تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

حر انقلاب

به بهانه 11 آبان سالگرد شهادت حر انقلاب شهید طیب حاج رضایی

 بارها به جرم چاقوكشی به زندان افتاده بود و یك بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش كرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی كه در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یك طپانچه از شاه هدیه گرفته بود.

شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشكر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او در دل عشق حسین را داشت. در اواخر سال 1341 و اوایل 42، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند كه گفته بود: «خدایا پاكم كن، خاكم كن» و سرانجام در 11 آبان 42 اینگونه شد.

 «حاج اسماعیل رضایی» و «طیب حاج رضایی» در دادگاه بر خلاف آنچه غالبا تصور میكنند ، این دو برادر نیستند وفقط دوستی بیست ساله ای با هم داشتند. شباهت نام خانوادگی آنها (حاج رضایی و رضایی)‌موجب شده برخی به غلط آنها را برادر بدانند.
امام صادق (ع): الحر، حر علی جمیع احواله... حر (آزاده) در همه حال حر(آزاده) است. هرگاه پتك ایام بر او ضربه‌ای فرود آرد، سر را سندان صبوری كند و اگر در سر هر ضربه‌ای انبوه مصائب نیز هجوم آرند، هرگزش نشكنند، هر چند به بندش كشند، به بیچارگیش كشانند و راحت از او رخت بندد و روزگار بر او سخت گیرد.

از تاریكی تا نور

«طیب مانند جوانان دیگر این مرز و بوم، در دوران شاهنشاهی می‌زیست، و دوران شاهنشاهی یعنی تباهی و ظلمات و سیاهی و طبعا چشمان انسان‌ها در چنین شرایطی حقایق عالم را آنگونه كه هست نمی‌بیند، وی نیز چنین بود، دعوا و نزاع، اخلاق ناهمگون با تعالیم اسلامی، مشخصه اصلی جوانان و مردم آن زمان بود. و طیب نیز استثنایی بر كل نبود. او نیز بارها سابقه نزاع و درگیری دارد. و برای آن نیز به زندان رفته و یا تبعید شده است. او از كسانی است كه در جریان 28 مرداد 1332 از فعالترین افراد برای اجرای كودتایی بود كه سازمان سیا طراحی كرده بود و به وسیله‌ی ارتش و افرادی چون شعبان بی‌مخ و قلدران شاهدوست و اشخاصی دیگر و مرحوم طیب اجرا شد و این افراد توانستند دولت مصدق را سرنگون و تاج و تخت از دست رفته شاهی را به وی اهدا كنند.

شهید طیب حاج رضایی را حر انقلاب لقب دادند. زیرا از لشكر یزید به زیر بیرق امام حسین پناه برد. او از لاتها و بزن بهادرهای پهلوی بود، اما در دل عشق حسین را داشت.

در اواخر سال 1341 و اوایل 42، طیب دچار تحول درونی شد و بارها دوستان و آشنایان از دهانش شنیده بودند كه گفته بود: «خدایا پاكم كن، خاكم كن» اما قبل از این تحول روحی، بارها به جرم چاقوكشی به زندان افتاده بود و یك بار هم به بندرعباس تبعید شده بود. در مراسم جشن تولد پسر محمدرضا پهلوی، «تمام چهار راه مولوی تا شوش را فرش پوش كرد و طاق نصرت بست». به دلیل اقداماتی كه در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داده بود، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود و حتی یك طپانچه از شاه هدیه گرفته بود. اما ویژگی‌هایی داشت كه در نهایت موجب عاقبت به خیری او شد. مهم‌ترین ویژگی مرحوم طیب، عشق و علاقه‌ی وی به سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین بود. او از كسانی بود كه محبت امام حسین (علیه‌السلام) موجب نجاتش شد و روحش را طیب و طاهر گردانید. چرا شعبان جعفری در ذلت و غربت در آمریكا از دنیا می‌رود و طیب حاج رضایی، با افتخار شهادت رخت از این دنیا بر می‌بندد؟ اختلاف این دو در ادب و وفاداری به اهل بیت بود. اگر طیب، تهمت دریافت پول از امام خمینی را می‌پذیرفت، نه تنها سر خود را از دست نمی‌داد، بلكه نزد شاه اعتبار هم کسب می کرد. اما او فقط به یك دلیل این دروغ را نگفت: «من حاضر نیستم به پسر حسین (علیه‌السلام) تهمت بزنم».
ویژگی خاص مرحوم طیب كه همه‌ی دوستانش بر آن متفق بودند، انسانیت و لوطی‌گری او بود. زمانی كه او به شهادت رسید، خانواده‌های بسیاری كه تحت سرپرستی او بودند، دچار مشكل شدند.

