تبليغاتX
خسته. آدمی که محاصره شده است
عقده گشایی یک ذهن خسته

یادمه‌ بادبادکامون‌ یادمه‌


 خنده‌ی‌ عروسکامون‌ یادمه‌


 هنوزم‌ یادم‌ میاد تنگه‌ غروب‌


 قصه‌ی‌ سوارِ زین‌ِ نقره‌کوب‌


 دستای‌ حنایی‌ِ مادربزرگ‌


 قصه‌ی‌ رُستم‌ُ دیو ، بره‌ وُ گرگ‌


 عصای‌ پدربزرگ‌ باصفا


 چرخش‌ِ ذغال‌ِ قلیون‌ تو هوا


 بهترین‌ جایزه‌ یک‌ کلوچه‌ بود


 همه‌ی‌ دنیای‌ ما یه‌ کوچه‌ بود


 یادمه‌ وسعت‌ِ پاک‌ِ کوچه‌ها


 دل‌ دل‌ِ شنیدن‌ِ صدای‌ پا


 یادمه‌ امتحان‌ همیشه‌ سخت‌


 اندازه‌ گرفتن‌ِ عمرِ درخت‌


 گل‌ِ سرخ‌ِ پَرپَرِ لای‌ کتاب‌


 قد کشیدن‌ تو ترانه‌های‌ ناب‌


 وحشت‌ِ ترکه‌ی‌ مرطوب‌ِ انار


 دیوارِ مدرسه‌ وُ فکرِ فرار


 فصل‌ِ آسمونی‌ِ یکی‌ شدن‌


 فصل‌ِ بی‌ دووم‌ِ خوشبختی‌ِ من‌


 تکیه‌ گاه‌ِ بی‌ گناه‌ِ گریه‌ها ! تو کجا رفتی‌ ؟ کجا رفتی‌ ؟ کجا ؟


 بی‌ تو همسایه‌ی‌ سایه‌ها شدم‌ ، تن‌ سپردم‌ به‌ شکست‌ِ بی‌صدا


 بیا همبازی‌ِ خوب‌ِ کودکی‌ ، دوباره‌ بچه‌ می‌شیم‌ یواشکی‌


 اگه‌ حرفی‌ واسه‌ خندیدن‌ نبود ، تا ته‌ِ دنیا می‌خندیم‌ اَلَکی‌...

یغماگلرویی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط خسته | 

فریب ما مخور آقا دروغ میگوییم 

قسم به ام ابیها دروغ میگوییم

تمام چشم به راهی و انتظار و ظهور

و ندبه های فرج را دروغ میگوییم

کدام گریه غربت،کدام اشک فراق

 قسم به حضرت زهرا دروغ میگوییم

دلی که مامن دنیاست،جای مولا نیست

اسیر شهوت دنیاست، دروغ میگوییم

زبان سخن ز تو گوید ولی برای گناه 

به پیش چشم شما هم دروغ میگوییم

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست

 و ما به وسعت دریا دروغ میگوییم

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط خسته | 

كجاست جاي تو در جمله‎ي زمان كه هنوز…

كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟

و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟

ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟

سؤال مي‎كنم از تو: هنوز منتظري؟

تو غنچه مي‎كني اين بار هم دهان كه هنوز…

چه قدر دلخورم از اين جهان بي‎موعود

از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…

جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت

پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»

همه پناه گرفتند در پي «هرگز»

و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»

ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!


 

 


+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط خسته | 

به نام آفريدگار ياس‌هاي سپيد و لطيف و سلام بر بهشتيان

 در جاده‌اي‌ به‌ بلنداي‌ تاريخ‌ در انتظارت‌ نشستم‌ و تو اي تك سوار

مركب عشق در واهي ديوار دل به سوي توست، در پس‌ كوچه‌هاي‌ فراق‌

و غربت‌ زار و پريشان‌ به‌ دنبالت‌ مي‌گردم‌ و عاجزانه‌ترين‌ نگاه‌ها را

نثارت‌ مي‌كنم‌، ببين‌ كه‌ ضمير دلم‌ بي‌تو كوهي‌ از تنهايي‌ است‌.


كجايي‌ اي‌ ترنم‌ زيباي‌ بهاري‌، اي‌ بهانة‌ بارش‌ ابرها، اي‌ صداي‌ خستة‌

زمين‌ به‌ گوش‌ فلك‌، اي‌ بلند سرور، سروستان‌ طاها! چه‌قدر طولاني‌

است‌ سفرت‌، آن‌ روز كه‌ براي‌ اولين‌ بار رفتي‌ نمي‌دانستم‌ سفري‌ چنين‌

طولاني‌ در پيش‌ داري‌. شايد آن‌ روز خودت‌ هم‌ نمي‌دانستي‌.


