تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

 

پیشی بیا منو بوخور

فقط خواستم بگم اگه میشه یکم مطالب شاد هم بذار باشه؟

اخه همش که غم وغصه نمیشه

خب مطلب بالا نظر کارشناسی یکی از دوستانمون هست که با زبون بی زبونی گفته وبلاگ شده مثل قبرستون هر کی میاد توش همش گریه وزاری وغم واشک و از این حرفا صبح که این نظرو خوندم ترسیدم گفتم اگه امروز یه مطلب خنده دار نزارم ۲ روز دیگه باید پول عمل جراحی زیبایی این دوست خوبمون رو هم من بدم چون آخر این نظر که البته من سانسورش کردم نوشته بود هر وقت میام تو وبلاگت قصه میخورم وپوستم چروک میشه (البته ببشخید که نظر خصوصی رو اینجا اعلام کردم چون قضیه خیلی حاد وخطر ناک بود چاره ای نبود )  منم از ترسم یه کم تو وب گشتم و به این چندتا مطلب برخوردم که .........

پدر ملا ماهی بریان شده به خانه آورد ، ملا نبود. مادرش گفت: خوب است قبل از آمدن ملا ماهی را بخوریم. که اگر او باشد، نمیگذارد به راحتی از گلویمان پایین رود. در این بین ملا در زد. مادرش دو ماهی بزرگ را زیر تخت پنهان کرده کوچکتر را در میان گذاشت، ملا از شکاف در نگاه می کرد، چون وارد شد و نشست، پدرش از او پرسید: پدر جان حکایت یونس را میدانی؟ ملا گفت از این ماهی می پرسیم، بعد سر را جلو برده ، گوش به دهن ماهی بنهاده گفت : این ماهی میگوید در آن زمان  من کوچک بودم و این مطلب را از دو ماهی بزرگتر که زیر تخت هستند بپرسید.

ملا میخواست زن بگیرد. همسایه ها از زنی بسیار تعریف کردند که ملا ندیده عاشق شد. مخصوصا از چشمهای شهلایش بسیار وصف کردند. عاقبت ملا تسلیم شده او را عقد کرد. در شب عروسی خربزه ای خریده به خانه آورد. زن که لوچ بود، به او اعتراض نمود که چرا اسراف کرده و دو خربزه  خریدی؟ ملا فهمید زن لوچ است ولی چاره ای نداشت. در سر سفره به او گفت: این شخص که پهلوی شما نشسته کیست؟ ملا گفت هرچه را دوتا می بینی عیب ندارد، خواهش می کنم من یکی را دو تا نبین.

دندان ملا درد می کرد. نزد دندان ساز رفته گفت: دندان مرا بکش. گفت: دو دینار بده ، ملا گفت : یک دینار بیشتر نمی دهم، دندانساز قبول نکرد. ملا ناچار شده دو دینار داد. پس دندانی که درد نمیکرد به او نشان داد. چون آنرا کشید گفت سهو کردم دندانی که درد میکرد دیگری است. آنرا هم کشید. ملا گفت: خواستی از من پول زیادی بگیری اما من از  تو زرنگتر بودم ، ترا گول زده کاری کردم که همان دانه ای یک دینار تمام شد.

البته عکس ها ربطی به موضوع نداره هویجوری برای زیبا تر شدن کار گذاشتم وباز هم البته که در مطالب طنز هم میشه دنبال مطالب جدی گشت واز اونها درس گرفت امیدوارم این دوست خوبمون امروز پوستش چروک تر نشه واگراز روی اتفاق مطلب شادی داشت که دید به درد میخوره تو وبلاگ خودش نزاره به من بده تا بزارم اینجا

ای بابا ببین به چه روزی افتادیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط خسته | 

خوشم با توهم با تو بودن

سلام عزیز

دوباره شب، دوباره حس غریب تنهایی دوباره ایوون خونه بازم که این گل شب بو داره دلبری میکنه!  هوا هم دیگه داره سرد میشه مثل روزایی که گرم بودنشون رو توی نبودن تو گم کردن .چقدر این فصل رو دوست دارم فصل هزار رنگ خدا فصل همه آدمایی که دلشون تنگه،  فصل اونایی که یه روزایی یه حس لذت بخش در عین حال عذاب آور توی وجودشون بوده .