«دسته‌ی طیب بزرگترین دسته‌ی عزاداری در تهران بود». او علاوه بر عزاداری درماه محرم در هیأت خود از یك معلم برای آموزش احكام و زبان عربی استفاده می‌كرد. دسته‌ی سینه‌زنی طیب در شوش و خراسان حركت می‌كرد و مرحوم طیب خود با گل‌مال كردن سر، و با پوشیدن لباس مشكی در میان مردم به راه می‌افتاد و اطعام می‌نمود.

طیب در این دوران اگرچه با روحانیت ارتباط چندانی نداشت اما به روحانیت احترام می‌گذاشت. به عنوان نمونه، ساواك در سال 1336 كه آیت‌الله كاشانی در انزوا به سر می‌برد، از رفت و آمد طیب با ایشان گزارشی می‌دهد: «طیب حاج رضایی 4 صندوق میوه به منزل آیت‌الله كاشانی برد». (گزارش ساواك در 7/1/1337) و یا «چندی است كه طیب حاج رضایی تغییر لحن داده و با طرفداران آیت‌الله كاشانی طرح دوستی ریخته...» (گزارش ساواك در 8/6/1337)

بنابراین رفتار و شخصیت مرحوم طیب به كلی با افراد لاتی مانند شعبان جعفری كه برای جلب نظر شاه هر كاری می‌كردند، تفاوت داشت. او به اسلام علاقه داشت و جوانمردی و شجاعت را از سردار كربلا آموخته بود. اما در ضمن عرق ایرانی نیز داشت و به اشتباه ایران‌دوستی را با شاهدوستی همراه می‌دید. اقداماتی كه طیب در جهت تقویت سلطنت می‌نمود، بر مبنای همین تصور بوده است.

تحول روحی طیب

شهید عراقی خاطره‌ی جالبی در مورد علت دگرگونی طیب دارد. این خاطره نشان می‌دهد كه طیب به دلیل ارادت به امام خمینی و روحانیون اقدام به نصب عكس امام بر روی علم خود نمود. پیام امام خمینی كه از طریق حاج مهدی عراقی به گوش طیب رسید، طیب را دچار چنان تحول روحی نمود كه دست از جان شسته، برای دفاع از امام و اسلام به میدان آمد. شهید عراقی می‌گوید: «برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم كه ما منزل آقا (امام خمینی) بودیم. آنجا به مناسبتی صحبت شد و اسم طیب وسط آمد. بچه‌ها گفتند كه این دسته‌ای كه روز عاشورا ما می‌خواهیم راه بیندازیم، ممكن است این‌ها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا (امام خمینی) گفت: "نه، اینها علاقه‌مند به اسلام هستند و این‌ها هم اگر یك روزی یك كارهایی كرده‌اند، آن عرق دینیش بوده، روی به حساب توده‌ای‌ها و كمونیست‌ها و این‌ها آمده‌اند یك كارهایی كرده‌اند [اشاره‌ی امام خمینی به دخالت مرحوم طیب در كودتای 28 مرداد است. در حكومت دكتر مصدق توده‌ای‌ها به قدرت سیاسی بسیار نزدیك شدند و بیم آن می‌رفت كه حكومت كمونیستی در ایران تشكیل شود. این موضوع علما و مردم را به دكتر مصدق بدبین ساخته بود] این‌ها كسانی هستند كه نوكر امام حسین علیه السلام هستند، در عرض سال همه فكرشان این است كه محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین سینه بزنند، خرج بكنند، چه بكنند و از این حرف‌ها، خاطر جمع باشید."

مرحوم طیب جواب داد اینها عید هم از ما می‌خواستند استفاده بكنند (جریان مدرسه‌ی فیضیه). شما خاطره جمع باشید كه اینها تا حالا چندین بار سراغ ما آمده‌اند و ما جواب رد به آنها داده‌ایم، حالا هم همینجوره. همان جا دست كرد یك صد تومانی داد به اصغر ـ پسرش گفت می‌روی عكس حاج آقا را می‌خری می‌بری تو تكیه به علامت‌ها می‌زنی».