بيا نگاه‌ كن‌. اطلسي‌هايم‌ پژمرده‌ شده‌اند و شب‌بوها ديگر باز نمي‌شوند.

چقدر سخت‌ است‌ انتظار، اصلاً انتظار چه‌ واژة غريب‌ و تنهايي‌ است‌

انگار كه‌ اين‌ واژه‌ را فقط‌ براي‌ تو آ-فريدند.


هواي‌ قفس‌ سرد و زخمي‌ است‌، بوي‌ درد را مي‌دهد. بوي‌ شكنجه‌

مي‌دهد. بوي‌ اسارت‌ را مي‌دهد. بوي‌ مرگ‌ را مي‌دهد. قمريان‌ يكي‌ يكي‌

 مي‌ميرند و لحظة‌ لقايت‌ را با خود دفن‌ مي‌كنند و تو همچنان‌ دوري‌،

دورتر از دور، زمين‌ چون‌ كويري‌ تشنه‌ است‌ و در نيايش‌ شبانه‌،

تو را مي‌خواند.


پرستوهاي‌ مهاجر در كوچشان‌ تو را مي‌خوانند و قمريان‌ در بند، آواز

تو را سر مي‌دهند.


آواز وصالت‌ را، روزها در پي‌ هم‌ مي‌آيند و مي‌روند و عمرها

 

 به‌ پايان‌ مي‌رسند.


پس‌ چرا نمي‌آيي‌؟ اي‌ عزيز، اي‌ روشن‌تر از سپيده‌! چرا نمي‌آيي‌؟

 

اي‌ بهانة دل‌...


ابري من! من‌ تو را در قفس‌ غنچه‌ تماشا مي‌كنم‌. در سكوت‌ دل‌ دريايي‌

رود، در هق‌هق‌ ابر در ناز گل‌ سرخ‌ به‌ هنگام‌ نسيم‌... .

خدايا! اين شب ظلماني كي تمام مي‌شود و سحر سوار بر مركب‌نواز

نور از دل مي‌رسد.


بهارا! اي‌ روشن‌ترين‌ ترانة‌ اميد و اي‌ سبزترين‌ آشناي‌ صميمي‌!

اي‌ اميد اميدواران‌! اي‌ شمس‌ عالم‌افروز كه‌ با نقاب‌ غيبت‌ به‌ پشت‌ ابرها

پنهاني‌، بيا، بيا.


كه‌ ديگر زمين‌ به‌ سختي‌ نفس‌ مي‌كشد. صداي ناله‌ات از دور مي‌آيد،

كجايي‌؟ تو را مي‌بينم‌. بيا و از خود برايم‌ بگو. از دردي‌ كه‌ در دل‌

داري‌، ساعت‌ها برايت‌ از غم‌ ايام‌ شكوه‌ كردم‌: ناله‌ كردم‌ و گريستم‌.

ساعت‌ها در مكان‌ بي‌نام‌ و نشانت‌ پي‌ات‌ گشتم‌. چه‌ مي‌شود لحظه‌اي‌

مهمان‌ دل‌ طوفان‌زدة‌ من‌ باشي‌؟!بيايي‌ و از داغ‌هاي‌ نهان‌ در دل‌ بگويي‌،

 از تاريخ‌ طوفان‌زدة‌ هستي‌، از سر بريدة‌ حق‌، از غربت‌ و تنهايي‌ آلاله‌

 از ياس‌ كبود، از سينة‌ صد چاك‌ شدة‌ شقايق‌، و از شاخة‌ طوبي‌!


به كدامين آغاز پر كشيدن، از دور كه در امواج و تلاطم

 پي تو مي‌گردم؟!


اما مي‌آيي‌، مي‌دانم‌ كه‌ مي‌آيي‌ و در جسمي‌ زيبا دلم‌ را چراغاني‌ مي‌كني‌

 و من‌ هم‌ در انتظار آن‌ لحظة‌ سبز به‌ همراه‌ گل‌ سرخ‌ و ياس‌ سپيد

مي‌مانم‌. اي معشوق زيباي من در دام بلا گرفتار شوم و سلامي جز گريه

 و اشكي جز اندوه ندارم، كجاست، روزي كه چون غزال‌هاي شادان

 جست و خيز داشتم، اما اكنون كاروان عشق رفت و من جا مانده‌ام.اي

 سبز، آن لحظه‌اي كه نامت را بر زبان مي‌آورم، هرگز تمام نشود و

دور باد آن لحظه‌اي كه فراموشت كنم و نفرين بر ساعتي كه بي‌تو

بياسايم و اينك نامه‌ام را بر چريده‌اي از اطلسي مي‌نويسم و روي آن

تمبري از ياس مي‌چسبانم و با اشك بر روي چمن پست مي‌كنم.


