![]() |
![]() |
|
| عقده گشایی یک ذهن خسته |
|
توی شادی وغم
تو فقط یار بودی توی شبهای بی کسی واسه من ماه بودی نگران من بودی بی قرار من بودی تو معلم بودی ومن یه شاگرد درس نخون تو به من درس دادی خندیدن یادم دادی همیشه با گریه هات ، یادم دادی چجوری از آسمون گل بچینم هیچ وقت از توقلب من خاطره هات پاک نمیشه درسهایی که یادم دادی حفظ حفظم تا همیشه میشه یه سوال کنم؟ عقده هامو باز بکنم؟ عکس من چه عیبی داشت ؟ که توي غروب چشم تو غرق در آب بود همیشه مثل سراب بود همیشه نگو، جوابو میدونم توکلاس عاشقی دل من خواب بود همیشه خسته ۱/۳/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
میگفت شبی ماه، با غم دردهایش را این چنین ای درخت خشکیده میان این کویر چینهای روی صورت ماهم زچیست؟ راز شگفت نور سحر انگیزم زچیست؟ میدانی چرا وقتی کاملم ، وقتی هلال؟ میدانی چرا روی آب دریا دارم اثر؟ ای درخت خشکیده پیرو غمین این سوالاتیست بی جواب در قلب من از هرکه پرسیدم بی جواب تنهارها یم کردو رفت من که میدانم تو هم تنهای تنهایی مثل من پس بیا شبها به زیر نورسحر انگیز من در کنارچین های صورتم حرفهایت را بگو با قلب من خوابهایت را بگو با قلب من از درخت پیروفرسوده ندا آمد چنین تنهاییم را برهم زدی اه چقدر تو حرف زدی ماه خندیدو تنها شدوسپیده سر زد......... خسته ۲۰/۲/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
خسته ام خسته خسته ي خسته اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
آغوشت را باز کن میخواهم میخواهم میخواهم طعم با تو بودن را طعم باتو مردن را طعم غرق شدن در دریای رحمتت را درآغوشت تجربه کنم آغوشت را باز کن باز کن باز کن باز کن میدانم آغوشت همیشه باز است میدانم همیشه مشتاق منی این منم از تو فراری فراری فراری پس من آغوشم راباز میکنم مرا درآغوش میگیری؟ میدانی؟ تنها تو برایم مانده ای خدای تنهای عاشق خسته ۲۱/۲/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
هیچ میدانی چرا خون میچکداز شاخه دل؟ خسته ۳۰/۲/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط خسته |
|
|
عکس خود در چشم تو دیدم وفریاد زدم نقش بر آب نمودی بی وفا عکس مرا خسته اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط خسته |
|
ستاره کور
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 1:4 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
ای تویی که شبها به سراغ دل من می آیی
هیچ میدانی؟ خسته ام کرده ای از آمدنت وای از پنجره قفل شده در قلبم وای از خاطرات حک شده ات در مغزم وای از حس غریب آشنایی آخ از یاد اشکهای بی هم زبانی وای از دست این روزگار بی قراری آه از مرگ عشق در گرداب بی انتهایی وای از رازهای سر به مهر قلب من وای از دست تو واز دست من چه کنم شبها به سراغ دل یک خسته نیایی تو بگو خسته اردیبهشت ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچکس نبود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط خسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|