طیب در شب عاشورا

خرداد سال 1342 شمسی با محرم 1383 قمری مطابق شده بود. امام خمینی به دلیل اعتراض به كاپیتولاسیون درزندان بودند. در نوروز همان سال فاجعه فیضیه و كشتار طلاب اتفاق افتاده بود و فضای جامعه آماده‌ انفجار بود. طیب نیز مانند هر سال دسته عزاداری خود را در خیابان حركت داد و خود پیشاپیش آن به سر و سینه‌ی خود می‌زد. اما ظاهر علم دسته با هر سال تفاوت داشت. بر روی علم، عكس‌های امام خمینی نصب شده بود. در زمانی كه بردن نام امام، مجازات سختی در پی داشت، مشخص است كه بالا بردن تمثال ایشان در بین جمعیت، چه عواقبی در پی دارد. اما طیب به این موضوع توجه نداشت و خود را آماده‌ی فداكاری كرده بود. مرحوم حاج رضا حدادعادل در این رابطه می‌گوید: «دسته‌ی طیب، شب عاشورا ـ12 خرداد-، طبق معمول همه ساله از تكیه بیرون آمد. طیب در جلوی علامت تكیه در حركت بود و سینه‌زن‌ها پشت سرش آرام آرام حركت می‌كردند. آن شب بر خلاف سال‌های قبل، عكس‌های امام به سینه‌ی علامت نصب بود. اتومبیل دربار كنار خیابان ایستاد. رسول پرویزی معاون علم پیاده شد و سریعاً جلوی طیب آمد و پس از سلام گفت طیب خان این كاری كه كرده‌ای كار درستی نیست. آن عكس‌ها را بردار.
طیب گفت من عكس‌ها را بر نمی‌دارم.

پرویزی گفت طیب خان بدجوری می‌شود.

طیب با متانت و وقاری كه مخصوص خودش بود، خیلی صریح گفت بشود.
پرویزی به اتومبیل كه علم داخل آن بود، برگشت. علم مجدداً پیغام دیگری به پرویزی داد. او دوباره پیاده شد و با طیب صحبت كرد و گفت عكس‌های امام را بردارد.
همه‌ی اینها در حالی اتفاق افتاد كه سینه‌زن‌ها پشت سر علامت جلو می‌آمدند و جمع می‌شدند. طیب مقاومت می‌كرد.

پرویزی گفت: طیب خان دارم به تو می‌گویم بد می‌شودها.

طیب گفت می‌خواهم بد شود، عكس‌ها را بر نمی‌دارم.

پرویزی با عصبانیت رفت و سوار اتومبیل شد. اتومبیل با یك چرخش سریع از راهی كه آمده بود، برگشت. دسته با علامتی كه عكس‌های حضرت امام به آن نصب بود حركت كرد».

رژیم از طیب به علل دیگری هم كینه به دل داشت. یكی از این موارد مربوط به دو ماه و نیم قبل بود. طیب برای همكاری در ضرب و شتم طلاب مدرسه‌ی فیضیه فراخوانده شده بود، اما قبول نكرد. به گفته‌ی یك فرد مطلع، دستگاه، «ایجاد آشوب و حمله به طلاب در فیضیه را، نخست از طیب خواسته بود و چون طیب زیر بار این ننگ نرفت، انجام این جنایت به دار و دسته‌ی شعبان بی‌مخ واگذار شد. فرد مزبور مدعی بود كه آن روز در مدرسه‌ی فیضیه، نوچه‌های شعبان، لابه لای مأموران رژیم شناخته شده بودند.»

طیب علی رغم كارهای خلافی كه می‌كرد، در عمق وجودش به روحانیت احترام می‌گذاشت. او به خود اجازه نمی‌داد روحانیون و طلاب را مورد بی‌احترامی و آزار قرار دهد.

