![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
یادم نرفته است! يغما گلرويي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط خسته |
|
.
سکوت نه از بي صداييست نفس هست و حرف هم ناگفته ها و گفته شده ها شنيده ها و نشنيده ها سکوت از نبودن بغض نيست از بي دردي نيست سکوت از عادت نيست از روزمرگي و فراموش شدگي از خواب و رخوت و بي حوصلگي از دلتنگي و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد همه چيزهست وگوشي نيست براي شنيدن جزسکوتي که گاه وبيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد از دلتنگيهايي که فراموش شده از خيانتهايي که به روزگار شده نه انگار.... باز هم حرفي نيست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط خسته |
|
تو نمي داني كه زنده ماندن دردناك ترين حادثه است؟ چه نابينايانند آنها كه اين شهر را شلوغ مي بينند و چه ساده لوح كه از جمعيت سخن ميگويند! سرشماري ميكنند و بعد شماره عجيبي از نفوس اعلام ميكنند و باور هم دارند. درست هم هست منتها صفرها را بيهوده به حساب مي آورند. صفر صفر است هر كجا كه قرار گيرد. كو جمعيت؟ چگونه از اين همه خالي بودن اين همه بي كسي اين همه خلوت به وحشت نمي افتند؟ كو كسي؟ چه خوشبخت است آنكه كسي را دوست مي دارد. عشق مي ورزد. او روي زمين در ميان اين كوچه و بازار انبوه سايه هايي كه چون اشباح خالي ميگذرند يكي را مي بيند .احساس مي كند كه در ميان اين خلوت خالي يكي وجود دارد هر جا او نيست كسي نيست هيچ كس را نمي بيند تنهايي است و خلوت و تعطيل! هر جا او هست جمعي هست شلوغ و بيا برو. در اين كوير خلوت سايه دهي و صداي پاي آدميزادي را مي بيند و مي شنود. دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 9:22 قبل از ظهر توسط خسته |
|
بگویید بر گورم بنویسند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 مرداد1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 مرداد1387ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
خیلی وضع خراب شده مهربونی گرون شده عاشقی کوپنی شده فکر هر شب آدما حساب کتاب پول شده خنده ها زورکی شده دوستیا آبکی شده خدا جون گفتنامون همه دروغکی شده همه بازيگر شديم براي هم بزار تا برات بگم چشم چشم دو ابرو دماغو دهن یه گردو چشما! رنگ آسمونو جای آبی ، سربی وتیره میبینه جلفی رو جای زیبایی میبینه هميشه بسته ميشه روي خوبي ها اما نميدونم چرا ريز بين شدن روي بدي ها لبها ! حرف میزنن اما حرفامون، حرف گرگ بودنه توی پوست بزغاله گوشها! برای حرف حق کر میشه اما موسیقی دنیا برا گوش یه مرحمه حالا میرسیم به دماغو دهن ویه گردو دماغا جراحی شده برای نفس کشیدن غرور دهنا باز شده برای گفتن دروغ اما گردو کدومه ؟ خب معلومه گردوی ما پوک شده
مغزامون پراز تار عنکبوت شده حالا حق دارم بگم؟ وضع به جون همه خوبا، خیلی خر تو خر شده خسته 3/5/87 |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 مرداد1387ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط خسته |
|
خستهام از این منِ بیحنجره !
ای طلوعِ نابِ هر ویرانکده !
با تو از تو قصه گفتم ، نازنین !
ای طلوعِ نابِ هر ویرانکده !
باید از این آینه جاری شَوَم !
ای طلوعِ نابِ هر ویرانکده !
یغما گلرویی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط خسته |
|
باز دوباره تنهایی شب باز دوباره بی کسی من باز دوباره تنها نشستن کنار ایوون خونه باز دوباره صدای مادر! پاشو بیا شدی دیوونه ؟ باز دوباره تکرار این حرف باز دوباره اخمو شدی تو ؟ باز دوباره تنهام گزاشتن چشمای پر از شرابت باز دوباره سیاهی شب دنبال رد نگاهت باز دوباره شادی حرومه اما جاش غم بی شماره باز دوباره یکی صدام کرد نکنه بازم خیاله؟ باز دوباره رویای خیس با تو بودن زیر بارون باز دوباره نم نم اشکام دنبال لمس نگاته باز دوباره قافیه شعر گم شده تو باز دوباره باز دوباره خدانگهدار حرفای یک دل خسته
خسته ۳۱/۴/۸۷
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|