بگذریم عزیز!

چند روزه کمتر شیطونی میکنم کمتر میخندم کمتر شوخی میکنم حتی غذا هم کمتر میخورم نمیدونم چرا ! شاید بازهم با خودت فکر کنی با یه آدم روانی یا یه کسی که همش توی توهمه طرفی ولی به جون خودت این توهم رو خیلی دوست دارم تو هم به خاطر این که من دوست دارم به روی خودت نیار ، باشه؟ بزار توی توهم خودم بمونم ، بزار خودمو گول بزنم که همیشه باید با واقعیات زندگی کنار اومد واونارو قبول کرد خنده داره حرفم درباره توهم بود ولی رسیدم به واقعیت اونم چه واقعیتی ، واقعیت زندگی ...

بعدا دربارش بیشتر حرف میزنیم فعلا میخوام سوار یکی از این برگا ی زرد پاییزی بشم وخودمو گول بزنم که میشه به شوق فرداهای بهتر شبهای سرد پاییزی این روزهارو توی ایوون خونه کنار گلدون خوشگل شب بو با بوی مست کنندش تا کنار ماه پرواز کرد و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط خسته | 

مردهاگریه نمی کنند

گریه های گم شده صدایم کردند!


خسته ام!


حتما تا به حال


هزار مرتبه این کلمه را


در کتاب شاعران دیگر این شعر دیده ای!


من از آنها خسته ترم!


باورکن!


امشب پرده تمام پنجره ها را کشیده ام!


می خواهم بنشینم و یک دلِ سیر،


برایت گریه کنم!


این هم از فوایدِ مخصوصِ فلات ماست،


که دل شاعرانش


تنها با گوارشِ گریه سیر می شود!


ار گریه های بی گناه گهواره به این طرف،


تا دمی دیدگانم به سمت و سوی دریا رفت


صدایی از حوالی پلکهای پدرم گفت:


«-مردها گریه نمی کنند!»


حالا بزرگ شده ام!


می دانم که پدرم نیز


بارها در غم تقویمها گریه کرده است!


حالا می دانم که هیچ غمی غم آخر نخواهد بود!


هوس کرده ام که این دل بی درمان را،


به دریای گریه بزنم!


هوس کرده ام دیده ام را،


به دیدار دریا ببرم!


باید حساب تمام بغض های فروخورده را روشن کنم!


حساب ترانه های مرطوب را!


حساب گریه های گم شده را...


خیالم راحت است!


خانه ما پر از دلایل دلتنگی ست!


در چهارچوب همین آینه ترک دارد،


یک آسمان ابری پنهان است!


مثلا ً موهای سفید پدرم،


که او با خیال بارشِ‌برف


در مقابل آینه می تکاندشان!


یا چشمهای منتظر مادرم،


که صدای زنگِ مرا،


در میان هزار زنگِ بی زمان می شناسد!


یا خستگیِ خواهرم، که امروز


«بر باد رفته» را برای بار دهم خوانده است!


البته جای عزیز تو هم،


در تارکِ تمام ترانه ها


و در درگاه تمام گریه ها محفوظ است!


آخرِ قصه مرا دستهای تو خواهد نوشت!


مطمئن باش!


هیچکس نمی تواند راه خیال تو را،


در عبور از خاطر من سد کند!


هیچکس نمی تواند راهِ زمزمه تو را،


در عبور از زبان من سد کند!


هیچکس نمی تواند...


های!


چه می کنی؟ سود سازِ بی افسار!


پرده رستم و اسفندیار می خوانی؟


انگار نفست از جای گرم در می آید!


تو که هستی که در همسایگی سکوت،


از صدای صاعقه یاد می کنی؟


که هستی که نام تگرگ و برگ را کنار هم می نویسی؟


که هستی که همبال پروانه ها،


از پی پیله و پونه پرس و جو می کنی؟


اصلا به تو چه ربطی دارد،


که دیگر کسی در تدارک تولید بادبادک نیست،


به تو چه ربطی دارد


که ماستِ تمام قصه های بی غصه دوغ است؟


به تو چه ربطی دارد،


که جمله «کبریت بی خطر» روی قوطی ها دروغ است؟


به تو چه ربطی دارد،


که قصه فیل و کبوترِ کتاب دبستان هم دروغ بود؟


تو کلاه کوچک خودت را بچسب!