مرحوم طیب در 15خرداد

در روز 15 خرداد، طیب با تعطیل كردن میدان بارفروش‌ها، موجب شد كه تظاهرات با شور بیشتری صورت گیرد و تأثیر بیشتری داشته باشد. به گفته‌ی شهید عراقی، رژیم «از طیب توقع داشت كه حداقل مثلاً جلوی این تظاهرات را در داخل میدان بگیرد. ولی خوب طیب این كار را نمی‌كند. وقتی او را می‌گیرند و می‌برند. از او می‌خواهند یك فرم را امضا كند و آزاد شود. تقریباً مسئله این بوده كه یك پولی آقای خمینی به من داده كه بیایم همچنین حادثه‌‌ای را خلق بكنم و من هم آمده‌ام مثلاً یك 25 زار (ریال) داده‌ام و مردم این كارها را كرده‌اند. وقتی می‌گذارند و می‌گویند این حرف را بزن، قبول نمی‌كند. نصیری تهدیدش می‌كند و این هم به نصیری فحش می‌دهد!».
سید تقی درچه‌ای می‌گوید: «او را شكنجه كردند و گفتند بگو از خمینی پول گرفته‌ام و این غایله را راه انداخته‌ام. گفته بود من عمر خودم را كرده‌ام. بنابراین حاضر نیستم در پایان عمر خود به كسی كه جانشین ولی عصر (عج) است و مرجع تقلید هم هست تهمت بزنم. من به امام حسین علیه‌السلام و دستگاه او خیانت نمی‌كنم یكی از دوستان به نام آقای ملكی كه از اهالی شهرری و پدر دو شهید است همزمان با مرحوم طیب زندانی بود و می‌گفت زندانی‌ها را به صف كرده بودند و به مرحوم طیب دست‌بند قپونی زده بودند. به این ترتیب كه یك دست از عقب و یك دست هم از روی شانه می‌اید و دو تا مچ را از پشت سر با چیزی به هم می‌بندند و مثل ساعت كوك می‌كنند و دو دست تحت فشار قرار می‌گیرد و استخوان سینه بیرون می‌زند. او می‌گفت عرق از بدن مرحوم طیب می‌ریخت و او را از جلوی ما عبور می‌دادند تا ما عبرت بگیریم. مرحوم طیب تمام این سختی‌ها را به جان خرید ولی حاضر نشد بگوید از امام خمینی پول گرفته.»

شهادت طیب

طیب به دلیل طرفداری از امام خمینی به زندان افتاده بود. به همین دلیل مورد توجه محافل مذهبی و روحانیون قرار گرفته بود. حتی امام خمینی نیز به مرحوم طیب توجه داشت است. شهید عراقی در خاطرات خود می‌گوید: «روز قبل از اینكه می‌خواستند حكم اعدام را درباره طیب صادر بكنند، آقای خمینی از زندان عشرت‌آباد به خانه‌ی روغنی منتقل و در آنجا تحت نظر بود. دور و برش ساواكی و از این چیزها بودند خانواده‌ی طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی با ترفندی خود را به منزل امام می‌رسانند. یك بچه كوچك، حاج اسماعیل داشت و یك بچه كوچك طیب. آقا این دو بچه را بلند می‌كند روی دو تا پایش می‌نشاند و یك دستی روی سر و روی این‌ها می‌كشد و دعایشان می‌كند. بعد می‌گوید كه من تا حالا از این‌ها چیزی نخواسته‌ام اما برای دفاع از جان این دو نفر می‌فرستم، عقبشان بیایند. می‌خواهم از آنها كه این‌ها را نكشند. خوب اینها خوشحال می‌شوند و از خانه آمدند بیرون. اینها از این ور می‌آیند بیرون. به فاصله یك ربع و بیست دقیقه‌ای، آقا می‌گوید به پاكروان بگویید بیاید،‌ من كارش دارم. (پاكروان رئیس ساواك وقت بود.)

 تيرباران شهيد طيب حاج رضايي

پاكروان (كه علت احضار خود را می دانست)، آن روز خودش را نشان نمی‌دهد، هر چی آقا داد و بی‌داد می‌كند و این حرف‌ها می‌گویند ما فرستادیم، نبوده. خوب فردا صبح هم طیب را اعدام كردند. صبح اول وقت كه طیب تیرباران می‌شود، برای ساعت 5/7 الی 8 هم پاكروان می‌آید پهلوی آقا. آقا(باعصبانیت) می‌گوید پاشو برو.»

تأثیر اعدام طیب بر جامعه

زمانی كه طیب و حاج اسماعیل رضایی اعدام می‌شوند، خبر آن بسیار پر و سر و صدا در روزنامه‌ها به چاپ می‌رسد. رژیم به این وسیله می‌خواست از مخالفین خود زهر چشم بگیرد. اما همین مسئله درست بر ضد رژیم تمام شد. در گزارش‌های ساواك از تشكیل مراسم ختم و یادبود متعدد برای این دو شهید و تأثیر منفی اعدام آنها در اذهان عمومی، یادداشت‌هایی وجود دارد. پس از شهادت، به قدری محبوبیت آنها بالا رفت كه ساواك مجبور شد با پخش شبنامه‌هایی به مخدوش كردن چهره‌ی آنها بپردازد. اما این مسأله تأثیری بر ارادت مردم به حر انقلاب نداشت. به روایت سید تقی درچه‌ای، «در تمام كتابخانه های عمومی قم مثل مسجد اعظم، كتابخانه فیضیه، كتابخانه‌ی حضرت معصومه و كتابخانه‌های دیگری كه دایر بود و طلبه‌هایی كه در حجره بودند، همگی آن شب پانزده هزار نفر از سربازان امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) و امام صادق (علیه‌السلام) برای مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایی نماز وحشت خواندند. من فكر نمی‌كنم برای هیچ آیت‌اللهی شب اول قبر پانزده هزار نماز وحشت خوانده شود.»

