![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 تیر1387ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 تیر1387ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط خسته |
|
زیبا !
مطالب بالا نوشته خانم شباهنگ هست که تقریبا منو از وب گردی برای پیدا کردن مطالب زیبا راحت کرده واجازه دادن که از مطالبشون در وبلاگ استفاده کنم پیشنهاد میکنم وبلاگشون رو حتما ببینید آواز شباهنگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط خسته |
|
دوازده تا بودند، دوازده تا رنگ و وارنگ دوازده تا دراز و کوتاه. آبی گفت: من آسمونم، من دریام، چشمم قهوه ای و کرمی با هم گفتند: من خاکم، تنه درختم سبز هم کوتاه بود گفت: من درختم، برگم قرمز گفت: من گلم ، لبم نارنجی گفت: من خورشیدم سیاه گفت: من شبم، تاریکی ام، سایه ام سفید اما هیچ نگفت. از همه بلندتر بود حتی یک بار هم تن تیز مداد تراش لمسش نکرده بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط خسته |
|
زندگی خوشه ی انگوری ست که به روی چمن سرخ لبت می روید به شقایق سوگند که گل یاس بنا گوش تو را می ماند مادرم می گوید دختر کوچه ی ما تنهاست من به او می گویم من به تنهایی خود معتادم پدرم قصه ی عمر گذران می خواند کفتری پر کشد از بام بلند من به یاد تو غزل می خوانم
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 تیر1387ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|