حتماً یادگاری آن یوغهای قدیمی را از یاد برده ای!


یا شاید نمی دانی که داس به دستانِ عجول،


با کلاه تنها بر نمی گردند!


بگو! نمی دانی؟

 

انگار پنجره ها را خوب نبسته بودم!


حالا فهمیدی که از بین تمام قصه های قدیمی،


تنها قصه شاخ گوزن و شاخه درختان حقیقت داشت؟


دیگر باید یک تُکِ پا تا سوسوی سوال و سکسکه بروم!


زود بر می گردم، اما...


تو بیدار نمان! بی بی باران!


تنها چراغ اتاق مرا روشن نگه دار!


به امیدِ دیدار!●

یغما گلرویی

میدانم که پدرم نیز بارها در غم تقویمها گریه کرده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط خسته | 

کاش تو اشک خدا را میدیدی

روی سیاهت تاریکتر از ظلمات است آدمک

*
آن روح و آن نور که به ودیعه از خدا گرفتی

*
همانطور پرنور نگهداشتی آدمک؟

*
جواب آن مهر بی پایان را دادی آدمک؟

*
افسوس که شیطان به خاطر تو رانده شد

*
و تو در جنایتی عجیب با او عهد دوستی بستی آدمک

*
گنجینه ات کجاست؟....

*
این روزها آن را میشکنی آدمک

*
کاش می دانستی که دل ؛ حتی شکسته اش

*
تلالو خداست آدمک


*
کاش فقط در این وانفسا


*
تو اشک خدا را میدیدی آدمک

 

چرا اینقدر بی معرفتیم نسبت به خودمون

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط خسته | 
شادی روحشان صلوات

تا به کی ..................

شادی روحشان صلوات

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط خسته | 

خدایی تو توهم نیستم دل که پر بزنه دیگه نمیشه کاریش کرد

سلام

بازم رفتیم خیلی هم لذت بخش بود حد اقل برا من لذت بخش بود تو رو نمیدونم شاید با خودت بگی این آدم دیوانه شده ولی به خدا برای فرار از این غروبای جمعه هر کلکی که بگی سوار کردم اما نمیشه خب دست خودم نیست هفته پیش همین ساعتا بود بهت گفتم دل که پر بزنه ، پر زده دیگه نمیتونی برش گردونی اون موقع که داشتم میبردمت زیارت با خودم گفتم حتما تو دلش داره میخنده وبا خودش میگه این طرف خیلی دچار توهم شده ولی....

چه ميفهميد از حال دل من


شنيدن كي بود مانند ديدن

حالا که داری با خودت فکر میکنی من توهم زدم یه کم با دقت تو این جمعیتو بگرد شاید خودتو پیدا کردی باورت بشه که تو هم تو اون جمعیت هستی تو هم مثل من برو تو توهم تا باشه از این توهما

غروب کربلا

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط خسته | 

 

برایم هفته از دیدار تو آغاز می گردد  

از شنبه بيزارم


مرا از جمعه ها آغاز کن , از شنبه بيزارم

که از حس غريب و مبهم آدينه سرشارم


من از تعطيل چشمان شما نه بر نمي گردم

خدا هم خواسته , پس من کيم تا دست بردارم ؟


و اعجاز شما در جمکران , معراج شعري شد

که بعد قله اش هرگز نخواهد شد پديدارم


غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا

کمي تعجيل کن , آشفته از اين جمعه بازارم


به شوقت چشم هاي خسته را تا عشق مي آرم

از اينجا مي رسي ؟ باشد ... بگو تا چند بشمارم؟


گلاب و عطر خاک و ضجه ضجه آيه قرآن

و نرگس در مسير خالي پروانه مي کارم


برايم هفته از ديدار تو , آغاز مي گردد

مرا از جمعه ها آغاز کن , از شنبه بيزارم 
 
 
منبع اینترنت
 
مرا ازجمعه ها آغاز کن از شنبه بیزارم
+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط خسته | 
امام جعفر صادق(ع)

مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است :


روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى ؟


حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم :


مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد.


مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هائى هستم ، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.


مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم .


و مى دانم خداى متعال بر تمام امورو حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال وحركات خود باش

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط خسته | 

شهادت امام جعفر صادق(ع) تسلیت باد

السلام عليك يا امام جعفر صادق (ع)

 

مشخصات حضرت
  اسم : جعفر
  لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
 كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
  نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )
  نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
  زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
  در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان  را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
  محل تولد : مدينه منوره
  عمر شريفش : 65 سال
  مدت امامت : 34 سال
  زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
  قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع

گوشه اي از حيات امام صادق ( عليه السلام )

 پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را درکنار جدش امام سجاد ( عليه السلام ) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر ( عليه السلام ) گذراند .
پيامبر اكرم ( ص ) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است .
ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟
فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت.
دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد .
كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود .
آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود .
در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود :
الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر ( عليهما السلام ) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق ( عليه السلام ) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد .
ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق( عليه السلام ) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت .
ج - هشت سال آخرامام( عليه السلام ) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد . 

شخصيت علمي امام صادق ( عليه السلام ) 

 

در دوره امامت امام صادق ( عليه السلام ) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد .
در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق( عليه السلام ) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر( عليه السلام ) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد .
همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد .
امام صادق ( عليه السلام ) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است .
شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق( عليه السلام ) حلقه زدند .
امام ( عليه السلام ) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق ( عليه السلام ) و يارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق ( عليه السلام ) تجمع كردند .
امام صادق ( عليه السلام ) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند .
دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد :       اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود . 

شهادت امام جعفر صادق(ع) تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط خسته | 
گل پشت ورو ندارد یا صاحب الزمان (عج)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط خسته | 

شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ریزه

مي دونم يه شب مي آي خاکو چراغون مي کني


شيشه ي عمر شبو مي شکني داغون مي کني


شنيدم وقتي بياي از آسمون گل مي ريزه


کوچه باغا رو پر از بيداي مجنون مي کني


شنيدم وقتي بياي غصه هامون تموم مي شه


قحطي گريه مي آد ، خنده رو ارزون مي کني


آسمون به احترامت پا مي شه به اون نشون


که تو سفره ي زمين خورشيدو مهمون مي کني


دلامون خيلي گرفته س ، شبامون خيلي سياس


مي دونم يه شب مي آي خاکو چراغون مي کني



مي دونم يه شب مي آي خاکو چراغون مي کني


شيشه ي عمر شبو مي شکني داغون مي کني


شنيدم وقتي بياي از آسمون گل مي ريزه


کوچه باغا رو پر از بيداي مجنون مي کني


شنيدم وقتي بياي غصه هامون تموم مي شه


قحطي گريه مي آد ، خنده رو ارزون مي کني


آسمون به احترامت پا مي شه به اون نشون


که تو سفره ي زمين خورشيدو مهمون مي کني


دلامون خيلي گرفته س ، شبامون خيلي سياس


مي دونم يه شب مي آي خاکو چراغون مي کني

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط خسته | 

 

www.khaste.dom.ir

مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بي كسان !

او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!

......

بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم!

من از نورم٬  ذاتم از آتش پاك و زلال بي دود است٬  من اين لجنهاي مجسم پليد پست را سجده كنم...؟

.....

الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو   نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟

.....

ناگهان خداوند خدا٬ دستهاي بزرگ و زيبايش را٬ دستهايي كه معجزه خلقت و حيات از آن دو سرزده اند در سينه فضا پيش آورد ... كوهي از آتش ٬ آتش ديوانه و گدازان و بيقرار در كف دستهاي وي پديد آمد ...وحشت همه كائنات را ساكت كرده بود.

ناگهان نداي خداوند خدا٬ هستي را در سكوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر كوهها و صحراها و درياها عرضه ميكرد٬ هيچيك را از وحشت ياراي پاسخي نبود . دشتهاي پهناور دامن فرا چيدند٬ درياها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتيم!!

خداوند خدا در شگفت شد و در حاليكه بر چهره اش گل سرخ شادي ميشكفت و شهد محبتي از لبخند زيباي لبانش ميريخت گفت :      آه! كه چه سخت ستمكار ناداني!!

دکتر شریعتی

روحش شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................