شهید طیب حاج رضایی در وصیت نامه خود،در خواست كرده كه در حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود و علت را نزدیكی شرافت این مكان با كربلا بیان می‌كند: «من زار عبدالعظیم بری كمن زار حسین بكربلا».

او همچنین می‌خواهد كه برای او دعای كمیل زیاد بخوانند و نسبت به این دعا اظهار علاقه می‌نماید و در آخر می‌گوید «رضیت‌ بالله ربا...» (راضیم به اینكه الله خدای من است...) و این وصف شهیدان راه خدا است كه در قران آمده است: رضی‌الله عنهم و رضو عنه (آنها از پروردگارشان رضایت دارند و خدا نیز از آنها راضی است)
امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا به حر فرمودند: تو آزاده‌ای (حر) همانگونه كه مادرت تو را حر نامید.

باید گفت طیب نیز پاكیزه و طیب از این جهان رخت بر بست. همانگونه كه مادرش او را طیب نامید.

مصاحبه با امیر حاج رضایی

لینک بالا مصاحبه با امیرحاج رضایی هست که فکر کنم بیشتر شما بشناسیدش دعوتتون میکنم به مطالعه

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط خسته | 

خیلی بی معرفتیم

فقط برای اینکه بعداً نگند «نیومده» می‌اومد. این بار هم مثل دفعه‌های قبل دیرتر از موقع اومده

 بود. نکرده بود یه شونه به موهاش بزنه. از عطر و اودکلن هم خبری نبود. جورابهاشم که

 ماشالله! خدا قرار بود قرض بگیره برا عذاب جهنّمیا! سلام و علیک و احوالپرسیش انقدر

 خشک بود که راحت می‌تونستی بفهمی از ته دل نیست. از بازی کردنش با دکمه‌های پیراهن و

 نگاه کردن به ساعتش هم معلوم بود که حواسش یه جای دیگه‌س. خیلی براش سخت بود که

 چند دقیقه مؤدب بشینه و با دوستش صحبت کنه... «السلام علیکم» نماز رو که گفت

نفس راحتی کشید و بلند شد.

برگرفته از اینترنت

نماز

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط خسته | 

پرسش تشنگی را تو آبی ، جوابی

 

چشمه های خروشان تو را می شناسند


موجهای پریشان تو را می شناسند


پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی


ریگهای بیابان تو را می شناسند


نام تو رخصت رویش است و طراوت


زین سبب برگ و باران تو را می شناسند


از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی


ای که امواج طوفان تو را می شناسند


اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد


چون تمام غریبان تو را می شناسند


کاش من هم عبور تو را دیده بودم


کوچه های خراسان تو را می شناسند

مرحوم قیصر امین پور

شادی روحش صلوات

یا علی ابن موسی الرضا(ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط خسته | 

نقاره می زنند مریضی شفا رفت

قلبى شكست و دورو برش را خدا گرفت

نقاره مى‏زنند...  مريضى شفا گرفت

ديدى كه سنگ در دل آئينه آب شد

ديدى كه آب حاجت آئينه را گرفت

خورشيدى آمد و به ضريح تو سجده كرد

اينجا براى صبح خودش روشنا گرفت

پيغمبرى رسيد در اين صحن پر ز نور

در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

از آن طرف فرشته‏اى از آسمان رسيد

پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت

زير پرش نهاد و به سمت خدا پريد

تقديم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت

چشمى كنار اينهمه باور نشست و بعد

عكسى به يادگار از اين صحنه‏ها گرفت

دارم قدم قدم به تو نزديك مى‏شوم

شعرم تمام فاصله‏ها را فرا گرفت

دارم به سمت پنجره فولاد مى‏روم

جايى كه دل شكت و مريضى شفا گرفت

برگرفته از اینترنت متاسفانه نام شاعر درج نشده بود

خورشیدی آمدوبه ضریح تو سجده کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط خسته | 

 

شعری از امام رضا(ع)

