![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
ديرينه سالهاست كه در ديدگاه من -
شبهاي ماهتاب چو درياست آسمان
وين تك ستاره هاي درخشان بيشمار -
سيمين حبابهاست كه بر سطح آبهاست
*****
در ديدگاه من -
اين ماه پرفروغ كه بيتاب مي رود
سيمينه زورقيست كه بر آب مي رود
رخشان شهابها كه پراكنده مي خزند -
هستند ماهيان سبكخيز گرمپوي -
كاندر پي شكار، شتابنده مي خزند.
***** در ديدگاه من -
درياست آسمان و ندارد كرانه اي
جز بي نشانگي -
از ساحلش نبوده خرد را نشانه اي
گفتم شبي به خويش:
اين آسمان پير -
بحريست بيكرانه ولي چشم من مدام -
دنبال ناخداست
پس ناخدا كجاست؟
در گوش من چكيد صدايي كه نرم گفت:
درياست آسمان و در آن ناخدا "خداست
مهدي سهيلي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط خسته |
|
گفتی باید بنویسم که شبِ قصه قشنگه !
چه شبای رنگ به رنگی !
من میخوام یه آینه باشم روبهروی این دقایق !
چه شبای رنگ به رنگی !
یغما گلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط خسته |
|
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
محمد صالح علاء
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط خسته |
|
نقطه سر خط هميشه اولين خط نوشته هامون با ياد تو شروع ميشه اما كمتر از خودت وخودمون با هم ديگه حرف ميزنيم ميخوام اين بار با خودت شروع كنم خداي خوب ومهربون ميخوام اززرنگي بنده هات بگم از پررويي آدما بگم همونايي كه اگه امون بدي ميخوان بيان جاي خودت بزار برات ساده بگم ما وقتي با مهربونيات كار داريم خداموني نقطه سر خط باورش سخته خدا جون تو اون بالايي باورش سخته خدا جون تو هميشه بيداري باورش سخته خدا جون تو هميشه با مايي باورش سخته كه تو يار مظلومايي نقطه سر خط هميشه بچگيا وقتي پاي دوست داشتنه تو بود با همون عقل كم و كوچيكمون يه دونه ميخواستيمت ولي حالا كه بزرگ شديم همون يه دونه هم زياديه از سرمون خيلي سنگينه تو رو يه دونه دوست داشته باشيم آخه جاي دوست داشتن تو توي قلبمون پر شده از نيرنگ وريا نقطه سر خط هميشه تو سختيا بعد همه سراغ خدا ميريم هميشه سنگ رفاقت با خدا به سينه هامون ميزنيم ولي وقت امتحان يواشكي از ياد اون جيم ميزنيم نقطه سر خط همه سر گردونيم توي اين جنگل بي درخت وبرهوت وقت رسيدن تازه ميفهميم كه وقت رفتنه وقتي ميرسيم ته خط تازه ميفهميم كه بايد بنويسيم نقطه سرخط خسته ۴/۶/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط خسته |
|
دلم برای جنگهای لوله خودکاری دلم برای شیطنتهای کودکی و ایستادنهای مکرر پشت در دفتر دلم برای معلمهایی که عاشقانه آزردنم وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند، و تو هر شب دعا میکنی که فراموش کنی! خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت، چند رای باید خرید تا انتخابات قلب تو عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای! عاشق توفان پس از این آرامشم. چیزی بنویس! حرفی بزن! این بار نپرس، تو بگو «چه خبر؟!»
برگرفته ازسایت تبیان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|||
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|