![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
استادشهریار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 تیر1387ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط خسته |
|
نه پيامي ، نه اميد ِ گذر ِ نامه بري كيست ، كز گمشده ي من برساند خبري ؟ چون تو رفتي ، همه جا خلوت خاموشان شد نيست در كوچه ي ما ، زمزمه ي رهگذري راه ما دور و دلم با غم تو نزديك است وين دل غم زده ، جز ناله ندارد هنري تا كه پرواز كنم سوي تو با نغمه ي عشق چه شود گر كه ببخشند مرا ، بال و پري ؟ نه شگفت است ، اگر مرغ دلم ناله كند نيست از سينه ي تنگم ، قفس تنگ تري به تن خسته ام اي جان سفر كرده بيا كه همه شب منم و ياد تو و چشم تري
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط خسته |
|
آورده اند که وقتی مردی بودخیاط_در عفاف و صلاح؛و زنی داشت عفیفه، مستوره،(پوشیده) و با جمال و کمال ، و هرگز خیانتی از او ظاهر نگشته بود.روزی زن در پیش شوهر خود نشسته بود ، و زبان تطاول(گستاخی) گشاد،و به سبیل منت یاد میکردکه:"تو قدر عفاف من چه دانی و قیمت قیمت صلاح من چه شناسی؟که من در صلاح زبیده وقت و رابعه عهدم" مرد گفت : راست میگویی اما عفاف تو به نتیجه عفاف من است، چون من در حضرت آفریدگار راست باشم او تو را در عصمت راست بدارد،زن را خشم آمد ، گفت هیچ کس زن را نگاه نتوان داشت و اگر مرا وسیلت صلاح و عفت نیستی ، هر چه خواستمی بکردمی...مرد گفت تو را اجازت دادم به هر جا که خواهی برو و هر چه خواهی بکن!!! زن از آنجا که نقصان عقل او بود ؛ روز دیگر خود را بیاراست و چادر در سر کشید ، و از خانه برون شد! و تا به شب میگشت. و هیچ کس التفات به وی نکرد ، مگر یک مرد گوشه چادر او بکشید و بگذاشت و برفت. چون شب درآمد زن به خانه باز آمد . مرد گفت : همه روز گردیدی و هیچ کس به تو التفات نکرد،_ مگر یک کس ، و او نیز رها کرد. زن گفت : تو از کجا دیدی؟ گفت : من در خانه خود بودم ، اما من عمر خود در هیچ زن نامحرم به چشم خیانت ننگریسته ام، مگر وقتی _ در کودکی _گوشه چادر زنی گرفته بودم ، و در حال پشیمان شده و رها کردم. دانستم اگر کسی قصد حرم من کند ، بیش از این نباشد...زن در پای شوهر افتاد و گفت : مرا معلوم شد که عفاف من از عفاف تو است این نوشته از کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات برگرفته شده است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط خسته |
|
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط خسته |
|
یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه ور در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی میزند بر خانه های سوگوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
پرسه یأس است در آوای این پتیاره گان
از زمین؛ از زندگی؛ از عشق؛ از ایمان؛ بگو
سوختم آتش گرفتم از رفیق و نا رفیق
از غریب و آشنا؛ یاران هم پیمان بگو
ضجه نام آوران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعره انبوه گمنامان بگو
قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
با زمستانی که میتازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط خسته |
|
آرامشم پر ازنآرامیست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چندزبان می دانم!من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد امانه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است وبسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم استاین چگونه حرف هایی است؟این چگونه مخاطبی است؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 تیر1387ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|