شعری از امام رضا(ع) در نکوهش خودپسندی وغفلت از گناه

 

و اعجبا للمرء في ذاته يجر ذيل التيه في خطرته


يزجره الوعظ فلاينتهي كانه الميت في سكرته


يبارز الله بعصيانه جهراً مولا يخشاه في خلوته


و إن يقع في شدة يبتهل فان نجي عادالي عادته




ترجمه



شگفتم آيد از آن مرد نادان كه اندر كبر خود مانده است حيران


نه عقل عاقبت انديش دارد نه فكر شر و خير خويش دارد


فرو رفته به گرداب گناهان زسرتاپاي آلوده به خسران


چنان سرمست جام خودپسندي است كه گوشش كر ز هر اندرز و پنديست


از آن ايزد كه دادش جود خلقت ببخشيدش همه اقسام نعمت


نميترسد به خلوتها زماني ندارد پاس او اندر نهاني


چو سختي ديد نالد روي برخاك رود دود دل مسكين به افلاك


نجاتش چون دهد لطف خدايي رود چون خوگران بر بي وفايي

یا امام رضا(ع)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط خسته | 

بی تو در کار زمین حیرانم

جمعه ها طبع   من   احساس   تعزل   دارد

نا خود آگاه به سمت تو   تمایل دارد

بی تو   چندیست که   در کار زمین   حیرانم

 مانده ام بی تو چرا   باغچه ام گل دارد

شاید این  باغچه   ده   قرن   به   استقبالت

فرش   گسترده و در  دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی  شب   و  روز

ماه مخفی  شدنش  نیز   تعادل   دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

میخرم از پسرک   هر   چه  تفأل  دارد

یازده پله  زمین   رفت   به    سمت   ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ   سنگی   نشود   سنگ   صبورت٬تنها

 تکیه بر کعبه   بزن٬کعبه   تحمل   دارد

سید حمیدرضا برقعی

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط خسته | 

آقا اجازه منتظرند این همه غریب

 

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،


از هاي و هوي مردم اين شهر نا..



آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،


ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.



آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند


عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.



«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند


«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!



آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،


«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!



باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!


آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب.... 

برگرفته از اینترنت

آدم وحوا بهانه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط خسته | 

چه تلخ است کنار جاده بودن ونرفتن

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد . رفت که دنبال خدا بگردد و گفت : تا کوله ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت . نهالی رنجور و کوچک کنارراه ایستاده بود .

 مسافر با خنده به او گفت چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن و درخت زیر لب گفت : ولی تلخ تر آن است که بروی و بی ره آورد برگردی .

دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت هزار سال رفتم و پیدا نکردم و تو نرفته ای . این همه یافته ای !

درخت گفت : زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم .

 

 و پیمودن خود دشوار تر از پیمودن جاده هاست .

 پیمودن خود دشوار تر از پیمودن جاده هاست

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط خسته | 

تنهایی

 

یاد گیریم كه

 
1- با احمق بحث نكنیم و بگذاریم در

 

 دنیای احمقانه خویش خوشبخت

 

زندگی كند.

 


2- با وقیح جدل نكنیم چون چیزی

 

 برای از دست دادن ندارد و روح ما

 

 را تباه می‌كند.

 


3- از حسود دوری كنیم چون اگر

 

 دنیا را هم به او تقدیم كنیم باز از

 

 زندان تنگ حسادت بیرون نمی‌آید.

 

 


4- تنهایی را به بودن در جمعی كه

 

 ما را از خودمان جدا می‌کند،

 

ترجیح دهیم. 

 

 


5- از «از دست دادن» نهراسیم که

 

 ثروت ما به اندازه شهامت ما در

 

 نداشتن است.

 

 


6- بیشتر را بر کمتر ترجیح ندهیم

 

 که قدرت ما در نخواستن و منفعت

 

 ما در سبکباری است.

 

 


7- کمتر سخن بگوییم که بزرگی ما

 

 در حرفهایی است که برای نهفتن

 

داریم، نه برای گفتن.

 

 


8- از سرعت خود بکاهیم، که آنان

 

 که سریع تر می‌دوند، فرصت

 

اندیشیدن به خود نمی‌دهند.

 

 


9- دیگران را ببینیم، تا در دام

 

خویشتن محوری، اسیر نشویم.

 

 


10- از کودکان بیاموزیم، پیش از

 

 آن که بزرگ شوند و دیگر نتوان از

 

 آنان آموخت.

 

بچه ها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................