و من‌ از امروز تا فردا و فرداها باز هم‌ هر روز روي‌ جاده‌هاي‌ مه‌

گرفته‌ به‌ انتظار خواهم‌ نشست‌. مي‌دانم‌ كه‌ روزي‌ تو مي‌آيي‌ تا آن‌ روز

اي‌ سبزترين‌ خاطرة‌ من‌، چشمانم‌ را به‌ احترامت‌ نخواهم‌ بست‌. اينجاست

 برايم مجالي نمانده است. چشم انتظار تو هستم تا انتها مي‌نويسم،

باز هم نامه‌اي مي‌نويسم.

امیر اکبر پور

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط خسته | 

 

مرده ام ؛ اين نفس تازه ي من فلسفه دارد


روي پا بودن اين برج ‌کهن فلسفه دارد


سنگ اين است که من فکر کنم قسمتم اين بود

 
تيشه بر سر زدن سنگ شکن فلسفه دارد


دوستي با تو ميسر که نـشد نقشه کشيدم

 
بـا رفيقان شما دوست شدن فلسفه دارد


گفته بودند که در شهر شبي ديده شدي،حيف...

 
و همين حيف خودش مطمئنا فلسفه دارد


آمدي بر سر قبرم ، نشد از قبر در آيم

 
تازه فهميده ام  اين بندکفن فلسفه دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط خسته | 

 

 

خاطره ها خاطره ها خاطره ها

 

در گذرگاه زمان عشق ها مي ميرند

 

شايد آن روز كه ثالث مي گفت

 

وفقط خاطره هاست كه چه شيرين وچه تلخ

 

دست ناخورده به جاي مي مانند

 

نميدانست كه خاطره ها عشق را مي سازند

 

رنگ ها درخيمه شب بازي دهر رنگ جدايي دارد

 

رنگ شب در طلاقي با صبح طعم جدايي دارد

 

مي روند ثانيه ها، ساعت ها پابه پا با غم ها

 

خنده ام مي گيرد از بايد ها ، شايدها ، از سكوت آيينه ها

 

شايد اين آيينه ها به من وتو دروغ مي گويند

 

 آري همه در وادي عشق وجنون به من تو دروغ مي گويند

 

نكند كه من وتو در گذر گاه زمان با دروغي كوچك

 

بزنيم خنجري از پشت به عشق

 

مگر اين عشق چه گناهي دارد

 

كه شده بازيچه هر نا وارد

 

خسته 18/5/87

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط خسته | 

 

گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی

 

 


از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی

 

 


گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

 

 


اندوه مادر را حكايت كرده باشی

 

 


گاهی اگر زير درختان مدينه

 

 


بعد از زيارت استراحت كرده باشی

 

 


گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا

 

 


آيينه‌يي را غرق حيرت كرده باشی

 

 


در سالهای سال دوری و صبوری

 

 


چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی

 

 


حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند

 

 


گاهی نمازی را امامت كرده باشی

 

 


يا در لباس ناشناسی در شب قدر

 

 


از خود حديثی را روايت كرده باشی

 

 


يا در ميان كوچه‌های تنگ و خسته

 

 


نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی

 

 


پس بوده‌يی و هستی و می‌آيی از راه

 

 


تا حق دلها را رعايت كرده باشی

 

 


پس مردمكهای نگاه ما عقيم‌اند

 

 


تو حاضری بی آن كه غيبت كرده باشی!

 



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط خسته | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
مطالب مذهبی
امام زمان (عج)
شهدا
سخن بزرگان
دکتر شریعتی
دلتنگی های خودم
فریدون مشیری
اخوان ثالث
اشعار ومطالب متفرقه
عکس
از خواب بیدار بشیم
استادشهریار
یغماگلرویی
محمدصالح علا’
قیصرامین پور
پیوندها
آواز شباهنگ
آفتاب گردون
هجوم گلها
تنها ترین دختر
گل رز
پرواي بي پروا
احساس کاغذی
تنها
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
hosna68
راشین
آوای نی
همراز عشق
رویای پنهان
خون
ساحل آرامش
ورود با كفشهاي سياه ممنوع
عكس تو حرف
دوچرخه سوار
جستجوگر فارسی
دریا
فاز منفی
زیباترین سخن از کیست
دل عاشق ولی تنها
همای سعادت
آس وپاس(محمد صادق)
درکوی عشق
کانون وبلاگ نویسان مذهبی
غریبه (کودک درون)
خط خطی های سحر
تفکر سبز(شمیم)
کرامات شهدا
گدو(حنا)
حریم دل
غریب
منیت من (یه بیسوادعاشق)
پس کوچه(حمید عزیز)
ما همان جمع پراکنده (سرنا)
پاییز غریب
از همه دنیا فقط تو (ودود عزیز)
نوشته های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

target="_blank">آمار -------

........................... Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net ......... Persian Websites Directory ............... -------------------------- .................................... Free counter and web stats .......................