــارم توباشــی برگرفته از وب
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آذر1387ساعت 1:29 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
عید سعید غدیر خم بر تمامی
شیعیان مولا علی(ع) مبارک باد
دركوچه درويشان يك شب گذرم افتاد
برگرفته از وب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
از طرف وبلاگستان فارسی
در شبکه اینترنت
قرار گرفت.
این صفحه که شامل یک بیانیه شش بندی است از تمامی مسلمانان جهان خواسته است که نسبت به این فاجعه انسانی بی تفاوت نباشند و با همیاری و همدلی خود، به محاصره غزه پایان بدهند. سازمان های بین المللی، دولت های عربی، حسنی مبارک و رژیمش در مصر، رژیم صهیونیستی، مردمان عرب و مسلمانان جهان و مسلمانان فلسطین جزو مجامع و گروه ها و افرادی هستند که در این بیانیه مورد خطاب قرار گرفته اند. برای حمایت از این صفحه اینترنتی و به اصطلاح انفجار این بمب گوگلی، نشانی وب سایت این حرکت وبلاگی را در وبلاگ خود قرار دهید تا رتبه این صفحه در سایت گوگل بالا رفته و بازدیدهای بیش تری داشته باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 آذر1387ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
قبر مى خورد و به رو افتاده ، تمام سر و صورتش پر از گرد و غبار مى شود، در اين حال به خاطرش رسيد كه خوب است خود را مرده قلمداد كند، بلكه نكير و منكر بيايند و او آنها ببيند كه چه شكلى هستند! در اين فكر بود كه از دور صداى پاى قاطرى به گوشش رسيد، تصور كرد صداى پاى نكير و منكر است كه مى آيند، پس از ترس رو به فرار گذاشت ، در ميان قبرى مخفى شد و قاطرها كه نزديك شده بودند و بار آنها هم چينى و شكستنى بود، ناگاه ملا از ميان قبر بلند شد، قاطرها رم كرده و بارها را به زمين انداختند و فرار كردند قاطرچى ها بسيار ناراحت شده ، ملا را گرفتند و محكم زدند و بدنش را مجروح نمودند، ملا با صورتى خون آلود، به خانه برگشت ، زنش پيش آمده از او پرسيد كجا بودى كه به اين روزگار افتاده اى ؟ گفت رفته بودم به آن دنيا ببينم چه خبر است ، زنش پرسيد چه خبر بود؟ گفت : (( اگر قاطرهاى كسى را رم ندهند خبرى نيست و كسى به كسى كارى ندارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 آذر1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
بخاطر داشته باش که تنها تو نیستی
که حقیقت را می جویی حقیقت نیز
در جستجوی توست بارها و بارها
دست حقیقت به تو نزدیک شده
است ، چنان نزدیک که شانه های
تو را لمس کرده است.ولی تو شانه
خالی کرده ای و گریخته ای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 آذر1387ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|